نوشته بود :
تو شبیه رد اون زخمی هستی که روی
دستمه، دیگه درد نمیکنه دیگه
نمیسوزه ولی نگاه کردن بهش منو
ناراحت میکنه.
شب دوباره همانیم؛ آزرده، غمگین، تنها و ترسیده از دنیا! حتی اگر تمام روز، در قویترین حالات ممکن یک انسان زیسته باشیم..
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
خیال میکردم پیشم میمونه:)
نمیدونستم نا مهربونه...
"جون کندی تا خوب شدی نذار خراب شه."
مدام این جمله رو به خودت گفتی و الان کجایی؟ یه جایی تاریک تر از جایی که قبلا توش بودی. فکر میکنی قراره خلاص شی؟ من بعید میدونم.
روی دیواری نوشته بود:
چقدر سخته کسی رو دوست داشته باشی ولی نتونی بهش بگی..!منم زیرش نوشتم:
ما که بهش گفتیم چیشد؟