دیکتاتور .
شب ها و روز ها داره بدون ژولی سپری میشه ! اما به درستی ژولی کیه ؟ خوشبختانه ژولی ِمن رو تا حالا هیچک
ساعت ۲۰:۴۴ دقیقه .
ژولی رو میبینم که روی کاناپه لم داده و پشت هم در حال اسکرول کردنه بدون توجه به اطراف . بدون اینکه حتی متوجه بشه که ساعت هاست نشیته و انگار نه انگار
روزهام به شدت روزمره و تکراری شده اما شب ها ...
امان از شب ها .. مخصوصا بهار و پاییز و تابستون و زمستون
شب ها عمیق و مبهمه و خیلی بیش از حد تاریکه . مخصوصا اون تایم هایی که ماح پشت ابر پنهون شده و قصد رؤیت نداره . یا اون شب های تاریکی که بارون میاد
ژولی یادته چقدر عاشق شب ها بودی ؟ هنوزم هستی ؟ یادته از آفتاب و هوای گرم گریزان و در عوض جون مبدادی که شب ها قدم بزنی تو خیابون ُتو سگ سرما بستنی لیس بزنی ؟
یادته تو تولد ۱۸ سالگیم کنار هم بودیم و دستت رو گذاشته بودی رو شونم ؟
تولد ۱۹ سالگیم هم همینطور ! ۲۰ و ۲۱ و ۲۲ هم همینطور خب .. من فقط تو ور داشتم ژولی .. دوست من کجایی ؟
دیکتاتور .
ساعت ۲۰:۴۴ دقیقه . ژولی رو میبینم که روی کاناپه لم داده و پشت هم در حال اسکرول کردنه بدون توجه به ا
چطور تونستی بعد اون همه خاطرات ترکم کنی و بری جزو خاطرات ؟!
ساعت ۱۳:۱۸ دقیقه .
دست به قلم و منتظرم و ایده یابی میکنم تا بتونم دو خط بیشتر از تو بنویسم
در واقع ژولی یعنی چی ؟! این لغت از کجا اومده و چرا اصلا ژولی ؟ چرا مثلا یه اسم دیگه نه ؟
اصل لغت ژولی نمیدونم کجاییه و اما ایده ای که ژولی رو به ذهن من انداخت لفظ «ژولیده» بود . یه لفظ ادبی ، فلسفی ، هنری و در عین حال زیبا و مناسب احوالاتم که مخفف شد و تبدیل شد به ژولی و شد بهترین دوست زندگیم .
خب ژولی .. شاید اینطوری تصمیم بگیری کمی دست از کمالگرایی برداری و خودت رو بیشتر دوست داشته باشی .