eitaa logo
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
586 دنبال‌کننده
483 عکس
401 ویدیو
2 فایل
ارتباط: @sajedeh135 تاسیس: 1402/4/24 به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد، که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد، با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر، هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد، هر کسی در دل من جای خودش را دارد، جانشین تو در این سینه خداوند نشد؛🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند ...
حافظ کجای کاری؟ فالَت غلط در آمد گفتی غمت سر آید، این عمر بود سر آمد↺
بعد از سالها هنوزم بهترین متنی که خوندم.... به شانه ام می زنی که تنهاييم را تکانده باشی؟ به چه دل خوش کرده ای؟ تکاندن برف از شانه ی آدم برفی؟!
اگه بخوام یه توضیح کلی راجع به مودم بدم اینجوری ام که وقتی دراز می‌کشم کلافه می‌شم، وقتی راه میرم خسته می‌شم، حرف می‌زنم عصبی میشم، حرف نمیزنم حوصلم سر میره، حوصله ی بیرونو ندارم، از خونه موندنم خوشم نمیاد، درواقع توی کلافه ترین حالت ممکنم.
صدا کن مرا! صدای تو خوب است! صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید.. در ابعاد این عصر خاموش  من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم، بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است! و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد.. و خاصیت عشق این است کسی نیست  بیا زندگی را بدزدیم آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم  بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم بیا زودتر چیزها را ببینیم  ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض  زمان را به گردی بدل می کنند  بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام  بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را مرا گرم کن و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد و باران تندی گرفت  و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ  اجاق شقایق مرا گرم کرد  در این کوچه هایی که تاریک هستند   من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم  من از سطح سیمانی قرن می ترسم   بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد  مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات  اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا  و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد  و آن وقت حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد  بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت  قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم  ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید سهراب سپهری
با شرایط سخت کنار میام ولی حسرت اینکه همه چیز می‌تونست طور دیگه پیش بره، همیشه تو دلم می‌مونه:))
«خوب نباشید ؛ خوب بودن تاوان دارع. . .
سردرد جز از عادت روزانه ام شده....
گفته بودم حالِ آرامِ مرا باور مکن گریه هرچه بی صداتر، سوز و آهش بیشتر
‌چقد دویدم و فهمیدم رو تردمیلم!