شاید گریه نکنم اما درد میکشم
شاید چیزی نگم اما احساس میکنم
شاید نشون ندم اما اهمیت میدم :)
Ali YasiniMano Bargardoon.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
نَخندیدَم دیگِ اَز تَهِ دِلَم مَن(:
از یه جایی به بعد دیگه روم نشد بگم خوب نیستم، پیش خودم میگفتم خب اگه بپرسن چته چی بگم؟ کی حوصله داره انقدر حرف بشنوه؟ اصلا از کجا معلوم بفهمن چی میگم؟ پس بیخیال، خوبم تو خوبی؟
کاش می شد؛
آدم، گاهی ... فقط گاهی ...
به اندازه نیاز بمیرد، بعد بلند شود!
خاک هایش را بتکاند
اگر دلش خواست برگردد به زندگی
و اگر دلش نخواست بخوابد تا ابد ...
ازونی که تو خستگی وخواب بیداریات گوشیو محکم می چسبیدی تا ویبره گوشیت بیدارت کنه و پیامشو بی جواب نذاری،چه خبر؟ :)
میدانی الآن دلم چه میخواهد؟ پاییز!
مشکلاتم جوریست که هیچکس توان حل کردنشان را ندارد و میدانم که این وسط تنها کسی که باید سخت تلاش کند، خودم هستم و از طرفی این تنها بودن و تنهایی جنگیدن دارد آزارم میدهد.
سخت است با سپاه عظیمی از مشکلات و رنجها تنها باشی و به این مسئله هم واقف باشی که چارهای جز تنها ادامه دادن نداری و واقف باشی که این مسیریست که خودت انتخاب کردهای و راه بازگشتی هم نداری و حالا که پا روی این پل مخروبهی مرتفع گذاشتهای و مسیر پشت سرت هم تخریب شده و نمیتوانی برگردی، جز بااحتیاط به پیش رفتن و به پایانِ مسیر فکر کردن، هیچ چارهی دیگری نداری!!!
میدانی الآن دلم چه میخواهد؟ پائیز باشد و من شالگردنم را محکم کنم، دست توی جیبم بگذارم و تمام خیابانهای خیس و نارنجی را قدم بزنم و یادم برود چقدر درگیری ذهنی و مشغلههای فراتر از تاب و توانم دارم و چقدر فرصت ندارم به چیزی جز سخت جنگیدن و تلاش برای زمین نخوردن فکر کنم!
میدانی الآن دلم چه میخواهد؟ عزمی راسختر برای جنگیدن و تلاش کردن و ادامه دادن! دلم میخواهد پاییز که تمام شد، اندوه و مشکلات هم تمام شده باشد...
دیدم که دیگر از تو عصبانی نیستم
دلشکسته نیستم
قهر نیستم
من دیگر با تو هیچ چیز نیستم….!
میدونی چه حالی دارم؟
انگار یه بچه کوچیکم ، وسطای مرداد ماهه و وسط پخش کارتون موردعلاقم برق رفته کولر هم کار نمیکنه..
ناهارمون آبگوشته و سیب زمینیهاش خوب نپختن..
نوشابه مشکی که قرار بود همراه ناهار بخورم گازش رفته و الان یه مایع شیرین بدمزه مونده برام..
مامان بزرگ رفته مسافرت و بهم گفته برام سوغاتی میاره ولی هنوز ده روز مونده تا برگرده..
مامانم دستش رو سوزونده و بابام وقتی میخواسته بطری دوغ رو باز کنه پاشیده بیرون و همه جا بوی دوغ گندیده میده..
انگار دقیقه ۹۰ گل به خودی زدم تو بازی که ۳-۲ جلو بودیم بعدم یه پنالتی دادم و الان ۴-۳ بازنده ایم..
دکتر من یه عمره بازندهام، من حتی بازی هایی که بردم رو هم باختم!
میگی چطوری؟ بازی رو بردم بعد گفتن چه میدونم به فلان دلیل و فلان قانون و فلان مرض تو بازنده ای! خودشم ۳-۰ نه ها! یه ۷،۸،۹ بر صفری چیزی..!
تو الان به من میگی نیمه پر لیوان رو ببینم؟
لیوان من کناره هاش سوراخه دکتر
تا میخواد پر شه زرتی خالی میشه..
#اتاق_۶۱۷ 📘
من بودم و بخت تاریکم؛شب هایمان صبح نمیشدند..
به رسمکودکی شروع کردم به شمردن غصه ها..
داغ جوان را اول شمردم
دومی عشق از دست رفته بود
و سومی مرگ رویاها
چهارمین غصه را -که هنوز هم همراهم بود-نشمرده بودم که خوابش برد..
حالا من ماندم و شبهایی که صبح نمیشوند با بختی که سالهاست به خواب رفته است…