eitaa logo
🌷دلنوشته و حدیث🌷
1.1هزار دنبال‌کننده
13.4هزار عکس
4.3هزار ویدیو
43 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌹 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
👩‍⚖   🌷 ﷽ ترس از دست دادن فرزندم، ترس نابودي زندگيم و لحظاتي كه پيش چشمهام از بين ميرفت. سرم رو به سمتي چرخيد كه آقاي دكتر عذرخواهي كرد و تنهامون گذاشت و حالا من كنار كسي ايستاده بودم كه ديگه هيچ حسي بهش نداشتم؛ به جز نفرت، به جز كينه اي توي قلبم كه فقط با تموم وجود نابوديش رو فرياد ميزد. - اين چرا اينجاست؟ لبخندي روي لبم نشست. لبخندي از جنس حقارت و پستي كسي كه روبه روم ايستاده بود و به خودش اجازه ميداد من رو سؤالپيچ كنه. حالا ديگه هديه رو كنارم داشتم و از هيچ چيز و هيچ كس هراسي نداشتم. مصمم و با حالتي از بيتفاوتي گفتم: - هديه رو آوردي. ديگه ميتوني بري. از كنارش گذشتم كه مچ دستم توي مشتش گرفته شد. با نفرت به دست گرفتارم و بعد به چشمهاي نفرتانگيزش چشم دوختم. - هيچوقت ديگه حق نداري بهم دست بزني، هيچوقت. مچ دستم رو آزاد كرد و گفت: - مبينا... من ميدونم كه... ميدونم كه بهت بد كردم... اما پشيمونم... ميخوام كه بهم فرصت بدي... فرصت جبران. پوزخند زدم. اونقدر عميق كه به خنده تبديل شد و بعد گوشه ي لبم رو گزيدم تا اشك لجوجم راه كلماتم رو نبنده. حالا فرصت بود تا حرف بزنم. تا هر چي توي دلم باقي مونده بگم و كمي از اين احساس نفرت كم كنم. - بهتره بري. برو و پشت سرت رو هم نگاه نكن. انگار كه از اول نه زني داشتي و نه بچه اي. فقط برو. حتي صداي بغض دارش هم لحظه اي بهم احساس ترحم نداد. - مبينا خواهش ميكنم! - اگه يه بار ديگه دنبالمون بياي مجبورم كه ازت شكايت كنم. به جرم... شما وكيلا چي بهش ميگين؟ آهان... اعاده ي حيثيت... اينكه با يه نفر ديگه همدست شدي تا با ادعاهاي دروغش بچه ام رو ازم بگيري. اينكه با رشوه و آدمايي كه توي دادگاه داشتي هيچكدوم از دفاعيات و حرفاي من توي دادگاه شنيده نشد و تو برنده ي اين بازي كثيف شدي و من بشم آدم بده ي قصه، كسي كه به شوهرش خـــيانـت كرده و مجازاتش يه طلاق اجباريه و يه جدايي اجباري از بچه اش. ميبيني چه راحت تموم شد؟ چقدر راحت مجرم پرونده شدم و همه دلشون به حال تو سوخت؟! پسرك بيچاره اي كه زنش با بيرحمي بهش كلك زده و حالا داره با معشـ*ـوقه اش زندگي مرفه شون رو ميگردونن و به ريش پسرك بيچاره ي قصه ميخندن؛ اما ميدوني چيه؟ ماه تا ابد پشت ابر باقي نميمونه. آدم بيگـ ـناه تا پاي دار ميره؛ اما بالاي دار نه آقاي ايراني. چشمهاش خيس اشك بود؛ اما حتي خيسي چشمهاي اون هم به دل سنگ شده ام نفوذ نداشت. با لجاجت ادامه دادم: - برو آقاي ايراني و هيچوقت ديگه اسم مبينا و هديه رو به زبونت نيار. انگار كه قرار اولمون همچنان پابرجاست. قراري كه گذاشتيم و قرار شد تا يه سالگي بچه مون صبر كنيم و بعد از اون با طلاقي سوري از هم جدا بشيم. انگارنه انگار همديگه رو ميشناسيم. تا من از مرگ نجات پيدا كنم و تو يا به عشقت برسي و يا شايد به زندگي مستقلت دست پيدا كني. به همين راحتي! چونه ام رو توي دستش گرفت و با خشم به چشمهام زل زد. چطور ازت دست بكشم؟ چطور ازم ميخواي از دستت بدم؟ - عوض نشدي. هنوز عوض نشدي. هيچوقت هم عوض نميشي. ما به هم نامحرميم آقاي ايراني. لطفاً دستتون رو از صورت من برداريد. فرياد كشيد: - مثل غريبه ها باهام حرف نزن. - تو از هر كسي بهم غريبه تري. - من پدر هديه ام، پدر دخترت. - حتي لياقت اين رو هم نداري؛ اما من مثل تو نيستم. ميتوني هر وقت كه دوست داشتي اون رو ببيني؛ اما من رو هيچوقت نميتوني ببيني. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>