خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
مورفین داره نگات انگاری ک خمارشم ..
نداریم خاطره کجای شهر؟:)
نمیتونم باور کنم :)))
اتفاقای بد پشت سرهم میفتن... خبرهای بد یکی یکی از راه میرسن:)
نبودنت عادت نشد
بلکه هروز به این فکر میکنم که اگر بودی دنیام چقدر قشنگ تر بود:)
وقتی ازم میپرسن چرا همه چیزو پیش خودت نگه میداری و با کسی درد و دل نمیکنی دلم میخواد این تیکه از کتاب پیتر هکر رو براشون بخونم:
«هیچ کس درد مرا ندارد. ممکن است کسی با من احساس همدردی کند، ولی باز دردی را که من میکشم به خودم متعلق است و احساس همدردی از متعلقات ذهن اوست. نه او درد مرا دارد و نه من احساس همدردی او را.»
هدایت شده از خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
یه کاری با دلش کردن ، کل زندگیش مخروبهست.