همون لحظه هایی که باهاش از ته دل میخندی و اکلیلی میشی
بخاطر همون لحظه ها قراره گریه کنی
تو مرا یاد کنی یا نکنی،
باورت گر بشود یا نشود
حرفی نیست اما؛
نفسم میگیرد در هوایی که
نفس های تو نیست..(:
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
Каждый раз я вспоминаю детство
هر وقت که به دوران بچگی مون فکر می کنم ؛
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
Помню наше место. По шестнадцать, устали целоваться
یاد محل قرارامون میفتم ، تو 16 سالگیمون همش باهم بودیم...
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
Ты взяла мою футболку
تو لباس منو ازم گرفتی ؛