نه اونقدر شکست خورده که بگیم ته خطه، نه اونقدر موفق که خیالش راحت باشه. یه جایی بین "اگه بازم تلاش کنم حتما میشه" و "دیگه دیر شده" گیر کرده.
قرار نیست که تا ابد خودتو به خاطر اشتباهی که حالا به هر دلیل، در دوره ای از زندگیت داشتی سرزنش کنی و حس بد به خودت بدی از هر اتفاقی درسی که لازم داری رو بگیر و ازش رد شو چون همون اتفاقات و همون سوتی ها تو رو رشد دادن.
متاسفانه مشکل اینجاست الان تو همون سنیام که وقتی بچه بودم فکر میکردم اگه برسم بهش دیگه فقط عشق و حاله . .)
منگمانمیکردمکه
برای دلباخته کردنش بایدلبخند برلبانش بنشانم، ولیهربارکه میخندید اینمن بودمکه عاشقش میشدم!
اگه حقیقت رو بگین ما خیلی راحت باهاش کنار میایم ؛ مشکل ما دروغ شماست نه تلخی حقیقت .
باید یاد بگیرم مادامی که از عشق کسی مطمئن نشدهام، با او خاطرهای نسازم؛ چرا که تاوان خاطرات جنون است و بس.