ما که دل کندیم از او دیگر چه فرقی میکند ؛
با سگان زرد باشد یا شغالان سیاه .
ارزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را... ارزو دارم خدا شادت کند بعد ان شب تشنه نامم کند ارزو دارم شبی سردت کند بعد ان شب همدم دردت کند تا بدانی... تا بدانی با دلم بد کرده ای...
فراموش نخواهی شد ؛
حتی درآن صبح بهاری که گلها زیر خاک درکنار پیکر خستهی من میرویند..
آرزو دارم که یک شب در کنارش سر کنم؛
چاوشی باشد خزان باشد و آغوشی عمیق...!