اونجایی که آقای قربانی عزیز میگه؛
"چه حسرتی است بر دلم که از تمام بودنت، نبودنت به من رسیده..."
میشه ساعت ها نشست و برای این حجم از غربت گریه کرد...!
نهبیمارمنهخوشحالمنهازحالمخبردارم؛ گهیباجان،گهیبادل،گهیازهردوبیزارم
از دردهایش چیزی نمیگفت
و من میدانستم کارد وقتی به استخوان میرسد ، آدم را لال میکند
و ناگهان گفت میخواهم بمیرم
این عجیب بود چون او روزی بیشتر از همه زندگی کردن رو دوست داشت .
من به شدت انسان ”آخه چرا“ ای هستم. همیشه میخوام بدونم چرا؟ چرا اونطوری گفتی؟ چرا اون رفتار رو کردی؟ چرا دوسم نداری چرا چرا