.
دیدم همه جا
بر در و دیوارِ حریمت
جایی ننوشته است؛ گنه کار نیاید
#السلام_علیک_یا_ابالحسن
.
.
گفت بابا،
من خودم به دست خودم گوشواره میدادم
چرا که راندن سائل برای ما ننگ است
:)
.
.
لطفاً به بند اوّل سبّابه ات بگو
يك ذرّه صبر و حوصله اش بيشتر شود
از بُخل، زنگ خانه ی من سكته می كند
دستت اگر كمی متمايل به در شود
در می زنی كه وارد تنهايی ام شوی
امّا بعيد نيست زمانی كه می روی
در از خودش جلای وطن گفته، مثل من
در جستجوی در زدنت دربه در شود
گفتی بيا و سر بكش از استكان من
لاجرعه سركشيدم و گس شد زبان من
گفتم بيا و دست بكش از دهان من
اين زهر مار عرضه ندارد شكر شود...
اين بچه لاكپشتِ نگون بخت سال هاست
از تخم در ميآيد و سوی تو می دود
امّا مقدّر است كه در آخرين قدم
يعنی در آستانه ی دريا دمر شود...
نُه ماه غلت خوردم و اصرار داشتم
در آن رَحِم لباس شوم تا بپوشی ام
يا كاسه ای شراب شوم تا بنوشي ام
هر نطفه ای كه دوست ندارد پسر شود!
هر نطفه ای كه دوست ندارد ورم شود
پس من ورم شدم_ورمی در درون تو_
تا هی بزرگ تر بشوم، تا جنون تو
همراه قد كشيدن من بيشتر شود
اما پسر شدم كه تو را آرزو كنم...
هی جان به سر شدم كه تو را آرزو كنم...
پيوسته آرزو كنمت بلكه آرزو
از شرم ناتوانی خود جان به سر شود...
دستت مبارک است كه چَک می زند به گوش
دستت مبارک است كه می آورد به هوش
عيسای دست های مبارک! بزن مرا...
تا مرده ای به زنده شدن مفتخر شود!
#حسين_آقای_صفا
(ترکیب بدی شده😁😂)
.
.
جنون گریخت سراسیمه از ملاقاتم
شب شراب که باشد دچار افراطم
بریز هرچه که داری نکن مراعاتم
تو بیملاحظه من نیز بیمبالاتم
سیاهمست تو هستم گذشته کار از کار
شب شراب میارزد به بامداد خمار
نمیرسد به شکوه تو فکر کوتاهم
اگر مدیح تو را از خود تو میخواهم
بگو که درد بهدست تو خلق شد، ما هم
بگو بگو و مگو من ثنای اللهام
لطیف طبع خدا! آنِ آشکار تویی
که شعر جوششی آفریدگار تویی
تو آن قصیده بیاختیار موزونی
پر از خیالی و از هر خیال بیرونی
شکوه شعر کهن در کلام اکنونی
بریز قاعدهها را به هم، تو قانونی
سرودن تو حماسیترین مغازله است
جهان بدون تو اسلوب بی معامله است
به شاعرانهترین لحظههای حیرانی
رسیدهام به تو در نظمی از پریشانی
نگفتهام که چه میخواهم از تو میدانی
شراب شعر صغیر و فؤاد کرمانی ...
#آقا_سید_حمید_رضا_برقعی
شاعر آئینی😌♥️
.
دیوانِ دیوانه!
. جنون گریخت سراسیمه از ملاقاتم شب شراب که باشد دچار افراطم بریز هرچه که داری نکن مراعاتم تو بیملا
در شکوه و ثنای:
امیرالمؤمنین علی علیه السلام♥️✨
.
در فراموشی انجیر و انار و
گندم
ناگهان گفت نهیبی که هلا ای
مردم
از تبار گل و آیینه کسی
می آید
مژده ای دل که مسیحا نفسی
می آید
✨🍀
.
.
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد مَحَلّش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیبِ همه، انگار دلت با ما نیست
بد شدن حسّ دل آزار شدن هم دارد
آنقَدَر حرف در این سینه یِ ما جمع شده
این همه عُقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مُردن مایی آقا ؟!
این بدی مانعِ دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیرِ غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
#آقا_و_استاد_علی_اکبر_لطیفیان
شاعر آئینی😌♥️
.