#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت4
💠 در آن حال شیطان مزد عبادتهای چندین هزار ساله خود را مطالبه کرد و از خداوند در خواست کرد که در مقابل عباداتش ، او را عمر طولانی ، باندازه عمر جهان عطا کند و او را تا روز قیامت زنده نگه دارد
🛑 شیطان عمر طولانی را برای جبران لغزش و خطای خود نمی خواست ، بلکه در تدارک سرکشی و طغیان دامنه دارتری بود .
💢 او میخواست از آدم و فرزندانش که بخیال خام او ، سبب بدبختی و اخراج او شده بودند ، انتقام بگیرد و آنانرا نیز با وسوسه و فریب ، همراه خود ، به سیه روزی و تباهی بکشاند .
♦️ خداوند با درخواست او موافقت فرمود و به او وعده داد که تا روز معین و احتمالا تا روزی که زمین به بندگان صالح خداوند واگذار شود و از لوث ناپاکی و ناپاکان پاک گردد و قبل از برپایی محشر ، زنده بماند
🔶 فرصت گرانبهائی به شیطان داده شد ولی او از این مهلت طولانی و فرصت پر ارزش ، سوء استفاده کرد و با خداوند اعلام جنگ داد و گفت :
🔹 خداوندا ، در مقابل این کیفری که متوجه من ساختی ، بر سر راه بندگانت خواهم نشست ، از هر طرف آنانرا مورد حمله قرار خواهم داد .
🔺 زندگانی ناپایدار دنیا را در چشم آنان زیبا و دوست داشتنی جلوه گر خواهم کرد و همه را جز بندگان مخلص تو را که مرا در حریم زندگانی آنان راهی نیست - به گمراهی خواهم کشانید و خواهی دید که بیشتر بندگانت ، راه ترا رها خواهند کرد و در دام من گرفتار خواهند گشت
📚#منابع :
سوره اعراف آیات 16 تا 18
دوره کامل قصه های قران نوشته محمد صحفی
🌷-----*~*💗*~*-----🌷
#پروازتاخدا🕊♥️👇
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت5
♦️ پاسخ پروردگار قاطع و روشن بود . در جواب تهدید شیطان فرمود :
راه من ، راه راست و روشن است ، هیچگونه ابهام و تاریکی در آن وجود ندارد و تو هیجگونه تسلطی بر بندگان من نداری
✳️مگر آنانکه با میل و رغبت ، طوق بندگی تو را بر گردن و راه پر پیچ و خم تو را بر صراط مستقیم من ترجیح دهند که عذاب دوزخ آماده است و جایگاه تو و پیروانت در آن خواهد بود .
💠 اینک زمان آن رسیده بود که فرشتگان بمقام والای آدم پی برده و حکمت آفرینش او را درک کنند .
خداوند متعال نامهای فرشتگان و دیگر موجودات کوچک و بزرگ جهان هستی
از ذره تا کره و از اتم تا ستاره را به آدم آموخت و حافظه نیرومند او را سرشار از دانستنی های گوناگون عالم خلقت فرمود .
🔰 سپس آنهمه موجودات را در مقابل فرشتگان قرار داد و فرمود : اینک شما نام این موجودات و خصوصیات و اسرار آنها را برای من بازگو کنید .
فرشتگان که دارای چنین قدرتی نبودند و از نظر علمی ، سرمایه و اندوخته ای نداشتند ، از پاسخ عاجز ماندند و . گفتند :
💢خداوندا ، ما جز آنچه تو به ما آموختی چیزی نمیدانیم و تنها توئی که بر همه چیز عالم و از همه اسرار آگاهی و کارهایت بر اساس حکمت است .
📚#منابع:
سوره بقره آیات 31 تا 33
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
🌷-----*~*💗*~*-----🌷
#پروازتاخدا🕊♥️👇
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت6
آنگاه نوبت به آزمایش آدم رسید و خداوند به آدم دستور داد که نام فرشتگان و دیگر موجودات عالم را برای فرشتگان بگوید .
🔅آدم لب به سخن گشود و از آنچه خداوند به او آموخته بود ، فرشتگان را آگاه کرد . در آن حال از جانب خداوند ندا آمد : ای فرشتگان مگر من پیش از این به شما نگفتم که من از غیب آسمان و زمین آگاهم و مسائل مرئی و نامرئی شما را میدانم ؟ !
💢 فرشتگان در برابر آنهمه استعداد و لیاقت و آن سرمایه عظیم علمی که آدم از خود نشان داد ، سر تعظیم و تسلیم فرود آوردند و راز آفرینش انسان ، این گل سر سبد جهان هستی ، این خلیفه الله بر آنها آشکار شد و دانستند که خداوند حکیم بنا به مصالحی که تنها او میداند و بس ، انسان را آفریده است .
💠 شیطان رانده و مطرود شد و
از آن جایگاه رفیع اخراج گردید و آدم تنها ماند . تنهایی وحشت آور و خسته کننده . او نیاز به همنشین و همدم داشت . همدمی که او را از غربت و تنهایی برهاند و یار و یاور او در پیمودن راه زندگی باشد
✨ خواب او را ربود و ساعتی را در عالم خواب و بی خبری بر او گذشت و در همان ساعات ، خداوند متعال از باقیمانده گل آدم ، حوا را آفرید تا همدم و مونس او باشد .
♦️ وقتی آدم از خواب بیدار شد حوا را دید که در کنارش نشسته و چشم به او دوخته است .
حیرت زده پرسید : تو کیستی ؟ گفت : من زنی هستم که خداوند مرا برای همسری تو آفریده است که از تنهایی نجات یابی و انیس و مونس تو باشم .
🌷 برق شادی در چشمان آدم جهید ، زیرا در آن شرایط ، چیزی برای او دلپذیرتر و شادی بخشتر از داشتن همنشینی مناسب و همسری شایسته نبود .
📚#منبع :
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
🌷-----*~*💗*~*-----🌷
#پروازتاخدا🕊♥️👇
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت7
🔸 فرمود : ای آدم اینک بهشت با تمام نعمتهایش ، با نهرهای جاری و آبهای روانش ، با میوه های گوناگون و رنگارنگش و خوراکی های لذیذ و بی مانندش در اختیار شما است .
🔹همراه با همسرت در آن مسکن گزینید و از همه امکانات آن استفاده کنید ولی به این درخت نزدیک نشوید و هشیار باشید که شیطان دشمن قسم خورده شما است . مبادا شما را فریب دهد و وادار به سرپیچی از فرمان من کند که در نتیجه به بدبختی خواهید افتاد .
🔺 هنوز زمان زیادی نگذشته بود و این زوج خوشبخت ، بهره چندانی از بهشت و نعمتهای آن نبرده بودند که وسوسه های دشمن حیله گر آغاز گردید .
💠 شیطان که بیماری تکبر و خود برزگ بینی او را از مقامی رفیع به اعماق هولناک دره سقوط و بدبختی کشانیده بود ، اینک در اثر دیدن خوشبختی آدم و حوا ، دچار بیماری خطرناک حسد هم شده و دیدن زندگانی سعادتمند آن دو ، آتشی در درونش شعله ور ساخته بود ، آماده شد که آنها را نیز از سعادت و خوشبختی محروم سازد .
💟 بدین جهت با چهره دوستانه و خیرخواهانه نزد آدم و حوا آمد و آنها را به خوردن میوه درختی که از آن نهی شده بودند ، دعوت کرد .
📚#منابع :
سوره طه آیات 117 تا 120
سوره اعراف آیات 19 تا 21
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
🌷-----*~*💗*~*-----🌷
#پروازتاخدا🕊♥️👇
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت8
🔰 بدین جهت شيطان با چهره دوستانه و خیرخواهانه نزد آدم و حوا آمد و آنها را به خوردن میوه درختی که از آن نهی شده بودند ، دعوت کرد .
💠 آدم و حوا با توجه به نهی خداوند ، سخن او را نپذیرفتند ، و لب به آن میوه ممنوعه نزدند ، ولی شیطان دست بردار نبود ، دیگر باز آمد و سخنش را با لحنی دلسوزانه مطرح کرد .
🔸باز هم موثر واقع نشد برای آنها قسم یاد کرد که من خیر خواه شما هستم و از این پیشنهاد جز سعادت شما چیزی نمیخواهم
🔹 خداوند شما را از خوردن میوه این درخت نهی کرده ، زیرا اگر از آن بخورید ، همانند فرشتگان خواهید شد و عمری جاودانه و بی پایان خواهید یافت .
🔸 اینجا شیطان ، مطلبی را مطرح کرد که برای آدم و حوا فوق العاده مهم بود ، خلود و ابدیت .
🔷 علاقه به جاودانگی جز ذات همه انسانهاست و هر انسانی علاقه دارد نابود نشود و از عمر جاودانه بهره مند گردد .
♦️ آدم و حوا نیز از این قاعده کلی مستثنی نبودند . لذا وقتی شیطان گفت اگر از میوه این درخت بخورید ، جاودانه خواهید شد ، بر روی نقطه ضعف آنها انگشت گذاشت و محکم ترین ضربه را بر اراده آنها فرود آورد و آنچه نباید ، اتفاق افتاد .
📚#منابع :
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
سوره اعراف آیه 21
🌷-----*~*💗*~*-----🌷
#پروازتاخدا🕊♥️👇
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت9
♦️ آدم و حوا از میوه درختی که حق خوردن آنرا نداشتند خوردند و در نتیجه لباسهای بهشتی از بدنشان فرو افتاد و برهنه و عریان ، و بدون تردید در مقابل لبخندهای استهزاءآمیز و پیروزمندانه شیطان ، مات و سرگردان بجای ماندند .
💠 باز هم سرپیچی و نافرمانی ولی این بار نه از جانب شیطان ، که از سوی آدم و حوا ، و باز هم بررسی و محاکمه برای روشن شدن علت سرپیچی و گناه .
🧡 خطاب رسید : مگر من شما را از نزدیک شدن به آن درخت منع نکرده بودم ؟ مگر به شما هشدار نداده بودم که شیطان دشمن شما است ؟ چرا از دستور من سرپیچی کردید و از راه خلاف رفتید .
💜 آدم و حوا در دریای پشیمانی غوطه ور بودند ، لب به عذر خواهی گشودند
و از اشتباه خود ، با لحنی خاضعانه ، درخواست عفو و بخشش کردند .
💙 تفاوت آدم و شیطان در اینجا بخوبی آشکار است . شیطان گناه میکند و از گناه خود دفاع ولی آدم اگر مرتکب اشتباهی شود ، راه لجاجت را نمی پیماید بلکه درصدد جبران لغزش خود برمی آید و آدم و حوا همین کار را کردند و عرضعه داشتند :
💛 پروردگادا ، ما به خود ستم کردیم و فریب شیطان را خوردیم و اینک چشم امید به عفو و کرم بی منتهای تو داریم .
💚به هر حال عذر خواهی صادقانه آدم و حوا مورد قبول درگاه پروردگار بزرگ قرار گرفت و دیگر باره آنها مشمول
عنایات خداوند منان شدند .
📚#منابع :
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
🌷-----*~*💗*~*-----🌷
#پروازتاخدا🕊♥️👇
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت10
♦️ خلقت آدم و حوا از آغاز ، برای زندگی در زمین بود ، نه زندگی در بهشت .
اراده خداوند آن بود که آدم خلیفه روی زمین باشد و توقف کوتاه او در آن باغ مصفا ( بهشت ) به منظور آماده شدن برای زندگانی آینده بود .
🔸 آدم و فرزندانش و نسلهای آینده اش باید در روی زمین تلاش کنند . برکات الهی را استخراج نمایند . سرمایه های جسمی و فکری خود را به کار گیرند . از هوش خداداده و عقل توانای خود بهره گیرند و خلاصه زمین را آباد کنند
🔹 بدین جهت پس از قبول توبه آدم و حوا ، بآنان دستور داده شد در روی زمین مسکن گزینند و گوش بفرمان خداوند که بوسیله پیامبران و فرستادگان او ابلاغ خواهد شد ، داشته باشند .
🔶 به آنان یادآوری شد که دشمنی شیطان نسبت به انسانها ادامه خواهد یافت و آنان باید همواره هشیار باشند و از خطرات شیطان خود را حفظ کنند .
🔷 آنان که فرمانبردار خداوند باشند ، از سعادت دو جهان بهره مند و کسانی که مطیع شیطان باشند و از راه سرپیچی و گناه را در پیشه گیرند ، مجازات سخت خداوند گریبانگیرشان خواهد شد .
💠 آدم و همسرش ، زندگانی عادی خود را در خانه جدید ، کره خاکی ، آغاز کردند .
گاهی به یاد آن دوران خوب و خوش بهشت می افتادند
🔰 و به خاطر از دست دادن آنهمه نعمت و آسایش و رفاه ، اشک تاءسف و حسرت از دیده روان میساختند و همواره شیطان را که عامل اصلی محرومیت آنها از بهشت و گرفتار شدن در زندگی پر مشقت دنیا بود ، لعنت و نفرین میدادند
📚#منبع :
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
🌷-----*~*💗*~*-----🌷
#پروازتاخدا🕊♥️👇
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت11
🌹 آدم و همسرش ، زندگانی عادی خود را در خانه جدید ، کره خاکی ، آغاز کردند .
گاهی در نقاط پیرامون خود گردش می کردند . از کوهها و تپه ها بالا می رفتند و از دشتها و صحراها عبور می کردند و گاهی در سایه درختان به استراحت می پرداختند .
🌿 آنها نیازمند غذا بودند و برای تاءمین آن ،خداوند نهال برخی درختهای بهشتی مانند درخت خرما و انگور و انار و زیتون را در اختیار آنها قرار داد که بکارند و از میوه های آنها ، برای ادامه زندگی استفاده کنند .
🌴 حوا چند نوبت باردار شد و فرزندانی بدنیا آورد که موجب خوشنودی و دلگرمی آنان گردید .
از تنهائی بدر آمدند و چشمان آن دو ، به دیدار فرزندانشان روشن شد و خداوند را به خاطر آنهمه احسان و انعام شکر گذاری کردند .
🌷 از سر گذشت فرزندان آدم ، در قرآن کریم ، تنها ماجرای هابیل و قابیل ، بدون ذکر نام آن دو به عنوان پسران آدم ذکر شده است
🌿با اینکه هابیل و قابیل برادر و از یک پدر و مادر بودند ، شخصیتهای متفاوتی داشتند و دارای خلق ها و خصلتهای متفاوتی بودند .
🥀 هابیل روحی پاک ، تقوئی قوی و ایمانی محکم داشت ، در حالیکه برادرش تند خو و شیطان صفت بود .
بدلیل صلاحیتهای اعتقادی و اخلاقی ، هابیل نامزد جانشینی پدر گردید ، در حالیکه قابیل از نظر سن و سال از او بزرگتر بود .
🍂 آتش حسد در درون قابیل شعله ور شد و کینه برادر در دل گرفت .
پدر ، برای رفع کدورت و دلتنگی برادران ، و برای اینکه به قابیل
بفهماند که انتخاب هابیل برای جانشینی او ، فرمان خداست نه تبعیض میان آنها ،
🌱 دستور داد هر یک از آنها ، یک قربانی به درگاه خدا تقدیم کنند تا قربانی هر کدام قبول شد ، جانشین پدر گردد .
پیشنهاد پدر مورد قبول برادران قرار گرفت و محلی برای تقدیم قربانی آنها معین شد .
📚#منابع :
سوره مائده آیه 27
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت12
🌹 هابیل گله دار بود و برای قربانی ، بهترین گوسفندی که در گله داشت انتخاب کرد و در محل قربانی قرار داد .
قابیل کشاورز بود و از محصولات زراعی خود ، مقداری کم ، آنهم از نوع نا مرغوب آن ، به جایگاه تعیین شده آورد .
🌱 در آن روزگار ، نشانه قبول شدن قربانی بندگان ، پیدایش جرقه ای از نوع آتش و سوزانیدن قربانی بود .
🌿 دو برادر هدایای خود را در محل معین قرار دادند و در نقطه ای دورتر به انتظار نشستند . انتظار آنها زیاد بطول نیانجامید که شعله نمایان شد و قربانی هابیل را در خود فرو برد ولی هدیه قابیل همانگونه دست نخورده باقی ماند .
🍃 قابیل که انتظار چنین پیشامدی را نداشت با اخم فراوان ، جایگاه را ترک گفت ولی شعله سوزان حسد ، بیش از پیش در درونش زبانه کشید .
💠 روزی به هابیل گفت : من نمی گذارم تو زنده بمانی و مقامی که باید بمن برسد تو اشغال کنی . من تو را خواهم کشت و به این وضع خاتمه خواهم داد . هابیل با نهایت وقار و آرامش زبان به نصیحت او گشود و گفت برادر جان ، تو اشتباه میکنی ،
🌹 کشتن من مشکل تو را حل نمی کند . قبول نشدن قربانی تو دلیل دیگری دارد و آن این است که خداوند بزرگ ، فقط قربانی و عبادت بندگان با تقوا را قبول می کند و تو تقوا نداری . من زنده باشم یا نباشم چیزی تغییر نمی کند .
🌸 علاوه بر این ، خونریزی و آدم کشی گناهی است بزرگ که اگر مرتکب شوی بر سیه روزی و بدبختی تو خواهد افزود و من هرگز برای کشتن تو ، اقدام نخواهم کرد .
ادامه داستان در قسمت بعد ....
________________________
📚 #منبع :
سوره مائده آیه 28 تا 30
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت13
🌺 سخنان برادرانه و خیر خواهانه هابیل در دل سیاه قابیل اثری نگذاشت و او را از آن تصمیم شیطانی منصرف نکرد .
شب و روز در پی بدست آوردن فرصتی بود که هابیل را دور از چشم پدر و مادر و تنها پیدا کند و نقشه شوم خود را به اجرا در آورد .
🌷 در یکی از روزها این فرصت بدست آمد و قابیل برادر را تنها یافت . با خشونت و سنگدلی فراوان قطعه سنگی را که در اختیار داشت بر سر برادر کوبید و آن انسان شریف و بیگناه را به قتل رسانید و بدین ترتیب اولین خون ناحق بزمین ریخته شد و نخستین جنایت رخ داد .
💐جسد بی جان و غرقه در خون هابیل روی زمین افتاد و قابیل نفس راحتی کشید و از پیروزی خود غرق در
لذت و شادمانی شد .
🥀 اما هنوز لحظاتی نگذشته بود که قابیل به فکر فرو رفت که اگر پدرش ، جسد خون آلودهابیل را ببیند و بفهمد که او مرتکب چنین جنایتی شده ، از او رنجیده خاطر خواهد شد و به او نفرین خواهد کرد و او را طرد خواهد نمود . پس باید کاری کند که این جنایت وحشتناک ، از چشم پدر پنهان بماند و او پی به راز این کار نبرد .
🌹 تا آنروز انسانی از دنیا نرفته بود که به خاکش بسپارند و قابیل هم یاد گرفته باشد که باید بدن هابیل را به خاک بسپارد .
🌱 قابیل نیازمند به راهنما بود . باید به او یاد داد که چه کند . اما چه کسی و از چه طریقی راهنمائیش کند . او بی ارزش تر از آن بود که از طریق وحی آسمانی ارشاد شود . از طرفی پیکر پاک هابیل هم نباید روی زمین بماند و حرمت او خدشه دار گردد .
ادامه دارد...
📚 #منبع :
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمت14
🌹 ✨قابیل نیازمند به راهنما بود . باید به او یاد داد که چه کند . اما چه کسی و از چه طریقی راهنمائیش کند . او بی ارزش تر از آن بود که از طریق وحی آسمانی ارشاد شود . از طرفی پیکر پاک هابیل هم نباید روی زمین بماند و حرمت او خدشه دار گردد .🌹✨
🌹✨ اینجا بود که به فرمان خداوند ، کلاغی سمت معلمی او را بر عهده گرفت و در مقام یک فرد نالایق و حقیر به او آموزش داد .
کلاغها معمولا ذخیره غذائی خود یا هر آنچه را که بخواهند برای آینده نگهداری کنند و شاید هم جسد همنوعان خود را زیر خاک پنهان میکنند 🌹✨
✨🌹 کلاغی ظاهر شد وبا چنگ و منقار خود ، نقطه ای از زمین را حفر کرد و گودالی پدید آورد و در مقابل چشمان قابیل ، چیزی را در آن گودال گذاشت و سپس خاک بر آن ریخت و زیر خاک پنهانش کرد .🌹💕✨
🌹✨ آن جنایتکار تیره روز ، آه سردی کشید و زبان به ملامت خود گشود و گفت : آیا من از کلاغ ناتوان تر بودم که بدانم که با جسد برادرم چه کنم ؟ وای بر من . آنگاه درسی را که از کلاغ آموخته بود در موردهابیل به کار بست و بدن او را در قبری که کنده بود ، بخاک سپرد .🌹✨
✨🌹گم شدن هابیل و غیبت طولانی او ، پدر را نگران کرد . او را از قابیل پرسید ولی او با لحنی تند و خشن گفت : مگر من نگهبان او بودم یا مگر او را به من سپرده بودی که حالش را از من می پرسی ؟ 🌹✨💕
🌹✨💕پاسخ نامناسب و لحن تند او ، با توجه به سابقه ای که از دشمنی او نسبت به هابیل داشت ، بر نگرانی پدر افزود و سخت اندوهگین و افسرده شد .
📚 #منابع :
سوره مائده آیه31
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛
#داستانهای_قرآنی
#زندگینامهحضرتآدمعلیهالسلام
#قسمتآخر
🍀 جبرئیل امین ، ماجرای آن قتل فجیع را به اطلاع آدم رسانید و او را به مزار هابیل راهنمائی نمود .
پدر داغدیده بر آرامگاه فرزند دلبندش اشکها ریخت و عزاداری و سوگواری نمود و همانگونه که پیش بینی میشد به قابیل نفرین کرد و او را برای همیشه از خود راند .🍀
🍃🍁🍃🍁🍃🍁
🍀داغ فرزند شایسته ای چون هابیل ، مسئله ای نبود که به آسانی از خاطر آزرده پدر محو شود و آنرا بفراموشی بسپارد .
دنیا در نظر پدر داغدار ، تیره و تار شده بود و همه چیز این جهان ، بنظرش زشت و ناخوشایند مینمود ، در اینمورد ، تنها عنایات خداوند بود که میتوانست نجات بخش آدم باشد .🍀
🍃🍁🍃🍁 🍃🍁
🍀 آری ، آدم از آغاز خلقت ، مشمول الطاف حضرت حق بوده و در اینجا نیز کمکهای الهی به فریادش رسید و بار سنگین آن را برای او قابل تحمل نمود .
پسر دیگری ، در نهایت شایستگی ، خداوند به او عطا فرمود که شیث نامیده شد و چون هدیه الهی بود ، او را ( هبه الله ) لقب دادند .🍀
🍃🍁🍃🍁🍃🍁
🍀اولین کسی که بعد از رحلت آدم ع به مقام شامخ پیامبری نائل آمد ، شیث ( هبه الله ) بود . او وصی و جانشین آدم شد و امانتهای الهی و صحیفه هائی که از جانب خداوند نازل شده و جمعا بیست و یک صحیفه بود ، دریافت و جمع آوری و منظم نمود و سپس به نشر آن تعالیم و هدایت و راهنمائی فرزندان آدم که رفته رفته جمعیت قابل ملاحظه ای را تشکیل میدادند کمر بست . 🍀
پایان داستان حضرت آدم💜💜💜
📚 #منبع :
دوره کامل قصه های قرآن نوشته محمد صحفی
┏━━━🍃═♥️━━━┓
@parvaztakhodaa
┗━━━♥️═🍃━━━┛