خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
ازت اهنگایی که دوست داشتی خاطره مونده برام ....
دروغ میگید؛
برگردہ قبولش ڪہ میڪنید هیچ،
اگہ زخمی هم باشہ تیمارش میڪنید!
خیلی چیزها دست خودتون نیست، دست دلتونه...
نوشته بود:
شد، شد!!!
نشد نه صدای آهنگ رو بلند میکنم،
نه میرقصم،
نه هیچی...
فقط میریم تو یه گوشهای لعنتی دنج، دوباره به شدنش فکر میکنم...
-من الان دلم میخواد دوستم داشته باشی،
با هم بریم پیاده روی
خاطره بسازیم...
دیونگی کنیم!
الان دلم میخواد یهو زنگ بزنی بگی دارم میام دنبالت!
الان دلم میخواد باهام وقت بگذرونی،
الان باید باعث بشی هر لحظه عاشق تر از لحظه ی قبل باشم!
نه یه سال بعد، نه حتی شش ماه بعد!
عاشقی زمان داره
زمانش که بگذره نوش دارو بعد مرگ سهراب میشه
اونوقته که میگم ماله خودت!!!
بعضی وقتها فکر میکنم تمام احساساتی که لازم بوده تجربه کردهام و از این به بعد دیگه هیچ احساس جدیدی نخواهم داشت. هرچی که باشه، فقط نسخه ضعیفتری از احساساتی هست که قبلاً داشتم.
تمام تلاشم اینه که فقط خودم سرپا کنم
اخه چه دشمنی دارید که اینجوری با حرفاتون قلبمو تیکه تیکه میکنید؟!