eitaa logo
' ☫ 𝟕𝟔𝟎𝟎 ☫ '
546 دنبال‌کننده
681 عکس
294 ویدیو
0 فایل
‏ما ضعیف نبودیم، حریف ما کسی بود که دوسش داشتیم. ▪️𝟕𝟔𝟎𝟎 ؟من نمیتونم حرف بزنم ولی، تو هوامو داشته باش . ▪️اینجا ؟کاملا دلی . ▪️کپی ؟با ذکر صلوات حلال . -دلوا ؟سرگشته ُحیران . -محب آقای ¹¹⁸ و ¹²⁸ و محب خانوم ³¹⁵ و ¹³⁵ . -حوالی ¹⁴⁰²/⁰⁸/⁰⁷ .
مشاهده در ایتا
دانلود
اونی که بخواد بیاد میاد اونی که بخواد درک کنه درک میکنه اونی که دوستت داره احساساتشو بهت نشون میده همه چی همینقدر واضح و مشخصه بهونه هارو قبول نکنید .
۱۲:۱۲
هدایت شده از اُتـاقِ آبـی
قشنگ ترین دروغی که شنیدم این بود که; ادامش با شما، فور بزنید چنلتون بگین اینگور؟ از شما ها بعیده🥲
من یه جاهایی بهت وفادار بودم و پات موندم که خودتم باور نمیکنی .
من متخصص « اهمیت دادن بیش از حد به چیزایی که نباید اهمیت بدم » هستم...
هدایت شده از هدیه های جنگلی.
برای دلوای زیبا؛ تو عضو یک انجمن آشپزی بودی. شما دور هم جمع می‌شدید و با استفاده از تجربیات خودتون، دستور پخت های جدید برای شیرینی ها و غذاهای مختلف ارائه میکردید. گاهی هم پیش میومد که با ترکیب چند غذا باهم یک طعم و غذای کاملا جدید خلق میکردید. تو توی شیرینی‌پزی خیلی ماهر بودی و شیرینی هات رو با عشق درست میکردی. تو تنها زندگی میکردی ولی معمولا هر روز چند بار برات مهمون میومد. از بچه های همسایه که عاشق شیرینی ها و داستان هات بودن،تا دوستای دوران دبیرستانت، گروه آشپزی تون و خانوادت میومدن و بهت سر میزدن. همشون هم صحبت شدن با تورو دوست داشتن؛ بیشتر از همه هم بچه ها بودن که تو و سگت رو دوست داشتن و بیشتر روز ها میومدن تا وقتی برای تو از روزشون تعریف میکنن و تو با عشق بهشون گوش میدی همزمان با سگ پشمالو و آرومت بازی کنن و شیرینی بخورن. تو هم عاشق بچه ها بودی. کار مورد علاقت بعد از شیرینی پزی نواختن پیانو بود. گاهی به جنگل میرفتی و وسط درختا نوت های جدیدی رو که یاد گرفته بودی تمرین میکردی. یک روز توی شهرتون جنگ بدی در گرفت و تو در یکی از بمب باران های شهر کشته شدی. -از طرف خاله آوا.
شاملوتوکتاب‌مثل‌خون‌دررگ‌های‌من‌ برای‌آیدا‌نوشتہ‌‌‌‌: بدبختی‌فقط‌هنگامی‌بہ‌‌‌‌سراغ‌من‌می‌آیدکہ‌‌‌‌ ببینم‌آیدای‌من؛لبخندش‌رافراموش‌کرده‌است!
و من  بین  ناگفته  هایم  کلافه ام :)