گاهی اوقات احساس میکنم که در حال غرق شدنم. از آن نوع خفگی هایی که راه نجات ندارد، گیر میکنم در پیچ و تاب مغزم و آنقدر فکت و سوال پیدا میکنم تا دیگر راه برگشتی جز خوابیدن برایم نماند...
من مثل بقیه ی ایتایی ها نیستم که این ساعتا یه پست بزارم و بعد بگم بیاید ناشناس بحرفیم و بعد تا ساعت سه نصف شب باهم راجب چیزای نه چندان مهم صحبت کنیم!😗
من فقط هرازگاهی یه چیزی که تو ذهنم زیادی وول میخوره رو میزارم کانال و میرم رد کارم
حروفِدَمکشیده!
خیلی خوشبختم که باید عکس پروف کانالم رو از روی پروفایل یکیتون پیدا کنم😃
حروفِدَمکشیده!
و نمیدانم اگر دنیای فانی، چای و کلمات را به من هدیه نداده بود، چطور یاد میگرفتم تحمل کردن و بیتفاوت بودن را؟
حروفِدَمکشیده!
رنج آنقدر قدرت ندارد که نتوانی آن را همراه با نباتِ کمطاقتِ داخلِ چای، با قاشق کوچک نقرهای از بینش ببری و بی توقف پاراگراف دوم صفحه ی ۲۵۶ کتابِ صدم را بخوانی...
بابا مگه فحش دادن هنگام قهر چش بود که خانوم و آقا میزارید پشت فامیلی بقیه؟
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
روح را امکان مُردن نیست. تحت هر شرایطی، زیر هر شکنجهای، به رغم هر بهتانی، در هر محنتسرایی.
#کتاب مرگی که زندگی است.
آخرین نامهها و یاداشتهای اعضای جنبش مقاومت آلمان در آستانه اعدام در زندانهای نازی
@ir_tavabin
حروفِدَمکشیده!
کاش انسان میتونست برای روح خستهی خودش و اطرافیانش کاری کنه...
آقای اباعبدالله به داد برس...