eitaa logo
🌷دلنوشته و حدیث🌷
1.1هزار دنبال‌کننده
13.4هزار عکس
4.3هزار ویدیو
43 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌹 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
👩‍⚖   🌷 ﷽ چشمم به خاله افتاد. غمگين و پشيمون بهم نگاه ميكرد و هرازگاهي چشمهاش رو ازم ميدزديد. پشيمون بود از اينكه درموردم اشتباه قضاوت كرده بود؛ اما من هيچ ناراحتي ازش نداشتم؛ چون خودم هم مادرم. چشمهاي مهربون عمو رو ديدم. كسي كه مثل كوه بود، يه كوه واقعي. يه مرد واقعي كه تا ابد به عنوان يه تكيه گاه ازش ياد ميكنم. تكيه گاهي كه اگه نباشه سقف خونه روي سر اهالي آوار ميشه. آرزو كردم كه بعد از نبود من اون باشه. باشه كه احسان رو جمعوجور كنه تا بتونه براي هديه پدري كنه. چشمهام به چشمهاي كسي وصل شد كه برام مثل خواهر نبود، بلكه خود خواهر بود. كسي كه توي تموم غمهام شريك بود. پشتم بود تا روي پا بايستم. كنارم بود تا خودم رو نبازم. نتونستم چشمهام رو از چشمهاي قهوه ايش بگيرم. بايد تا ابد به اين چشمها زل ميزدم و تشكر ميكردم. هستي كنار مهيار ايستاده بود، درست شبيه روزهاي اول عاشقانه به هم نگاه ميكردن و عشقشون گوش عالم رو كر ميكرد. دست هستي روي شكمش نشسته بود كه خبر از مهيار كوچولوي تو راه رو ميداد. چقدر براشون خوشحال بودم و چقدر اين لحظه كنار هم بودنشون رو دوست داشتم. از ته دل آروز كردم كه تا ابد كنار هم خوب باشن، تا بينهايت!ماهك چشمهاي طوسي رنگش رو بهم دوخته بود. خوشحال بودم از اينكه هستي گفته بود وقتي وارد خونه پدربزرگشون شدن، ماهك ناخودآگاه كلمه ي نامفهومي رو به زبون آورده و همه رو شكه كرده. دكتر گفته به خاطر شوكي كه از يادآوري گذشته اش بهش وارد شده ميتونه با تمرين دوباره حرف بزنه و به زندگي عاديش برگرده. من ميگم كه شايد دوباره به عشق بچگيش برگرده. شايد ماهك و آريا تا ابد كنار هم خوب زندگي كنن؛ اما بين همه ي اين آدمها يه نفر بود كه قلبم براش تا ابد ميتپيه؛ حتي اگه توي اين دنيا نباشم، حتي اگه اون رو بين اينهمه آدم تنها بذارم، آدمهايي كه خوبي و بدي زياد دارن؛ اما بايد مراقب خوبي كردنشون بود تا روزي بر عليهت استفاده نكنن. هديه رو توي آ*غـ*ـوشم گرفتم و براش آرزو كردم. آرزو كردم كه آينده ي خوبي داشته باشه، آينده اي پر از اميد، آينده اي پر از رسيدن هاي بيوقفه، آينده اي كه مثل آينده ي مادرش نباشه و به سرانجام برسه. دست احسان بود كه پشت كمرم نشست. بهش نگاه كردم. آدم خوبي بود؛ اما نياز داشت كه كسي كنارش باشه تا خوب بودن رو بهش يادآوري كنه. به كسي نياز داشت تا زندگي رو براش معنا كنه، درست شبيه بچه ها. براش آرزو كردم كه بعد از من حالش خوب باشه. اونقدر خوب كه من رو فراموش كنه و اما من! كسي كه ميخواست از مرگ نجات پيدا كنه، به دنبال راهي بود تا از دست مرگ فرار كنه؛ اما نميدونست كه مرگ اونقدر قوي هست كه تا ابد دنبالت كنه. از مرگ نجات پيدا كردم تا وجود ديگه اي رو به دنيا بيارم. انگار تنها با اين هدف زنده مونده بودم تا وسيله اي باشم براي به دنيا اومدن يه نفر ديگه. كسي كه شايد قراره شبيه خودم باشه! از مرگ به مرگ رسيدم و از اين دنيا با خودم كوله باري از عشق ميبرم. ميخوام تنها چيزي كه به خاطر ميارم عشق باشه. فقط عشق، يه عشق واقعي! 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>