خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
_
توروا با غیر میبینم صدایم در نمی اید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی اید
کاش چشم هامو میبستم ؛
باز میکردم میدیدم
وسط اون خاطره ایم که
دلم براش تنگ شده بود..
هرچی سعی میکنم از چیزای ک به تو مربوط میشه فرار کنم
اخر شب اواره میشی تموم جونم:)