یه زندگی داریم میکنیم که فقط به درد سرویس کردن دهن بچه ها تو درس تاریخ میخوره
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
_
ادم مگه نفس کشیدنشو یادش میره
که من تورو یادم بره!
سالها پرسیدم از خود کیستم
آتشم ، شوقم ، شرارم ، چیستم
دیدمش امروز و دانستم کنون
او بجز من ، من بجز او نیستم
مثلِ کوری که به زیباییِ دنیا دل بست،
دلِ من پیشِ کسی مانده که مالِ من نیست..!
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
روزهایم شاید به تلخی بگذرد اما... همهیشان در صندوقچهای به عنوان تجربه، نگهداری میشود... تلخیه
هیچوقت از اینکه اینارو تجربه کردم راضی نیستم
من با این جمله زندگی میکنم:
"زور خدا از همه بیشتره"
همه برات نخوان خدا برات بخواد کافیه!