از تلخ ترین و غمگین انگیز ترین اتفاقات زندگیم اینه ک مامانم حرف هرکسیو قبول داشت بجز من.
_وقتی از نزدیکانم در برابر چرت و پرتای بقیه دفاع نمیکنم از خودم بشدت بدم میاد_
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
کاش مثل قدیما بودیم:)
با مهر و محبت و کله شق..
عاقبت دستانمان رو میشود با شعرها
مثل چشمانی که بعد از گریهها پُف میکنند.
گفته بودی از رقیبم چشم میپوشی ولی
چشمهای دخترت حالا به ایشان رفته است ؛