کاش با تو نسبتی داشتم؛
مثل بهار که با شکوفه پرتقال،
بوی خاک که با قطره های باران
یا اندوه که با سکوتِ ماه ...
کاش با تو نسبتی داشتم.
من خیلی وقته قبول کردم
“هیچی از هیچکس بعید نیست”
ولی نمیدونم از کی قراره دیگه بابتش ناراحت نشم .
آن شب فکر میکردم میمیرم،
و دیگر نمیتوانم در دنیا دوام بیاورم.
اما شبهای زیادی گذشت و من هنوز زندهام.
- پونه مقیمی -