هوای حوصله ابریست... ، شاید ! شاید هم ⇣
تنگ است مانند ابرهایی که تنگاتنگ آغوش هماند
دلگیر است مانند هوای دل آدم های غمگین از عزیزشان
دلخون است مانند دلِ خونِ انار های قرمزِ دان شده
تیره است مانند آسمانی منتظر یک تلنگر برای باریدن
ظلمت است مانند شبی که مهتاب در آغوش خود جمع شده
غریب است مانند عاشقی سردگم به دنبال معشوق گمشده
دلتنگ است مانند چشم دوخته شده به در
#آرامش
ایقدر بعضی شبا دلم خواسته با یکی حرف بزنم
ولی خودم کاری کردم کسی واسم نمونده
آدما فقط اون چیزی رو که میخوان به شما نشون میدن.
شما در جریان هیچ چیز نیستید.
قرن ها بعد اگر قبر مرا نبش کنند..
کفنی نیست، تنی نیست، ولی بوی تو هست؛
چه کسی میداند عشق با این همه زیبایی چه رنگی دارد ؟!
من فقط میدانم عشق رنگی است که
به هر کسی نمی آید !