من داشتم سعی میکردم بخوابم و هی یادم امد و هی یادم امد و هی یادم امد...
تمام زندگی من همین بود، پرسه زدن همیشگی حسرت و افسوس در حوالی قلب و عقل.
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
انگار دیگ عادت کردم تو زندگیم تلاش کنم و نشه بجنگم و نشه:)
انگار دیگ عادت کردم نفهم دلم چی میگه...