.
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد
به یاد چایی شیرین کربلایی ها
لبم حلاوت “احلی من العسل” دارد
چه ساختار قشنگی شکسته است خدا
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد
بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد
غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد
#آقا_سید_حمید_رضا_برقعی
.
.
گر عقل روی حرف دل اما نمی گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت
اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت
دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت
گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین
در خون مرا به حال خودم وا نمی گذاشت
ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت
#فاضل_آقای_نظری
.
.
-از مستی شدید رگ خواب می زنم
حافظ تو دم ز باده ی شیراز می زنی
من دم ز چای روضه ی ارباب می زنم
.
.
ای زندگی، بردار دست از امتحانم
چیزی نه میدانم، نه میخواهم بدانم!
#فاضل_آقای_نظری
.
.
-تشنهیِ چای عراقم ای اجل مهلت بده
تا بیایم اربعین موکب به موکب کربلا !
.
.
-کار دستم داد آخر قلب ناپاکام، حسین (علیه السلام)!
اربعین، پای پیاده، رفت از دستم که رفت...
.