- من بالاخره یه روزی به زندگی برمیگردم ؛
ولی تو اون روز میفهمی که هیچکس . .
هیچکس عزیزم ، اندازهیِ من بلدت نبود .
- پرسید او هم هنوز تو رو به یاد داره؟!
با لبخندی غمگین به او گفتم من وقتی کنارش بودم هم . .
فراموش شده بودم.
- اما عزیزِ من ؛
آیا او هم نگران تو شد که چطور باید با آنهمه . .
خاطره کنار بیایی و روزهایت را بگذرانی؟!