«مگر تاریخِ مرگم را دو چشمان تو میداند،
که از حالا برایم اینچنین مشکی به تن کرده!؟»
اون شونه هاتو به من یه شب واسه گریه بده قرض برم..
یجوری بهم کمک کن یا لااقل بیا بازم بهم زخم بزن
امشب یاد اور شبیه که به اندازه تموم زندگیم پر از خوشحالی بود
ک به صبح نکشیده تموم شد:)
دیگ بخاطر تو از بارونم متنفرم:)
اخه هر شب بخاطر تو اشک ریختم بارون میومد
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
اگه بری چطور با نبودت کنار بیام؟
گاهی نمیگذرد؛حتی اگر بسیار گذشته باشد.
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن منِ سر سختِ مغرورم؟
یا منِ مغلوبِ دیرینم؟
در دلم غوغاست، اما رازداری بهتر است
چشم می دوزم به در؛ امیدواری بهتر است...!
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
در دلم غوغاست، اما رازداری بهتر است چشم می دوزم به در؛ امیدواری بهتر است...!
چشمم ب در خشک شد و نیومدی!