دیکتاتور .
ساعت ۲۰:۴۴ دقیقه . ژولی رو میبینم که روی کاناپه لم داده و پشت هم در حال اسکرول کردنه بدون توجه به ا
چطور تونستی بعد اون همه خاطرات ترکم کنی و بری جزو خاطرات ؟!
ساعت ۱۳:۱۸ دقیقه .
دست به قلم و منتظرم و ایده یابی میکنم تا بتونم دو خط بیشتر از تو بنویسم
در واقع ژولی یعنی چی ؟! این لغت از کجا اومده و چرا اصلا ژولی ؟ چرا مثلا یه اسم دیگه نه ؟
اصل لغت ژولی نمیدونم کجاییه و اما ایده ای که ژولی رو به ذهن من انداخت لفظ «ژولیده» بود . یه لفظ ادبی ، فلسفی ، هنری و در عین حال زیبا و مناسب احوالاتم که مخفف شد و تبدیل شد به ژولی و شد بهترین دوست زندگیم .
خب ژولی .. شاید اینطوری تصمیم بگیری کمی دست از کمالگرایی برداری و خودت رو بیشتر دوست داشته باشی .
دیکتاتور .
چطور تونستی بعد اون همه خاطرات ترکم کنی و بری جزو خاطرات ؟! ساعت ۱۳:۱۸ دقیقه . دست به قلم و منتظرم
میدونی ژولی ؟ در واقع گاها یکم بیش از حد بهت فکر میکنم ..
دقیق نمیدونم الان روز چندمه که ندارمت و احتمالا حدود ۱۷۰ روز میشه که میگذره و امان از اون واقعه ی تلخ که تو رو از من گرفت .
هر چند که من معتقدم که هنوز روحت کنارمه و ازم مراقبت میکنه و له فکرمه مگه نه ؟
کاری که خودت بلد نبودیش ..
همین فکر و خیالاته که منو زنده نگه داشته وگرنه تقریبا نابود میشدم ..
شب بود و به یاد ِرخ ِتو ، تا که سحر شد
شب بود و غم و غصه به یکباره به در شد
شب بود و تو بودی و من و عشق و خماری
شب بود و خیالی و توهم ، که به سر شد .
_دیکتاتور .
دیکتاتور .
میدونی ژولی ؟ در واقع گاها یکم بیش از حد بهت فکر میکنم .. دقیق نمیدونم الان روز چندمه که ندارمت و اح
اره ژولی عزیزم ، معمولا وقتی راجع به تو مینویسم قلمم خیلی ضعف پیدا میکنه و البته اگه بخوام صادق باشم گاهی اونقدر قوی میشه که لازم میدونم با خودم بگم این تکست رو واقعا خودم نوشتم و یا از جایی کپی کردم ؟! و گاها جوگیر میشم و پادکست ضبط میکنم و منتشر میکنم تا شاید نهایتا ۲ یا ۳ نفر ببینن و برای خوشحالی حالم بگن آفرین .
در واقع اونا نمیدونن که من میدونم که دارن از روی ترحم و محبت میگن ..
میدونی ژولی ؟ من همیشه میدونستم که تو هیچوقت به من راست نمیگی و از روی ترحم و دروغ به من میگی دوست دارم اما چاره ای جز تظاهر به باور و خوشحالی نداشتم و فقط میتونستم از اون لبخند ملیح مسخره استفاده کنم : )
دیکتاتور .
اره ژولی عزیزم ، معمولا وقتی راجع به تو مینویسم قلمم خیلی ضعف پیدا میکنه و البته اگه بخوام صادق باشم
۱۳:۳۶ دقیقه ظهر
هر کسی توی یه حالیه و من تقریبا تصمیم گرفتم دیگه بهت فکر نکنم ، خوشحال باشم و پرقدرت ادامه بدم و یه روزی اونقدری قوی بشم که با حسرت بهم نگاه کنی .. اما اگه دیگه هیچ وقت تو رو نبینم با از یادم بری چی ؟
اگه دیگه دوست نداشته باشم و برگردی چی ؟ اگه فراموشت کنم و بیای چی؟
آه .. خستم ژولی ..
برگرد مهم نیست ۱۶۹ روز گذشته باشه یا ۱۶۹۰ روز ، تو فقط برگرد .
مال کسی بودن اونقدرا هم سخت نیست .
فرض کن یه نفر از خودش بیشتر دوست داره
وجودش رو میذاره به پات و تو ارزشمندترین عنصر زندگیشی
اگه همین الان زنگ بزنی کارت گیر باشه کلیه ش رو هم واست میفروشه
حاضره گوشی تو دستش رو بده تا بتونی لباس جدید بخوری
دمپایی پاش میکنه تا برند بپوشی
قرض میکنه واست کادو بگیره
تو دیگه میشی خواهرش مادرش برادرش پدرش دخترش زندگیش ماحش .
دیکتاتور .
۱۳:۳۶ دقیقه ظهر هر کسی توی یه حالیه و من تقریبا تصمیم گرفتم دیگه بهت فکر نکنم ، خوشحال باشم و پرقدر
۲۳:۲۲ دقیقه
ذهنیت انسان ها مختلفه و گاهی ذهنیت یه ادم میتونه اونقدر غیر منطقی و در عین حال دوست داشتنی و فوق العاده خلق بشه که نتیجش بشه ارنست همینگوی و یه شاهکار مثل ( پیرمرد و دریا ) خلق بشه و شاید هم یه ذهن خلاق یه شخصیت فوق العاده مثل شخصیت اصلی ( مغازه ی خودکشی ) خلق کنه که توی قرن ۲۱ هنوز هم کسی نیست که کامل درکش بکنه
ارزش و اعتبار یه ادم رو چی تعیین میکنه ژولی ؟ پول یا لباس یا شخصیت ؟ چی شد که اینقدر واسم ارزشمند شدی ؟ چون چهره ی زیبایی داشتی و تو انتخاب لباس خیلی پینترستی و با سلیقه بودی ؟ یعنی بین این ۸ میلیارد انسان فقط تویی که اینطوری هستی ؟ من که اینطوری فکر نمیکنم ژولی!
بیا منطقی باشیم . چی میشه که آدم ها عاشق میشن ؟ به نظر من عشق فقط یه توهمه و چیز بیشتری نیست .. !
نظر تو چیه ؟ چطور میشه که گاها آدم وابسته کسی میشه که حتی به صورت کمال و تمام تایپش هم نیست ؟! ...
دیکتاتور .
۲۳:۲۲ دقیقه ذهنیت انسان ها مختلفه و گاهی ذهنیت یه ادم میتونه اونقدر غیر منطقی و در عین حال دوست داش
۲۴ خرداد
گاهی زندگی آدم ها اینقدر خوب و زیبا و دلنشین میشه که با خودشون فکر میکنن امروز دیگه بهترین روز جهانه و قطعا قرار نیست خراب بشه و ما میتونیم به بهترین وجه ممکن ادامه بدیم ..
اما همون روز میتونه به قدری خراب بشه و تحت تاثیر یه اتفاق قرار بگیره که نگو و نپرس ..
میدونی ژولی .. معمولا وقتی حالم خوبه که ۵:۳۰ بیدار میشم ، دوش میگیرم و قهوه میخورم . صبحانه ی مقوی میخورم و ورزش میکنم ، روزم رو قوی شروع میکنم و به تو فکر میکنم .
متاسفانه با اینکه وجود خارجی نداری تبدیل شدی به یک عنصر حیاتی توی زندگیم و شب و روزم تمام روتین های زندگی در کلمه ی کوچک ژولی محصور شده .
بس کن دیکتاتور !