eitaa logo
•|دیجی خوراسگان|•
1.8هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
1.6هزار ویدیو
6 فایل
💥به متفاوت ترین کانال منطقه #خوراسگان خوش آمدید ♨️ آخرین اخبار داغ،اطلاعیه ها، تبلیغات، مراسمات، ویژه برنامه ها و....منطقه در کانال بارگزاری می‌شود😎 پس دوستان خود را دعوت کنید😍 آیدی ارتباط با ادمین: @diji_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
◼️ 🥀 🏴 نشانی: خوراسگان - روبروی کارخانه قند-مسجد حضرت اباالفضل (ع) شهرک مروارید 🗓 تاریخ: از سه‌شنبه ۱۳ آذر ماه ⌛️ بمدت ۳ شب ⏰ زمان: از نماز مغرب وعشاء 🔆 به کلام: حجت‌الاسلام عباسیان 🔆 بانوای: مداحان اهل بیت 🙏 التماس‌دعای فرج ‌┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈ 📡با ما در همراه باشید👇 https://eitaa.com/digi_khorasgan15
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰جلسه هم اندیشی و هماهنگی ویژه برنامه مادران شهدا با حضور مسئولین کنگره شهدا خوراسگان ، فرمانده حوزه ۷خواهران ، رابط خواهران کنگره شهدا و فرهنگی حوزه خواهران امروز سه شنبه ۱۴۰۳/۰۹/۱۳ در دفتر فرماندهی حوزه ۷بسیج خواهران برگزار گردید. ‌┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈ 📡با ما در همراه باشید👇 https://eitaa.com/digi_khorasgan15
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 برداشت اشتباه پزشکیان از قانون جدید حجاب 🔹بانکی‌پور نماینده مجلس: مواردی که آقای رئیس‌جمهور با آن مخالف هستند در این قانون وجود ندارد. ‌┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈ 📡با ما در همراه باشید👇 https://eitaa.com/digi_khorasgan15
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤͜͡🕯 مادر‌جان نام‌تورابردیم‌درغم‌هایِ‌دنیا ماراصداکن‌درهیاهوی‌قیامت 🥀 🌱 🖤 ‌┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈ 📡با ما در همراه باشید👇 https://eitaa.com/digi_khorasgan15
7.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 قسمت سوم | آنچه در کنگره ملی شهدای استان اصفهان اتفاق افتاد... 🌷 برشی از اجلاسیه کنگره ملی بزرگداشت ۲۴ هزار شهید استان اصفهان ┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈ 📡با ما در همراه باشید👇 https://eitaa.com/digi_khorasgan15
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💐🍃🌿🌸🍃🌾 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 ✨ما همه کردیم کار خویش را ای بقربانت بجنبان ریش را✨ ✍ سلطان محمود به طور ناشناس از کاخش بیرون آمده تا در شهر بگردد و ببیند اوضاع و احوال مملکت از چه قرار است که با گروهی از دزدان برخورد می کند و به آنها می گوید من هم مثل شما دزد هستم. آن دزدان هریک هنری دارند و از شاه می پرسند که هنر تو چیست؟ شاه می گوید هنر من درریش من است. سلطان محمود با علاقه پرسید: خیلی دلم می‏خواهد هنرهای شما را بدانم. مثلاً خود تو بگو ببینم چه هنری داری؟ مرد قوی هیکل لبخندی زد وبا غرور گفت: هنر من در زور و بازوی من است! من می‏توانم بدون هیچ وسیله ‏ای در هر کجا که بخواهم تونلی حفرکنم و از هر کجا که بخواهم سر در بیاورم! دزد دیگری که کنار مرد قوی هکیل نشسته بود گفت: هنر من در گوش های من نهفته است! سلطان محمود با تعجب گفت: گوش که جز شنیدن کار دیگری نمی‏تواند بکند! مرد لبخندی زد و گفت: گوش‏های من می‏توانند بفهمند که سگ‏ها در موقع پارس کردن چه می‏گویند؟! دزد دیگر رو به سلطان کرد و گفت: هنر من در چشم‏های من است. اگر من کسی را در سیاهی شب ببینم، در روز هم می‏توانم او را بشناسم. دزد دیگر در حالی که به بینی‏ اش اشاره می‏کرد گفت: من هم می‏توانم بوی طلا و جواهر را از روی خاک تشخیص دهم. سلطان محمود لبخندی زد و گفت: هنر من در ریش من است! که اگر آنرا از روی رحمت بجنبانم، مجرمان از زندان آزاد می شوند. رئیس دزدها گفت: عجب هنر خوبی داری! ما دزد هستیم و بالاخره روزی سر و کارمان به زندان و جلاد خواهد افتاد. این خاصیت ریش تو خیلی به درد خواهد خورد. سپس همگی به سوی قصر سلطان به راه افتادند. وقتی به نزدیکی آنجا رسیدند. سگ‏های قصر شروع به پارس کردند. دزدی که گوش‏های حساسی داشت، ایستاد و با خنده گفت "سلطان" با ماست. سلطان گفت:شاید راست می‏گوید! رئیس دزدها خنده ‏ی بلندی کرد و گفت: حتماً سلطان محمود هم خود تو هستی؟! دزدی که بینی حساسی داشت به نقطه ‏ای در روی زمین اشاره کرد و به رئیسشان گفت: بوی طلاهای خزانه به مشامم می‏رسد. اگر اینجا را بکنی یک راست از خزانه‏ ی قصر سر در می‏آوریم. رئیس دزدها با سرعتی باور نکردنی شروع به کندن زمین کرد. دزدی که با بینی‏ بوی طلاها را حس می کرد، او را راهنمایی می‏کرد تا از کدام سو حفر کنند. بالاخره پس از مدتی کندن و جلو رفتن، از خزانه ‏ی قصر سر در آوردند. برق طلا و جواهرات خزانه، چشم همه‏ شان را خیره کرده بود. سلطان محمود گفت: بگذارید من بیرون بروم و نگهبانی بدهم. اگر ماموری به اینجا نزدیک شد، شما را خبر می‏کنم . سلطان محمود از خزانه بیرون رفت. به سرعت لباس‏هایش را عوض کرد و به نگهبانان خزانه گفت که چند دزد در آنجا هستند. نگهبان‏ها هم آمدند و دزدها را دستگیر کردند. صبح روز بعد، گروه دزدها را به محضر سلطان آوردند تا در آنجا محاکمه شوند. دزدی که چشم‏هایی تیزبین داشت. تا چشمش به سلطان افتاد، او را شناخت. رو به دوستانش کرد و گفت: این همان مردی است که دیشب با ما همراه شد. خدای من! او سلطان محمود بوده است! همه ‏ی دزدها با تعجب و حیرت به چهره ‏ی سلطان خیره شدند. سلطان فقط لبخندی می‏زد و چیزی نمی ‏گفت. قاضی، محاکمه را آغاز کرد و سرانجام حکم داد که گردن هر چهار دزد باید زده شود . رییس دزدها رو به سلطان کرد و گفت: ما همه کردیم کار خویش را ای بقربانت بجنبان ریش را ✨یعنی وقت آن است که شما هنرت را نشان دهی و ریشت را بجنبانی. سلطان محمود چنین کرد و بخشیده شدند.✨ ┅💠🍃🌼🍃💠┅ ‌┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈ 📡با ما در همراه باشید👇 https://eitaa.com/digi_khorasgan15
هیچ وقت امیدت را از دست نده شاید آن زمان که امیدت را از دست می‌دهی، دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد‌. شبتون بخیر و خوشی🌸 در جمع صمیمی خانواده و عزیزان ❤️ ‌┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈ 📡با ما در همراه باشید👇 https://eitaa.com/digi_khorasgan15
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا