🏴 مراسم عزاداری أیام شهادت حضرت صدیقه(س)
#ویژه دختران ۱۲ تا ۲۰ سال
🔸 #استاد علی صغیرا
🔸 دکلمه خوانی أخوان نوروزی
🔸با نوای مادحین أهل بیت(ع)
از چهارشنبه ۱۴ آذر به مدت سه روز ساعت ۱۴:۳۰
خ جی چهارراه اریسون خ توحید حسینیه أباعبدالله
🔰مؤسسه فرهنگی/مذهبی انصار الحجة(عج)
┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈
📡با ما در #دیجی_خوراسگان همراه باشید👇
https://eitaa.com/digi_khorasgan15
◼️ #روضه 🥀 #فاطمیه
🏴 نشانی:
خوراسگان - روبروی کارخانه قند-مسجد حضرت اباالفضل (ع) شهرک مروارید
🗓 تاریخ: از سهشنبه ۱۳ آذر ماه
⌛️ بمدت ۳ شب
⏰ زمان: از نماز مغرب وعشاء
🔆 به کلام:
حجتالاسلام عباسیان
🔆 بانوای:
مداحان اهل بیت
🙏 التماسدعای فرج
┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈
📡با ما در #دیجی_خوراسگان همراه باشید👇
https://eitaa.com/digi_khorasgan15
🔰جلسه هم اندیشی و هماهنگی ویژه برنامه مادران شهدا با حضور مسئولین کنگره شهدا خوراسگان ، فرمانده حوزه ۷خواهران ، رابط خواهران کنگره شهدا و فرهنگی حوزه خواهران امروز سه شنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۳ در دفتر فرماندهی حوزه ۷بسیج خواهران برگزار گردید.
┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈
📡با ما در #دیجی_خوراسگان همراه باشید👇
https://eitaa.com/digi_khorasgan15
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 برداشت اشتباه پزشکیان از قانون جدید حجاب
🔹بانکیپور نماینده مجلس: مواردی که آقای رئیسجمهور با آن مخالف هستند در این قانون وجود ندارد.
┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈
📡با ما در #دیجی_خوراسگان همراه باشید👇
https://eitaa.com/digi_khorasgan15
8.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤͜͡🕯
مادرجان
نامتورابردیمدرغمهایِدنیا
ماراصداکندرهیاهویقیامت
#فاطمیه 🥀
#ایام_فاطمیه 🌱
#حضرت_زهـرا 🖤
┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈
📡با ما در #دیجی_خوراسگان همراه باشید👇
https://eitaa.com/digi_khorasgan15
7.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 قسمت سوم | آنچه در کنگره ملی شهدای استان اصفهان اتفاق افتاد...
🌷 برشی از اجلاسیه کنگره ملی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید استان اصفهان
#کنگره_اصفهان
┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈
📡با ما در #دیجی_خوراسگان همراه باشید👇
https://eitaa.com/digi_khorasgan15
💐🍃🌿🌸🍃🌾
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
#داستانک
✨ما همه کردیم کار خویش را
ای بقربانت بجنبان ریش را✨
✍ سلطان محمود به طور ناشناس از کاخش بیرون آمده تا در شهر بگردد و ببیند اوضاع و احوال مملکت از چه قرار است که با گروهی از دزدان برخورد می کند و به آنها می گوید من هم مثل شما دزد هستم.
آن دزدان هریک هنری دارند و از شاه می پرسند که هنر تو چیست؟
شاه می گوید هنر من درریش من است.
سلطان محمود با علاقه پرسید: خیلی دلم میخواهد هنرهای شما را بدانم. مثلاً خود تو بگو ببینم چه هنری داری؟
مرد قوی هیکل لبخندی زد وبا غرور گفت: هنر من در زور و بازوی من است! من میتوانم بدون هیچ وسیله ای در هر کجا که بخواهم تونلی حفرکنم و از هر کجا که بخواهم سر در بیاورم!
دزد دیگری که کنار مرد قوی هکیل نشسته بود گفت: هنر من در گوش های من نهفته است!
سلطان محمود با تعجب گفت: گوش که جز شنیدن کار دیگری نمیتواند بکند! مرد لبخندی زد و گفت: گوشهای من میتوانند بفهمند که سگها در موقع پارس کردن چه میگویند؟!
دزد دیگر رو به سلطان کرد و گفت: هنر من در چشمهای من است. اگر من کسی را در سیاهی شب ببینم، در روز هم میتوانم او را بشناسم.
دزد دیگر در حالی که به بینی اش اشاره میکرد گفت:
من هم میتوانم بوی طلا و جواهر را از روی خاک تشخیص دهم.
سلطان محمود لبخندی زد و گفت: هنر من در ریش من است!
که اگر آنرا از روی رحمت بجنبانم، مجرمان از زندان آزاد می شوند.
رئیس دزدها گفت: عجب هنر خوبی داری! ما دزد هستیم و بالاخره روزی سر و کارمان به زندان و جلاد خواهد افتاد.
این خاصیت ریش تو خیلی به درد خواهد خورد. سپس همگی به سوی قصر سلطان به راه افتادند.
وقتی به نزدیکی آنجا رسیدند. سگهای قصر شروع به پارس کردند. دزدی که گوشهای حساسی داشت، ایستاد و با خنده گفت "سلطان" با ماست.
سلطان گفت:شاید راست میگوید!
رئیس دزدها خنده ی بلندی کرد و گفت: حتماً سلطان محمود هم خود تو هستی؟!
دزدی که بینی حساسی داشت به نقطه ای در روی زمین اشاره کرد و به رئیسشان گفت: بوی طلاهای خزانه به مشامم میرسد. اگر اینجا را بکنی یک راست از خزانه ی قصر سر در میآوریم.
رئیس دزدها با سرعتی باور نکردنی شروع به کندن زمین کرد. دزدی که با بینی بوی طلاها را حس می کرد، او را راهنمایی میکرد تا از کدام سو حفر کنند.
بالاخره پس از مدتی کندن و جلو رفتن، از خزانه ی قصر سر در آوردند.
برق طلا و جواهرات خزانه، چشم همه شان را خیره کرده بود.
سلطان محمود گفت: بگذارید من بیرون بروم و نگهبانی بدهم. اگر ماموری به اینجا نزدیک شد، شما را خبر میکنم .
سلطان محمود از خزانه بیرون رفت. به سرعت لباسهایش را عوض کرد و به نگهبانان خزانه گفت که چند دزد در آنجا هستند. نگهبانها هم آمدند و دزدها را دستگیر کردند.
صبح روز بعد، گروه دزدها را به محضر سلطان آوردند تا در آنجا محاکمه شوند.
دزدی که چشمهایی تیزبین داشت. تا چشمش به سلطان افتاد، او را شناخت. رو به دوستانش کرد و گفت: این همان مردی است که دیشب با ما همراه شد. خدای من! او سلطان محمود بوده است!
همه ی دزدها با تعجب و حیرت به چهره ی سلطان خیره شدند. سلطان فقط لبخندی میزد و چیزی نمی گفت.
قاضی، محاکمه را آغاز کرد و سرانجام حکم داد که گردن هر چهار دزد باید زده شود .
رییس دزدها رو به سلطان کرد و گفت:
ما همه کردیم کار خویش را
ای بقربانت بجنبان ریش را
✨یعنی وقت آن است که شما هنرت را نشان دهی و ریشت را بجنبانی. سلطان محمود چنین کرد و بخشیده شدند.✨
┅💠🍃🌼🍃💠┅
┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈
📡با ما در #دیجی_خوراسگان همراه باشید👇
https://eitaa.com/digi_khorasgan15
هیچ وقت
امیدت را از دست نده
شاید آن زمان که
امیدت را از دست میدهی،
دو ثانیه
قبل از خوشبختی باشد.
شبتون بخیر و خوشی🌸
در جمع صمیمی خانواده و عزیزان ❤️
┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈
📡با ما در #دیجی_خوراسگان همراه باشید👇
https://eitaa.com/digi_khorasgan15