روز ها با فکر او دیوانه ام، شب بیشتر
هر دو دلتنگ همیم اما من اغلب، بیشتر.
رفتن تو پایان این قصه نبود حالا من با این شهری که اغشته به بوی توست چه کنم؟
کاش یکی بود . . .
مینشست کنارم میگفت :
هیچی نگو خودم دیدم ،
چقدر عذاب کشیدی ،
من پیشتم تا اروم شی . . .
کاش یکی میگفت :
میدونم چرا قلبت درد میکنه ،
میدونم چرا سرت درد میکنه ،
میدونم چرا گریه میکنی ،
میگفت امشبو پیشتم . . .
ط اروم بخواب .
وقتی هم از خواب بیدار میشدم میگفت:)
دیدم همش یه کابوس بود .
مست و پریشانم که تو سودای یار دگر داری ، اکنون من دیوانه تر از آنم که میپنداری:)
ای رفته ز دل ، راست بگو! بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
با من راه نیومدی؛ ولی واسه یکی دیگه دوییدی.
خیلی دوست دارم ببینم چقدر خشگله مگ...