بیشتر از هر زمان فشار رومه و خسته ام
انگار هرچی میرم جلو تر روزام بدتر میشه، سخت تر میشه ،سخت تر میتونم درمورد روزام حرف بزنم
و بیشتر میگم دیگه نمیکشم و نمیتونم ادامه بدم
ولی محکوم به ادامه دادنم
شاید ی شکست خیلی کوچیک بتونه از پا در بیارتم..
چون دیگه ب تمام معنا پتانسیل ندارم.
حتی از نوشته هام معلومه چقدر ذهنم آشفته است:)
هیچوقت فراموش نمیکنم که شما باعث شدید هیچوقت خودمو دوست نداشته باشم.