گاهی به من بگو که از تاریکیِ خودم بیرون بزنم و امیدوار باشم و نترسم، گاهی به من بگو که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد و یک داستانِ غمگین هنوز هم میتواند پایان شادی داشته باشد.
واقعا گردنبند گرفتن از طرف کسی که دوستش داری خیلی قشنگه..
اینطوریه که همیشه گردنته، دلت تنگ میشه بهش دست میزنی و حضورش رو حس میکنی.
یهطوریه که انگار میگه ببین من همیشه بیخ گلوتم، تو هر شرایطی.
تویِ نسلی که همه دنبال تنوعن،
من تو رو برایِ تکرار میخوام.
برای تکرار روزهای بلند، برای خوردن غذاهای خوشمزه، برای غم، برای شادی، برای روزهای غربت، برای سختی، برای آسونی، برای معجزهها، برای زندگی و زنده بودن.
نوشته بود:
او امن بود. اگر دیگران به من میگفتند گریه نکن، او همیشه دستهایش را دراز کرده بود تا بعد از گریه اشکهایم را پاک کند.