برای زندگی کردن در این گوشهیِ دنیا، آدم باید از فولاد باشد تا دوام بیاورد.
همه از قوی بودنم گفتند؛
ولی او گفت: به من تکیه بده،
من بخاطر تو اینجا هستم.
روز ها با فکر او دیوانه ام، شب بیشتر
هر دو دلتنگ همیم اما من اغلب، بیشتر.
رفتن تو پایان این قصه نبود حالا من با این شهری که اغشته به بوی توست چه کنم؟
کاش یکی بود . . .
مینشست کنارم میگفت :
هیچی نگو خودم دیدم ،
چقدر عذاب کشیدی ،
من پیشتم تا اروم شی . . .
کاش یکی میگفت :
میدونم چرا قلبت درد میکنه ،
میدونم چرا سرت درد میکنه ،
میدونم چرا گریه میکنی ،
میگفت امشبو پیشتم . . .
ط اروم بخواب .
وقتی هم از خواب بیدار میشدم میگفت:)
دیدم همش یه کابوس بود .