آدمی که با هر بار اومدنش، یه تیکه از سلامت روانت رو میذاره تو جیبش و میبره!، مهمون نیست؛ مزاحمه.
لحظهی دیدنت انگار که یک حادثه بود ،
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت .
من و تو خط موازی که رسیدن هرگز ،
دلم این قاعدهی هندسه را دوست نداشت .
درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که ،
از همان کودکیاش مدرسه را دوست نداشت .
میلی غریب به سکوت کردن
و ناپدید شدن داشت.
او روحی بیقرار بود که هرگز در جایی آرام نمیگرفت
و اغلب پیش از آنکه متوجه شوند
از میان آنها رفته بود..."!
کسی که دوست داره میزاره کارهای مورد علاقهات رو انجام بدی چون بهت حس خوبی میده و اون هم از این موضوع حس خوبی میگیره چون حال روحیت براش مهمه، پس انقدر نگید اگه بهم میگه فلان کار رو نکن یعنی دوستم داره.
به تعداد تمام شبهایی که در تاریکی غم و ناامیدی غرق شدم، زخمهایی روی قلبم نشستهاند. هر زخم یادآور فریادهایی است که در سکوت گم شدند و فراموشی را به جانم میسپرند. این زخمها، نشانههای دردهای پنهانیاند که هرگز درمان نخواهند شد.