eitaa logo
شهدایی🥹🥹
722 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
3 فایل
اینجــا‌یہ‌نفر‌هسٺ‌ڪہ‌نزاره‌🥺 احسآس‌تنہایـے‌کني اینجــاحرف‌‌از‌‌رفاقتــہ❤️ #برادرشهید‌م بابک نوری کپی حلاله به شرط اینکه صلوات برای شهدا بفرستین شروع خادمی.1403/2/17 @MZmmmmz : آیدی مدیر ناشناسمون https://eitaa.com/joinchat/3223323503C7348c57498
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷سه بار برایش درجــه تشویقی آمــد، نگرفت. تهِ دلش این بود که کار برای این حرف ها را ندارد 🌷بـی هیچ ادعایـی میگفت: اگــر برای همهٔ بچه های لشکــر ، تشویقی آمد، چشــم؛ من هم میگیرم...! سردار بی ادعا 🌹 شهادت ۱۳۹۵ خانطومان ، سوریه ┄┄┅┅┅❅شهدایی❅┅┅┅┄┄
وقتی از می اومد و واسه چند روز خونه بود ، ماها خیلی از حضورش خوشحال بودیم . میدیدم نماز میخونه و حال عجیبی داره یه جوری شرمنده و زاری میکنه که انگار بزرگترین رو در طول روز انجام داده یه روز ازش پرسیدم : چرا انقدر میکنی از کدام می نالی جواب داد : همین که این همه بهمون داده و ما نمی تونیم رو به جا بیاریم بسیار جای داره... راوی: ┄┄┅┅┅❅شهدایی❅┅┅┅┄┄
‍ ‍ ‍ ‍ 💥بسیار جالب خواندن این خاطره رو از دست ندید💥 ⭕️شـهـیـدی که وســوسـه ی شـیــطـان را عـمــلـی نڪـرد و تـسـبـیـحـات ڪــوه و گـیــاهــان را شـنـیـد...⭕️ ✍نفس عمیقی ڪشید و گفت یک روز با رفقای محل و بچه‌های مسجد رفته بودیم .یڪی از بزرگترها گفت احمد آقا برو این ڪتری رو آب ڪن و بیار تا چای درست کنیم. بعد جایی رو نشان داد گفت اون جا است برو اون جا آب بیار من هم را افتادم. راه زیادی نبود از لا به لای بوته‌ها ودرخت‌ها به رودخانه نزدیڪ شدم تا به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را پایین انداختم وهمان جا نشستم! بدنم شروع به ڪرد نمی‌دانستم چه کار ڪنم! همان جا پشت بوته‌ها مخفی شدم. من می‌توانستم به راحتی یک انجام دهم. در پشت آن بوته‌ها چندین ڪه بـرهنـه مشغول شنا ڪردن بودند. من همان جا را صدا کردم و گفتم :«خدایا کمکم کن الآن من را وسوسه می‌ڪند ڪه من نگاه کنم هیچ ڪس هم متوجه نمی‌شود اما از این از این گناه می‌گذرم.» بعد ڪتری خالی را از آن جا برداشتم و از دیگر آب آوردم. بچه‌ها مشغول بازی بودند. من هم شروع به آتش درست ڪردن بودم خیلی دود توی چشمانم رفت. همین طور از چشمانم جاری بود. یادم افتاد که حاج آقا گفته بود:🔸«هرڪس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.» من همینطور ڪه اشک می‌ریختم گفتم از این به بعد گریه می‌کنم. حالم خیلی منقلب بود. از آن ڪه در ڪنار رودخانه برایم پیش آمده بود هنوز دگرگون بودم. همین طور که داشتم اشک می‌ریختم و با خدا می‌کردم خیلی با توجه گفتم: «یاالله یا الله...» به محض این که این عبارت را تڪرار کردم ناخودآگاه از جایم بلند شدم. . همه می‌گفتند: «سُبوحُ قدّوس رَبُنا و رب الملائکه والرُوح» (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح) وقتی این صدا را شنیدم به اطراف خودم نگاه ڪردم دیدم بچه‌ها متوجه نشدند. من در آن غروب با بدنی ڪه از وحشت می‌لرزید به اطراف می‌رفتم از همه ذرات این صدا را می‌شنیدم! احمد بعد از آن ڪمی سڪوت ڪرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع کم کم از عالم بالا به روی من باز شد! احمد بلند شد و گفت این را برای تعریف از خودم نگفتم.گفتم تا بدانی 🔸انسانی که گناه را ترک ڪند چه مقامی پیش خدا دارد. بعد گفت: «تا زنده‌ام برای کسی این ماجرا را تعریف نڪن.» ‎‎‌┄┄┅┅┅❅شهدایی❅┅┅┅┄┄
مےگفت: همیشہ‌توۍِ‌عبادت‌ متوجہ‌‌باش‌کھ‌ . . عاشق میخواد♥️(: نہ‌مشترۍِبهشت . . !
بچہ‌ها . . ! دودوتاچهارتاۍ بادودوتاچهارتاۍمافرق‌داره . . یہ‌گناه‌ترک‌میشہ‌ . . همہ‌چۍبہ‌پات‌ریختہ‌میشہ‌✨ یہ‌جاحواست‌پرت‌میشہ‌ . . صدسال‌راهت‌دورمیشہ‌🚶🏻‍♂!' 🌱
میگفت: توڪل‌ بھ‌ توسل‌ بھ‌ اهل‌بیت توجہ‌ بھ‌ دو لب‌ والسلام . .🌱" هیچ خبرۍ دیگہ‌ توۍ عالم نیست ؛ همہ‌ دنیا رو گشتیم ، خبرۍ نیست . . !✋🏻 حرف حق زدی حاجــی..
8.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گمنـــامـی؛تنها برای نیست! میتونی زنده باشی، و سرباز حضرت‌زهراسلام‌اللّٰہ‌عليها باشی.. اما یه شرط داره!!! باید فقط برای کار کنی نه ریا...✋🏻
: از خدا خواستھ‌ام همیشه؛ جیبم پُر از پول باشد تا گـره ازمشکلاتِ مردم بگشائیم ! هرکس به‌ توکل‌ کند؛ خداوند هزینه او را کفایت می‌کند و از جایی كه گمان نمیبَرَد به او روزی میدهد..کنزالعمال🤍🌱
متاسفانه مشکلات دنیایی ما آنقدر بزرگ شده اند که دیگر اهمیت را فراموش کرده ایم. گاهی آنقدر کار بر سر ما ریخته که فراموش میکنم که خدایی♥️هم داریم؛ اما باید یادمان باشد که اگر ما را اجابت کنیم و او را یاد کنیم، قطعا خداوند هم ما را اجابت خواهد کرد و ما را یاد خواهد نمود. در این دنیا همه چیز بستگی به عملکرد ما دارد و اگر ما برای ارزش قائل شویم و در زمان مناسب آن را بخوانیم، قطعا در زمان مناسب هم مشکلات ما حل می شوند..✨