من شاید وقتے ناراحتم نخندم،
اما اونایے کہ قصد داشتن منو بخندونن یادم میمونہ.!
گفت: توعم که همش مریضی و یه جات درد میکنه.
خندیدم:)
آخه نمیدونست روزی چندبار به خدا میگم
درد و بلاش بخوره به جونِ من..
امیدوارم روزی برسه که دانشمندا برای اینکه روانها دیرتر نابود بشه،بتونن یه کاری کنن تا مردم هرموقع خواستن دیلیت ذهنی بزنن تا نگاه ها و حرفها و خاطرات رو فراموش کنن و دوباره از نو شروع کنن با یه خط افکار جدید!
اینکہ خودتو کنترل کنے و بہ کسے کہ خیلے دوسش دارے پیام ندے؛
یہ درد خیلی متفاوتہ.!
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
چیمیشهکسیکهدوستشداریمکنارمونباشه..؟بدونهیچمانعی!؟)
به کجای دنیا بر میخورد؟:)))
اوج خفگی، همونجایی که کلی حرف داری برای گفتن و به شدت ناراحتی و خیلی چیزا رو اعصابت میرن ولی سکوت میکنی و به اخرین درجه ناراحتی میرسی و ترجیح میدی که هیچی نگی فقط یه گوشه بشینی ببینی چی میشه
آدمیزاد تاب نمیآورد؛
بالاخره باید یک جایی را داشته باشد
تا به آن پناه ببرد'!
شهری، دیاری، خانهای، سایهای، تنی، وطنی، آغوشی...
و بیچاره آدمی که هیچ یک را ندارد
بیچاره من:)
شاید گریه نکنم اما درد میکشم
شاید چیزی نگم اما احساس میکنم
شاید نشون ندم اما اهمیت میدم :)
Ali YasiniMano Bargardoon.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
نَخندیدَم دیگِ اَز تَهِ دِلَم مَن(: