eitaa logo
درایت
272 دنبال‌کننده
124 عکس
61 ویدیو
73 فایل
نکاتی ویژه از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام ارتباط با مدیر کانال: @yahyaab
مشاهده در ایتا
دانلود
🔶غلات و شاخصه ترک شریعت 🔸 استاد سید علیرضا حسینی شیرازی دو جریان عمده در شیعه پدید آمد؛ فقه مداري و متهمان به غلو فقه مداران در طول تاریخ حدیث شیعه توثیق شده اند. به عبارتی اکثریت قریب به اتفاق توثیق شدگان، فقه مدارانند و اکثریت قریب به اتفاق تضعیف شدگان، متهمان به غلو هستند. بنابراین در حدیث شیعه دو مبنا مشخص شد: 1. مبناي توثیق: حرکت بر مدار فقه مداري 2. مبناي تضعیف: استشمام آموزه هاي غالیانه از روایات اصحاب اکثر تضعیف شدگان شیعه، متهم به غلو بوده اند. اما آیا می توان تضعیفات مبتنی بر غلو را پذیرفت؟ با مطالعه ترجمه هاي محمد بن اورمه در نجاشی و ابن غضائري، ترجمه محمد بن بحر رهنی در نجاشی، ترجمه علی بن محمد قاسانی در نجاشی، ترجمه حسین بن یزید نوفلی در نجاشی، ترجمه الحسین بن عبیدالله بن سهل در نجاشی، پاسخ این سؤال را می توان پیدا کرد. ... می بینیم که ویژگی غلو علاوه بر عقاید غالیانه، در عمل و رفتار غالی نیز می باشد. در ترجمه محمد بن اورمه نیز آمده که وقتی در قم متهم به غلو می شود و نقشه قتلش کشیده می شود وقتی می خواهند او را بکشند می بینند در حال نماز خواندن است. نماز خواندن او را که می بینند دست از کشتن او برمی دارند. در گزارش 1014 کشی می خوانیم که کشی از عیاشی در مورد علی بن عبدالله بن مروان می پرسد. عیاشی گفت هر چه در مورد او شنیدم خوبی است اما پایبندي او به شریعت براي من احراز نشده است. لذا او را توثیق نمی کند. فإن القوم یعنی الغلاة یمتحن فی أوقات الصلوات و لم أحضره فی وقت صلاة و لم أسمع فیه إلا خیرا [...] (رجالال کشی، ص 530) در گزارش ابن ابی عمیر می بینیم که سراغ مفضل بن عمر می رود و او را براي زیارت کربلا دعوت می کنند. وقتی 5 فرسخ از شهر خارج شدند. همه براي نماز آماده شدند ولی مفضل نماز را اقامه نکرد. یکی از معیارهاي اصلی اصحاب این است که پایبندي عملی به شریعت داشته باشند. 📚جزوه رجال جلسه هشتم. 🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶عدم قدح راويان مشهور از منظر مرحوم تبریزی (ره) 🔸استاد شب زنده دار مبناي مرحوم محقق تبريزي اين بود که هر کسي مشهور و معروف باشد و نام وي بر سر زبان‌ها باشد و قدحي در مورد او نباشد، علامت وثاقت است يعني در اينگونه موارد اطمينان پيدا مي‌کنيم که او موثق است به خصوص که دأب رجاليون اين بوده که اگر عيبي وجود داشته، بيان کنند. اين بيان ايشان در مجالس استفتاءشان است. اما آن چه در کتابهايشان و مجلس درسشان فرمودند اين است که خود اينکه شخصي معروف باشد و قدحي نداشته باشد، حسن ظاهر است و در نتيجه مشمول روايت عبدالله بن ابي يعفور مي‌شود که دلالت بر اين که هر کسي چنين بود عدالتش ثابت مي‌شود و با اصاله السلامه ضبط را درست مي‌کنيم و مجموع عدالت و ضبط وثاقت مي‌شود. 📚سال 92 - جلسه 40 / فقه. موضوع عام: مباحث رجال و درايه موضوع خاص: امارات توثيق خاص / مشهور بودن راوي و نداشتن قدح 🏠https://eitaa.com/deraiat
عدم اعتنا به جرح های احمد اشعری و اخراج راویان- آیت الله سید علی سیستانی
درایت
عدم اعتنا به جرح های احمد اشعری و اخراج راویان- آیت الله سید علی سیستانی
🔶گرایشات ضد عجم احمد اشعری 🔸استاد سید احمد مددی شايد در مکتب قم در آن زمان، تا حدودى شعوبى ‏ها جزو غلات بودند (البته سندش خيلى ضعيف است)؛ چون خود مرحوم کلينى در بحث اصول عقايد، از ابوالحسن ثالث، که مى ‏گويد: احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى شنيده بود و خيرانى هم شنيده بود، به خيرانى گفتند: چرا نگفتى؟ او هم شنيده، گفت: «هذه مکرمة کنتُ احببت أن تکون لرجل من العرب لا من العجم». «فَقَالَ أَبِي لِمَنْ عِنْدَهُ الرِّقَاعُ: أَحْضِرُوا الرِّقَاعَ، فَأَحْضَرُوهَا، فَقَالَ لَهُمْ: هذَا مَا أُمِرْتُ بِهِ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: قَدْ كُنَّا نُحِبُّ أَنْ يَكُونَ مَعَكَ فِي هذَا الْأَمْرِ شَاهِدٌ آخَرُ، فَقَالَ لَهُمْ: قَدْ أَتَاكُمُ اللَّهُ- عَزَّ و جَلَّ- بِهِ، هذَا أَبُو جَعْفَرٍ الْأَشْعَرِيُّ يَشْهَدُ لِي بِسَمَاعِ هذِهِ الرِّسَالَةِ، وَ سَأَلَهُ أَنْ يَشْهَدَ بِمَا عِنْدَهُ، فَأَنْكَرَ أَحْمَدُ أَنْ يَكُونَ سَمِعَ مِنْ هذَا شَيْئاً، فَدَعَاهُ أَبِي إِلَى الْمُبَاهَلَةِ، فَقَالَ: لَمَّا حَقَّقَ عَلَيْهِ، قَالَ‏: قَدْ سَمِعْتُ ذلِكَ‏، و هذِهِ‏ مَكْرُمَةٌ كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ تَكُونَ‏ لِرَجُلٍ مِنَ الْعَرَبِ، لَالِرَجُلٍ مِنَ الْعَجَمِ، فَلَمْ يَبْرَحِ الْقَوْمُ حَتّى‏ قَالُوا بِالْحَقِّ جَمِيعاً.»كافي (ط - دار الحديث)، ج‏2، ص: 110 آقاى خويى هم معتقد است که روايتى هست که نشان مى ‏دهد احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى، شديداً ضدّ عجم بوده است. اين احتمال، وجود دارد که مثلاً سهل بن زياد، مقدارى تفکر شعوبى داشته، البته غلوّ به معناى انحراف، نه به معناى نماز نخواندن. 📚مصاحبه در بزرگداشت مرحوم کلینی ره
تعدادی از افرادی که متّهم به غلوّند مراد غلوّ سیاسی و یک نوع تحرّکات اجتماعی است. دنبال اقامۀ حکومت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و به‌اصطلاح امروزی «بنیاد‌گرايان اسلامی» و «اصول‌گرایان» بودند. بلااشکال اگر بخواهیم فاطمی‌های مصر را در عنوان شیعه حساب کنیم، جزء غلات به این معنا هستند؛ چون ائمّۀ خودشان را امام معصوم می‌دانستند و حکومت شیعی برپا کرده بودند. امام را به‌عنوان عالی‌ترین مقام می‌دانستند و مقاماتی که بعدها بود ـ از بلاغ و مؤمن (سمپاد) تا داعی، داعي الدعاة، داعی مطلق، تا شیخ الجبل و حجّت ـ همه دون امام بود. تنها تشکیلاتی که در جهان اسلام داشتیم که تشکیلات حزبی به‌اصطلاح امروزی هرمی باشد ـ که از پايین شروع ‌شود تا به رأس قاعده برسد ـ فقط فاطمی‌ها داشته‌اند و فقط رأس هرم (امام) منصوب بود و بقیّه را خود افراد به اين مقامات می‌رسیدند. به هر حال، خود قاضی نعمان را الآن من ندیده‌ام منصب حزبی خاصّی داشته باشد، امّا به‌عنوان قاضی‌القضات مطرح است. حالا این‌که این کتاب‌ها به چه وسیله‌ای به او رسیده و آيا اصلاً خود ایشان اجازه داشته یا به‌نحو وجاده گرفته الآن به‌شکل دقیق نمی‌توانیم حکم کنیم و برای ما مشکل است، امّا قطعاً از مصادر ماست. البتّه ما در میان علما عدّه‌ای داریم که جزء بزرگان هستند، امّا چون متّهم به غلو شده‌اند و «يُنقَل عنه مذاهب فاسدة»، مورد عنایت واقع نشده‌اند. ندیده‌ام تا حالا کسی نه در رجال و نه در تاریخ این احتمال را داده باشد که اینها رابطه‌اند و منظور از غلو این بوده که اینها با اسماعیلی‌ها ارتباط داشته‌اند؟ خود من این احتمال را می‌دهم كه شاید این‌ها یکی از حلقه‌های وصل بوده‌اند. مثلاً حسین بن سعید جزء اعلام و بزرگان است و کتاب‌هایش در زمان خود او مثل «کافی» در زمان ماست و تا قبل از تدوین «کافی» نقش «کافی» را داشته. وی پسری به نام احمد بن الحسین دارد که نوشته‌اند: «روی عن شيوخ أبيه»1️⃣؛ یعنی ایشان از همان کودکی دنبال علم بوده كه بخواهد از مشایخ پدر خود ـ الّا یک نفر ـ نقل کرده باشد و این جلالت علمی‌اش را نشان می‌دهد، والّا نقل از مشایخ پدر با آن تفاوت سنّی خیلی بعید است. ما الآن در کتب روایی از احمد بن الحسین چیزی نداریم، جز 2 ـ 3 روایت در «تهذیب» که «أحمد بن الحسین» و اشتباه است و صحیح «أحمد، عن الحسین» ـ یعنی: أحمد بن محمّد بن عیسی اشعری، عن الحسین بن سعید ـ است. من احتمال می‌دهم این شخص که متهم به غلوّ و از بزرگان علمی ماست ـ که در شیوخ هم‌دوش پدر (حسین بن سعید، نه یک شخص عادی) است ـ، امّا چون متّهم به غلو و مذاهب فاسده است در کتب اربعه ـ مگر دو سه روایت که اشاره کردیم ـ اصلاً از او چیزی نداریم، به همان افکار اسماعیلی‌ها و تأویل‌گرایی اسماعیلی‌ها می‌خورد و شاید مثل ایشان نقطۀ ربط بین میراث‌های ما و مثل قاضی نعمان مصری باشد. ( حضرت آیت الله استاد حاج سید احمد مددی الموسوی حفظه الله ، خارج فقه ، ۱۳۸۴/۱۲/۱ ) پانوشت: 1️⃣ أحمد بن الحسين بن سعيد بن حمّاد بن سعيد بن مهران، مولى عليّ بن الحسين ـ علیهما السلام ـ، أبو جعفر الأهوازيّ، الملقَّب «دندان»، روى عن جميع شيوخ أبيه إلّا حمّاد بن عيسى في ما زعم أصحابنا القمّيّون، وضعّفوه وقالوا: هو غالٍ« وحديثه يعرف وينكر. [فهرست أسماء مصنّفي الشيعة (رجال النجاشيّ)، ص 78/ ضمن ش 183، و نیز: الأبواب (رجال الطوسيّ)، ص 415، ش 6006؛ الفهرست، ص 65، ضمن ش 67] در مصادر کتاب «دعائم الإسلام» (قسمت دوم)
غلو به معناى انحراف فکرى کلّى است که مظهر بزرگ آن، ابوالخطّاب است که مى ‏گفت: امام صادق عليه ‏السلام خداست و من هم پيغمبرم. يک غلو ديگرى هم بوده که ترک واجبات و انجام محرّمات بوده است. اين غلو را سعى کردند به مفضّل هم نسبت بدهند. در کتاب رجال الکشّى آمده: با مفضّل رفتيم به سوى کربلا. قبل از اذان صبح، رفتم تا براى نماز، آماده شوم. به او گفتم: بيا برويم نماز بخوانيم. گفت: من در خانه خوانده ‏ام. لکن شأن مفضّل، اجلّ است. اين دروغ محض است! يک رساله ‏اى موجود است که مفضّل به امام صادق عليه ‏السلام نوشته که هم در «مختصر البصائر» آمده و هم در «بصائر الدرجات» صفّار و در آخر کتاب، سه ـ چهار صفحه جواب امام آمده است. امام مى ‏گويد: «اين راعمداً اهل جماعت درآوردند که بگويند مفضّل، نمازخوان نبود. اين دروغ است». آنها آمدند و به مفضّل، اين گونه نسبت ‏ها را دادند، همان‏طور که معتقديم رابطه‏ اى مخفى بين غلو و اسماعيليه وجود داشته که اين زاويه هم تا حالا بررسى نشده است. من اجمالاً نظرم اين است که درباره خط غلو، بيشتر بررسى شود؛ چون کلينى در اين خط نقش دارد، چه غلو عقايدى و چه غلو عملى؛ يعنى ترک نماز و روزه و چه در لوازم، مثل شعوبيگرى، و تندروى ‏هاى اجتماعى. مثلاً معلى بن خنيس، جزء غلوّ سياسى است. مفضّل بن عمر هم همچنين؛ يعنى هيچ کدام در خط غلوّ انحرافى نيستند. 📚مصاحبه در بزرگداشت مرحوم کلینی ره 🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶غلو و تقصیر 🔸مرحوم علامه مجلسی (ره) اعلم أن الغلو في النبي و الأئمة ع إنما يكون بالقول بألوهيتهم أو بكونهم شركاء الله تعالى في المعبودية أو في الخلق و الرزق أو أن الله تعالى حل فيهم أو اتحد بهم أو أنهم يعلمون الغيب بغير وحي أو إلهام من الله تعالى أو بالقول في الأئمة ع إنهم كانوا أنبياء أو القول بتناسخ أرواح بعضهم إلى بعض أو القول بأن معرفتهم تغني عن جميع الطاعات و لا تكليف معها بترك المعاصي. و القول بكل منها إلحاد و كفر و خروج عن الدين كما دلت عليه الأدلة العقلية و الآيات و الأخبار السالفة و غيرها و قد عرفت أن الأئمة ع تبرءوا منهم و حكموا بكفرهم و أمروا بقتلهم و إن قرع سمعك شي‏ء من الأخبار الموهمة لشي‏ء من ذلك فهي إما مؤولة أو هي من مفتريات الغلاة. و لكن أفرط بعض المتكلمين و المحدثين في الغلو لقصورهم عن معرفة الأئمة ع و عجزهم عن إدراك غرائب أحوالهم و عجائب شئونهم فقدحوا في كثير من الرواة الثقات لنقلهم بعض غرائب المعجزات حتى قال بعضهم من الغلو نفي السهو عنهم أو القول بأنهم يعلمون ما كان و ما يكون و غير ذلك‏ مَعَ أَنَّهُ قَدْ وَرَدَ فِي أَخْبَارٍ كَثِيرَةٍ لَا تَقُولُوا فِينَا رَبّاً وَ قُولُوا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا. وَ وَرَدَ أَنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ. وَ وَرَدَ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ. و غير ذلك مما مر و سيأتي. فلا بد للمؤمن المتدين أن لا يبادر برد ما ورد عنهم من فضائلهم و معجزاتهم و معالي أمورهم إلا إذا ثبت خلافه بضرورة الدين أو بقواطع البراهين أو بالآيات المحكمة أو بالأخبار المتواترة كما مر في باب التسليم و غيره. 📚 بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏25، ص: 347 🏠https://eitaa.com/deraiat
🔶قیام قبل از ظهور توسط اهل مشرق امام باقر علیه السلام امام باقر (ع) مي فرمايد: «كَانّي بِقَومٍ قَد خَرَجُوا بِالمَشرِقِ يطلُبونَ الحَقَّ فَلايعطُونَهُ ثُمَّ يطلُبونَهُ فَلايعطُونَهُ فَاِذا رَأوا ذلِكَ وَضَعُوا سُيوفَهُم عَلي عَواتِقِهِم فَيعطونَ ما سَألوا فَلا يقبَلونَه حَتّي يقُومُوا وَ لايدفَعونَها إِلا إِلي صاحِبِكُم، قَتلاهُم شُهَداءُ أما إِنّي لَو أدرَكتُ ذلِكَ لَاستَبقَيتُ نَفسي لِصاحِبِ هذَاالاَمرِ؛ گويا مي بينم مردمي در شرق قيام كرده، حق را طلب مي كنند، ولي به آنان نمي دهند. دوباره حق را ميطلبند، به آنان داده نمي شود. وقتي اوضاع را چنين ديدند شمشيرهاي خود را بر شانهها مي گذارند، پس آنگاه حاضر مي شوند كه حق آنان را بدهند، اما آنان ديگر قبول نميكنند تا اينكه قيام مي كنند و آن را جز به صاحب شما تحويل نمي دهند. كشته هاي آنها شهيد به شمار مي روند. آگاه باشيد! اگر من آن زمان را درك كنم، خود را براي صاحب اين امر نگاه مي دارم.» 📚كتاب الغيبة، ص 145.
23.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاهی متفاوت به سیره امام باقر علیه السلام آیت الله سید احمد مددی با اشاره به تاریخ و سیره امام محمد باقر علیه السلام برخی از مقاطع زندگی سراسر نور این امام بزرگوار را تحلیل می کند. 📚https://rasanews.ir/fa/news/616047
هدایت شده از جهادتبیینی
🗓سالروز امامت حضرت ابراهیم‌ 🏳و آغاز دهه مهم امامت و ولایت 💠رهبرانقلاب ‼️از روز عید قربان تا روز عید غدیر، مقطعی است با محوریت مسئله امام، خدای متعال در قرآن یاد میفرماید: «و اذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال انّی جاعلک للنّاس اماما». ابراهیم از طرف پروردگار منصوب شد به امامت. چرا؟ چون از عهده امتحانهای دشوار برآمد. مبدأ این را میشود روز عید قربان به حساب آورد، تا روز عید غدیر که روز امامت امیرالمؤمنین است. که این هم به دنباله امتحانات سخت بود. امیرالمؤمنین طول حیات مبارکش را با امتحان - امتحانهائی که از آن سرافراز بیرون آمده است - گذرانده؛ از سیزده سالگی یا یازده سالگی و قبول نبوت تا لیلةالمبیت، یک جوان فداکار و فانی در پیغمبر که آماده است جان خود را فدای پیغمبر بکند - عملاً این را در ماجرای هجرت پیغمبر به اثبات میرساند - و بعد هم آن امتحانهای بزرگ در بدر و احد و حنین و خیبر و بقیه جاها. این منصب والا، دنباله این امتحانهاست؛ بعضی هم این را «دهه امامت» نامیده‌اند و نام مناسبی است! ۸۸/۹/۴ @Jahade_tabeini
🔶خط غلو سیاسی 🔹 ادامه بحث 🔸 استاد سید احمد مددی ظهور و بروز اين خط غلوّ، در زمان امام صادق عليه ‏السلام است، نه امام باقر عليه ‏السلام؛ چون امام باقر عليه‏ السلام در زمان بنى ‏اميّه شهيد شدند. امام صادق عليه ‏السلام تنها امامى است که سه بحران اجتماعى شديد را پشت سر گذارده است. سال ۱۱۴ ق ـ که تصدّى امامت است ـ تا۱۲۱ ق _ زمان قيام زيد _، زيد که قيام مى‏ کند، تمام موازين را به هم مى‏ زند. بعد از قيام زيد، کارهايى که بنى عبّاس و ابو مسلم کردند، تزلزلى در نظام بنى ‏اميّه ايجاد کرد. روشن است که هر نظام سياسى‏ اى که در آن تزلزل ايجاد شود، جامعه، به فکر جايگزين آن است. سه جايگزين در آن زمان، مطرح بود: 1. بنى عبّاس به زعامت ابراهيم که بعد در زندان مُرد؛ 2. بنى الحسن به زعامت عبدالله‏ محض و بعد پسرش محمّد و ابراهيم و پسرش و تا حدّى موسى بن عبدالله‏؛ و 3. بنى الحسين، يعنى امام صادق عليه ‏السلام. خطّ غلوّ سياسى، اين جا نشئت گرفت. مفضّل بن عمر و معلى بن خنيس، اين جا نشئت گرفتند. اينها معتقد بودند که اهل بيت عليهم ‏السلام جنبه ولايتشان فقط بايد در حکومت ظهور کند. در کوفه، دو خط فکرى به وجود آمد، يک خطى که اسم آن را من «خط اعتدال» گذاشتم که زراره و محمّد بن مسلم و ... هستند. اينها دنبال همين مستضعفان و پابرهنه‏ ها بودند، لذا تمام نقش مفضّل بن عمر، در زمان امام صادق عليه ‏السلام است و در زمان امام کاظم عليه ‏السلام به کنار مى ‏رود، مثل آقاى دهخدا که در ايام مشروطه خيلى نقش داشت؛ امّا بعد رفت گوشه خانه و مشغول نوشتنِ امثال و حکم و لغت نامه شد. مفضّل بن عمر تا زمان امام کاظم عليه ‏السلام هم زنده است؛ ولى ديگر اسمى ندارد، چرا؟ چون حس کرد که ديگر وضعِ جامعه قبول نمى‏ کند و بنى عبّاس جا گرفتند. غرض اين است که خطّ غلوّ، ابتداى ظهورش يک خط سياسى بود. ابو الخطّاب که منحرف تمام‏ عيار بود، او هم مى ‏گفت که امام صادق خداست. مفضّل بن عمر هم حرف‏هاى سياسى مى ‏گفت. ابو الخطّاب به همراه هفتاد نفر با شمشير قيام کردند و نيروهاى حکومتى هم ريختند و همه را کشتند. اعلام خروجشان و شعارشان «لبيک يا جعفر» بود. با اين حال، امام صادق عليه ‏السلام مرتّب لعنشان مى ‏کرد. اينها شدند خطّ سياسى، مفضّل هم شد خطّ سياسى. من اعتقادم اين است انصافاً ميراث ‏هاى علمى خطّ غلوّ، جاى تأمّل دارد. حق با اصحاب ماست؛ چون دنبال خطّ سياسى بودند، ميراث ‏ها دقيق نشد. مهم نبود حرفِ من باشد يا اهل کتاب باشد. بنابراين، مشکل ايجاد شد. ما الآن داريم خطّ غلوّ را از زاويه حديثى و رجالى بررسى مى ‏کنيم. اين زاويه حديثى، کارى به زاويه عقايدى ندارد؛ ربطى به نماز خواندن ندارد. اينها لوازم خطّ غلوّ است. اين خطّ غلوّ از زمان امام صادق عليه ‏السلام در جريان ضعف بنى اميه، به عنوان يک حکومت بدل مطرح شد، و مثل هر خط سياسى ‏اى که الآن مطرح است، براى خودشان ميراثْ درست کردند، براى خودشان معلّم درست کردند. اين طرف هم مى‏ بينيد که زُراره و محمّد بن مسلم را داريم؛ معلّى بن خنيس هم داريم، بعد حسين بن سعيد، حسن بن محبوب، محمّد بن سنان و محمّد بن عروه هم داريم. چون تا به حال بحث نشده، من مى ‏خواهم اين مسئله را به مرحوم کلينی ربط بدهم و اين بحث بسيار مفيدى است که اگر آقايان بخواهند تحقيق کنند، خودش کتابى مى ‏شود. اين خطّ غلوّ براى خودش ميراث درست کرد. مرحوم کلينى، قسمت نقى اين ميراث را در کتابش وارد کرد. الآن شما در «الکافى» روايت يوسف بن ضبيان داريد، مفضّل بن عمر داريد و از همه آنها مهم ‏تر، محمّد بن سنان داريد. يکى از موارد اختلاف صدوق با کلينى همين است. در زمان کلينى و مخصوصاً بعد از کلينى، متأسّفانه اين اختلافات هم بين شيعه پيدا شد. بغداد، متّهم شد که غالى ‏اند، همان غلوّ سياسى؛ چون شيعيان بغداد، سلطه سياسى پيدا کردند و بر عليه خلافت تصميم مى‏ گرفتند؛ امّا در قم، مردم خاضع حکومتِ رى بودند که به شکل سورى از آل بويه است. دو جامعه، شيعى‏ اند، يک جامعه‏ اى که از رى مى ‏ترسد و يک جامعه ‏اى که خليفه را زير دست گرفته است. در بغداد از آل بويه، چند کار منشأ شد: يکى تثبيت «اشهد أنّ عليّا ولى الله»‏، و يکى قضاياى شهادت حضرت زهرا عليها السلام. لذا مرحوم شيخ طوسى در بخش مزار، زيارت «يا ممتحنة امتحنک الله‏ ...» را نقل مى ‏کند. اين، نتيجه شصت سال کار سياسى است که در بغداد شد و گرنه، زيارتى که معروف است، همان سه سطر است و تصادفاً شيخ طوسى هم از کتاب «المزار» محمّد بن احمد داوود قمى نقل مى ‏کند که اين کتاب، نزد مرحوم شيخ طوسى ضعيف بوده است. 📚مصاحبه در بزرگداشت مرحوم کلینی ره 🏠https://eitaa.com/deraiat
▫️دوستی که همیشه همراه ماست... 🔸 حضرت امیرالمومنین صلوات الله فرمودند: 🔸إِنَّ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ ثَلَاثَةَ أَخِلَّاءَ: ➖ فَخَلِيلٌ يَقُولُ أَنَا مَعَكَ حَيّاً وَ مَيِّتاً وَ هُوَ عَمَلُهُ ➖ وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ إِلَى بَابِ قَبْرِكَ ثُمَّ أُخَلِّيكَ وَ هُوَ وَلَدُهُ ➖ وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ إِلَى أَنْ تَمُوتَ وَ هُوَ مَالُهُ فَإِذَا مَاتَ صَارَ لِلْوَارِثِ 🔸هر مسلمان سه دوست دارد: ➖ یکی از این دوست ها می گوید من در زندگی و پس از مرگ با تو هستم و آن او است ➖ یک دوست می گوید من تا بالای قبرت با تو هستم و سپس تو را تنها می گذارم و آن او است ➖و دوست دیگری می گوید من تا زمان مرگ با تو هستم و آن او است که هرگاه بمیرد ثروتش به وارثان می رسد. 📚 خصال شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۱۴