به تعداد تمام شبهایی که در تاریکی غم و ناامیدی غرق شدم، زخمهایی روی قلبم نشستهاند. هر زخم یادآور فریادهایی است که در سکوت گم شدند و فراموشی را به جانم میسپرند. این زخمها، نشانههای دردهای پنهانیاند که هرگز درمان نخواهند شد.
هیچوقت یکی را با همهی وجودت دوست نداشته باش، یک تکه از خودت را نگهدار برای روزهایی که هیچ کسی را جز خودت نداری.
میروم خسته و افسرده
و زار سوی منزلگه ویرانهی خویش؛
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش:)!"
من سكوت كردم ودور شدم
تنها كارى كه وقتى آدما اذيتم ميكنن بلدم همينه!