eitaa logo
🌷دلنوشته و حدیث🌷
1.1هزار دنبال‌کننده
13.4هزار عکس
4.3هزار ویدیو
43 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌹 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
=> 👩‍⚖ به سمت ماشين رفتم و در ماشين رو باز كردم و روي صندلي جلوي ماشين جا گرفتم. كيفم رو روي پاهام گذاشتم و به بيرون خيره شدم. چند ثانيه‌ي بعد در ماشين باز شد و احسان سوار ماشين شد. هنوز هم سعي داشت كه لبخندش رو پنهون كنه. - واقعاً من رو نشناختي؟ - ماشينتون رو نميشناختم، براي همين شك داشتم كه خودتونين يا نه. - ولي ترسيديا! اين بار اخمم غليظتر از بار قبل شد و روي صورتش نشونه رفت كه فوراً لحنش تغيير پيدا كرد. - البته من هم شوخي بدي كردم. سري تكون دادم و به روبه روم نگاه كردم. استارتي به ماشين زد و ماشين به حركت افتاد. - پس چطور تا اين موقع شب توي بيمارستان ميموني؟ چطور ميري خونه؟ اكثراً بابا بعد از كارشون ميان دنبالم. بعضي اوقات هم با تاكسي ميرم. هنوز هم لبخند مسخره‌اش روي لبش بود كه حرصيم ميكرد. نگاه گاه وبيگاهش رو روي صورتم حس ميكردم و اين حس عجيبي بهم ميداد. نيمنگاهي به چهرهش انداختم. تهريش بورش به سختي ديده ميشد. دستهاي سفيد و بينقصش روي فرمون نشسته بود. آخه مگه مرد هم اينقدر سفيد ميشه؟! به دستهاي خودم نگاه كردم. خداروشكر من ازش سفيدتر بودم! ماشين پشت چراغ قرمز ايستاد. دستفروشهاي سر چهارراه به سمت ماشينها اومدن. دختربچه ي خوشگل و بانمكي تله اي عروسكي ميفروخت. به سمت احسان برگشتم. - ميشه لطفاً از اون دختربچه چيزي بخرين؟ - داره تل بچگونه ميفروشه ها. - آره؛ ولي گـ ـناه داره! امشب هوا خيلي سرده. اگه همه‌ي جنساش رو بفروشه ميتونه زودتر بره خونه. نگاه عجيب غريبي سمتم داد. آخه تل عروسكي به چه دردت ميخوره؟! خيره نگاهش كردم كه شيشه ي ماشين رو پايين داد و با اشاره از دختربچه خواست كه به سمت ماشين بياد. دخترك با خوشحالي به سمت ماشين اومد. احسان ازش پرسيد: - اين چيزا كه دستته چند قيمتن؟ - سلام آقا. پنج تومنه. احسان يه ده تومني از جيب كتش بيرون آورد و به سمت دخترك گرفت. - پس دوتاش رو بده! - كدوم رنگش رو ميخواين؟ احسان بهم نگاه كرد و ابروهاش رو به هم نزديك كرد. - كدوم رنگش خوبه؟ لبخندي زدم و گفتم: قرمز و صورتيش. تل قرمز و صورتي رو از دست دخترك گرفت و به سمتم گرفت. - اين هم خدمت شما. - دستتون درد نكنه. معلوم نيست اين يكي قراره به خاطر نفروختن جنساش چطور تنبيه بشه! جوري كه انگار متوجه حرفهام نبود، سري تكون داد و به ثانيه شمار چراغ قرمز خيره شد. يكي از تلها رو روي سرم گذاشتم و از داخل آينه ي جيبي داخل كيفم به خودم نگاه كردم. تل قرمزرنگي كه پاپيون قرمز و مشكي روش خودنمايي ميكرد. لبخندي زدم و تل رو داخل كيفم گذاشتم. - بهت مياد. خندهم گرفت. - مسخره ميكنين؟! - يه جورايي.💑💑💑 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>