خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
بدتر اینکه محدودیت از جانب ما نیست ..
و تو نمیتونی هیچ توضیحی بدی. :)
از جنگل که رد میشدم محکم دستش و نگهداشته بودم تا نترسم و به این فکر کردم که کاری خوبی کردم موقعی که داشتم دفنش میکردم دستش و همراه خودم آوردم...
خیلی دلم میخواد پیام بدم بتو حالتو بپرسم
از روزت بدونم اینکه این روزا رو چطور میگذرونی.
و با کمک هم حالتو خوب کنیم:))))
ولی میدونی..
نمیشه!
من محکومم ب دور موندن بخاطر خودت.
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
چرا فک میکنن من خرم؟
چرا فک نمیکنی نمیشه حرف زد ؟