نوشته بود:
بعضی اتفاقا مثل دریان؛ غرقت میکنن بعد جنازتو برمیگردونن به زندگی.
بالاخره یه روزی میپذیری و میگذری از همه نبودنها، نشدنها، نخواستنها، رفتنها، تموم شدنها و ناامید شدنها بدون اینکه دیگه دلیلش برات مهم باشه.
ای مرغ سحر!عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبران امد
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
_
توروا با غیر میبینم صدایم در نمی اید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی اید