کار از کار گذشت، آب از سر گذشت، گذشته ها گذشت و ما در میانِ خاطرات ثابت ماندیم!
من دیگه نمیتونم
کاری هم از دستم بر نمیاد.
تحمل این زندگی هم دیگه غیر ممکنه
نه برای من تنها.
خودت میدونی دیگه ب خودت سپردم
این تو این زندگی من
خودت درستش کن من دیگه نمیتونم، نمیدونم و خستم.
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
من دیگه نمیتونم کاری هم از دستم بر نمیاد. تحمل این زندگی هم دیگه غیر ممکنه نه برای من تنها. خودت م
حتا در خسته ترین روزایی زندگیتم
از خیلیا قوی تری:)
موقعی که امدی به مجلس ترحیم من
اشک هایت را نبینم! پیش می اید ، بخند :))
چطور میتونی باد رو برای خرابی که به بار اورده مقصر بدونی وقتی خودت پنجره رو باز کردی...
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
عاشقِ هم بودند از هم جدا شدند هر کدام جدا ازدواج کردند بچه دار شدند در خیابان یک دیگر را دیدند یک دی
هنوزم قشنگ تر از این جایی ندیدم:)