eitaa logo
🌷دلنوشته و حدیث🌷
1.2هزار دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
4هزار ویدیو
39 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌹 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
🛑روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه رنگارنگ داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت و همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند.روزی همسایه حسود یک سطل را پر از زباله کرد و کنار خانه همسایه اش گذاشت،چون مطمئن بود ریختن آشغال همسایه اش را آزار می دهد و با اشتیاق منتظر داد و بیداد همسایه نشست. از آنطرف،همسایه خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است.او هم سطل را تمیز کرد،برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد و برای همسایه برد.وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است.اما وقتی در را باز کرد، یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده دید که رویش یک یادداشت بود: "هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد،امیدوارم از میوه ها لذت ببری،دوست من" 🦋🌹🌷 🇮🇷 @delneveshte_hadis110 <====💠🔷🌷🔷💠====>
🛑اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟ ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: «ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: «ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.» ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: «ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!» ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: «به اين دو کاسه نگاه کنيد. اولي از طلا درست شده است و درونش سم است و دومي کاسه‌اي گلي است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می‌نوشید؟» شاگردان جواب دادند: «از کاسه گلي.» استاد گفت: «ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه‌ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمي هم همچون اين کاسه است. آنچه که آدمي را زيبا مي‌کند درونش و اخلاقش است. بايد سيرتمان را زيباکنيم نه صورتمان را 🇮🇷 @delneveshte_hadis110 <====💠🔷🌷🔷💠====>
┄┅─✵💝✵─┅┄ با توکل به اسم الله آغـــاز روزی زیبـــا با صلوات بـــر محمـد و آل محمــــد (ص) اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم سلام صبح زیباتون بخیر 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @hedye110
من سجده به خاک جمکران میخواهم از یوسف گمگشته 💔 نشان میخواهم فریاد و فغان، از غم تنها 😔 بودن من مهدی صاحب الزمان 💚 میخواهم 🇮🇷 @delneveshte_hadis110 <====💠🔷🌷🔷💠====>
💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃 💟دعا برای شروع روز💟 ا🍃💕🍃 💙بسم الله الرحمن الرحیم💙 ا🍃💕🍃 اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا صَـبـَاحَ الْـاَبـْـــــرَار وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا صَـبَـاحَ الْـاَشَـــــرَار ا🍃💕🍃 اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْمـَقـْبـُولـِیـن وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْمـَرْدُودِیــــن ا🍃💕🍃 اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْصّـَالـِحـِیـن وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْطّـَالـِحـِیـن ا🍃💕🍃 اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْخـَیْـرِ وَ السَّعـَادَة وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـشَّـرِ وَ الْشِّـقـَاوَة ا🍃💕🍃 💠امين يا رب العالمین💠 التماس دعا 🙏🙏🙏🙏 💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃 @delneveshte_hadis110
☀️ به رسم هر روز صبح ☀️ 🌻السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن🌻 💕💕💕💕💕💕💕💕 🌸السلام علیک یا امام الرئوف 🌸 🌻ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺻَﻞِّ ﻋَﻠَﻰ ﻋَﻠِﻲِّ ﺑْﻦِ ﻣُﻮﺳَﻰ ﺍﻟﺮِّﺿَﺎ ﺍﻟْﻤُﺮْﺗَﻀَﻰ ﺍﻟْﺈِﻣَﺎﻡِ ﺍﻟﺘَّﻘِﻲِّ ﺍﻟﻨَّﻘِﻲِّ ﻭَ ﺣُﺠَّﺘِﻚَ ﻋَﻠَﻰ ﻣَﻦْ ﻓَﻮْﻕَ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻣَﻦْ ﺗَﺤْﺖَ ﺍﻟﺜَّﺮَﻯ ﺍﻟﺼِّﺪِّﻳﻖِ ﺍﻟﺸَّﻬِﻴﺪِ ﺻَﻠَﺎﺓً ﻛَﺜِﻴﺮَﺓً ﺗَﺎﻣَّﺔً ﺯَﺍﻛِﻴَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺻِﻠَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺗِﺮَﺓً ﻣُﺘَﺮَﺍﺩِﻓَﺔً ﻛَﺄَﻓْﻀَﻞِ ﻣَﺎ ﺻَﻠَّﻴْﺖَ ﻋَﻠَﻰ ﺃَﺣَﺪٍ ﻣِﻦْ ﺃَﻭْﻟِﻴَﺎﺋِﻚَ🌻 💕💕💕💕💕💕💕 🌸 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج🌸 @delneveshte_hadis110
🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🍃🌸🍃 🌹🍃 🍃 🌹 🍃 ❤️ توسل امروز ❤️ امام موسی بن جعفر علیه السلام امام رضا علیه السلام امام جواد علیه السلام امام هادی علیه السلام يَا أَبَا الْحَسَنِ، يَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، أَيُّهَا الْكاظِمُ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ 🌹🦋 يَا أَبَا الْحَسَنِ يَا عَلِىَّ بْنَ مُوسىٰ، أَيُّهَا الرِّضا، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ 🌹🦋 يَا أَبا جَعْفَرٍ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ، أَيُّهَا التَّقِىُّ الْجَوادُ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ 🌹🦋 يَا أَبَا الْحَسَنِ، يَا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، أَيُّهَا الْهادِى النَّقِىُّ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ 🍃 🌹 🍃 🌹🍃 🍃🌸🍃 🌹🍃🌹🍃🌹🍃 @delneveshte_hadis110
👩‍⚖   🌷 ﷽ *** گردنم خشك شده بود و بدن درد بدي داشتم. هيچوقت نميتونستم توي ماشين بخوابم و چشمهام از شدت بيخوابي قرمز شده بود. مستقيم تا خونه رو تاكسي گرفتم. كليد رو توي در چرخوندم. مامان و بابا هنوز از سر كار نيومده بودن. دوش آبگرمي گرفتم. خستگيم كمتر شد؛ اما اونقدر بيقرار ديدن هديه بودم كه نميتونستم تا فردا صبر كنم. تلفن رو برداشتم و به خونه عمو زنگ زدم. بعد از چندتا بوق صداي خاله اومد: بفرماييد. - سلام! مبينام. لحن سردش آتيش به جونم ميزد. - بفرماييد. - ميشه الان بيام هديه رو ببينم؟ - مگه قرار نيست فردا بياي؟ - خواهش ميكنم. دلم طاقت نمياره. بعد از يه مكث طولاني گفت: - باشه؛ ولي تا قبل از اينكه احسان بياد بايد بري. - باشه. با عجله گوشي تلفن رو گذاشتم و به ساعت نگاه كردم. ساعت ٥ بود. بايد عجله ميكردم. احسان ساعت ٨ كارش تموم ميشد. بايد زودتر خودم رو ميرسوندم. يه دقيقه بيشتر هم برام ارزش داشت. مانتوي سفيدم رو پوشيدم و شال مشكيرنگم رو روي سرم انداختم. كش چادرم رو تنظيم كردم. عروسكها رو برداشتم و نيم ساعت بعد با تاكسي خودم رو به خونه عمو رسوندم. چشمم روي بالكن طبقه ي دوم افتاد. چقدر خاطرات دوري بودن. انگارنه انگار كه روزي اونجا زندگي ميكردم. آيفون رو به صدا در آوردم و چند دقيقه بعد در با صداي تيكي باز شد. حياط خونه از بار قبل خشكتر و بي آب وعلفتر شده بود. ريگهاي زير پام اجازه نميدادن تندتر قدم بردارم. خودم رو جلوي در ديدم. قلبم از شوق ميتپيد و دستم سمت زنگ رفت و چند دقيقه بعد خاله در رو باز كرد. سلام كردم و با لحن سردش جواب داد. دلخور بود و تا حدود زيادي هم ازم متنفر بود؛ چون اون هم مثل بقيه فكر ميكرد من به پسر دردونه اش خــيانـت كردم و زندگيش رو نابود كردم. بهش حق ميدادم؛ چون اون هم مثل من يه مادر بود. مادري كه فقط چشمهاش فرزند خودش رو ميبينه. اون هم نه بديهاش رو، فقط خوبيهاي بچه اش رو ميبينه. وارد خونه شدم و با چشم دنبال هديه گشتم. اميد توي هال نشسته بود و تكاليفش رو حل ميكرد. حتي دلم براي اميد هم تنگ شده بود. تا من رو ديد توي بـغـ*ـلم پريد و گفت: - سلام آبجي مبينا! چقدر دلم برات تنگ شده بود. با ذوق توي بـغـ*ـلم گرفتمش و سرش رو بـوسـ*يدم. - من هم دلم برات تنگ شده بود داداش كوچولوي من. از بـغـ*ـلم جدا شد و گفت: - چرا من و هديه رو تنها گذاشتي و رفتي؟ اشك توي چشمهام جمع شد و گفتم: - ببخشيد. مجبور شدم. دستهاش رو توي هم گره كرد و با دلخوري گفت: - نميخوام. نمي‌بخشمت. جعبه ي پشت سرم رو جلوش گرفتم و گفتم: - اگه اين رو بدم چي؟ كلي ذوق كرد و جعبه رو توي دستش گرفت. شايد درموردش فكر كنم! لپش رو كشيدم و گفتم: - بامزه. هنوز هديه رو نديده بودم. - ببينم عمو كوچولو، هديه كجاست؟ خاله از پشت سرم گفت: - اينجاست. به سمتش برگشتم. هديه توي بغـ*ـل خاله بود و دستهاي كوچولوش رو بالا گرفته بود. دلم لرزيد و پاهام سست شد. با خودم ميگفتم «دو ساعت بيشتر وقت نداري. از اين دو ساعت بيشترين استفاده رو ببر. حتي يه لحظه اش رو هم هدر نده.» دستم رو براي به آغـ*ـوش كشيدنش دراز كشيدم و حالا دلبند عزيزم به من خيره نگاه ميكرد و ميخنديد. هزار بار براش مردم و از شوق به گريه افتادم. محكم توي آ*غـ*ـوشم گرفتمش. شايد فكر ميكردم اگه يه لحظه غافل بشم ديگه هرگز نمي‌بينمش! مثل رؤيايي شيرين توي آ*غـ*ـوشم آروم گرفته بود. بوي تنش رو توي مشامم فرستادم و با تموم وجود احساسش كردم. از سر تا نوك انگشتانش رو غرق بـ*ـوسـه كردم و به چشمهاي قهوه اي رنگش خيره شدم. اشك امونم رو بريد بود و اجازه نميداد دختر قشنگم رو با تموم وجود ببينم. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ @delneveshte_hadis110 <====💠🔶🌹🔷💠====>
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⛱وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هر چقدر می‌خواهد ببارد وقتی دلت با خداست بگذار هر کس می‌خواهد دلت را بشکند وقتی توکلت به خداست بگذار هر چقدر می‌خواهند با تو بی انصافی کنند وقتی امیدت به خداست بگذار هر چقدر می‌خواهند ناامیدت کنند وقتی یارت خداست بگذار هر چقدر می‌خواهند نارفیق شوند ✨همیشـه بـا خـ♡ـدا بمـان✨ 🇮🇷 @delneveshte_hadis110 <====💠🔷🌷🔷💠====>
حدیث در مورد اهانت به دیگران * حضرت علی (ع) : هشت کس اگر اهانت دیدند دیگری را ملامت نکنند: 1- آنکه بی دعوت بر سفره ای حاضر شود 2- آنکه بر صاحب خانه حکم کند یا دستور دهد 3- کسی که از دشمنان خیر خواهد 4- کسی که از لئیمان کرم طلب کند 5- آنکه بدون اجازه وارد سخن محرمانه مردم شود 6- توهین کننده به پادشاهان 7- شرکت کننده در مجلسی که اهلش نیست 8- و آنکه برای کسی سخن گوید که گوش نمی کند. نصایح صفحۀ 281 🇮🇷 @delneveshte_hadis110 <====💠🔷🌷🔷💠====>
حدیث حضرت علی امام اول * حضرت علی (ع) : روزی امیرالمومنین (ع) خدمت حضرت محمد (ص) شرفیاب شد. پیغمبر پرسید؟ در چه حالی هستی ابوالحسن؟ عرض کرد: در حالیکه هشت طلبکار دارم: 1- خدا واجبات طلب می کند 2- شما سنت از من می خواهید 3- نویسندگان عمل راستگویی می خواهند 4- فرشته مرگ از من روح می خواهد 5- خانواده از من غذا می خواهد 6- شیطان از من گناه می خواهد 7- نفس از من لذت می خواهد 8- و دنیا تمایل و رغبت.نصایح صفحۀ 281 🇮🇷 @delneveshte_hadis110 <====💠🔷🌷🔷💠====>