eitaa logo
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
594 دنبال‌کننده
795 عکس
325 ویدیو
31 فایل
در این کانال با دغدغه ها یی در حوزه تربیت و جامعه می نویسم چرا دُهُل :زیرا واقعیت چیز دیگری است. گاهی همه این خوشی‌ها حکم همان صدای دهل را دارد که از دور دیگران را به وجد می‌آورد. ارتباط با ادمین @smalhoseini با ارادت :سید محمد الحسینی
مشاهده در ایتا
دانلود
از حوالی ساعت ۱۶ با برنامه پی نوشت در خدمتم
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره ۸ ....اما خیلی ها با وجود کبر سن هنوز در این مرحله باقیمانده اند ، حد اعلای گذر از ح
شماره۹ شاید تعجب کنید ولی معنای حرف مهم از اول تا حالا این بوده که اگر بخواهی لذت ببری باید از زندگی بدت بیاید ، می دانی چرا ؟ چون زندگیِ حسّی زندگی در تَن است و تو با اینکار بهش بزرگی از بینهایت وجودت را نادیده می گیری . برای این که متوجه این موضوع بشوید باید یک بار دیگر مطالب حرف مهم را بخوانید .بنابر این زندگی یا همه زندگی آنچه می بینیم نیست داستان حضرت موسی و خضر را در قرآن شنیده اید . در این داستان موسی ظاهر عمل را می دید و خضر باطن را ولی وقتی موسی فهمید که دیگر دیر شده بود زندگی درتن یعنی زندگی بر اساس استنباط و ظاهر . این به این معنا نیست که یکباره شالوده زندگی را به هم بپیچیم باید توانایی های اصیل خود را بروز دهیم و برای این کار شگفتانه است که بدانید لازم نیست کاری انجام دهیم باید خیلی از کارها را انجام ندهیم . برای درک این مفهوم باید بدانیم عمل چیست ؟ در بخش بعدی در باره عمل حرف می زنیم . ادامه دارد ... لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را درباره برایم ارسال کنید . @dohhol
خونِ عاشورا به دستِ غدیر می‌رسد در سکوتِ سحر، پشتِ پلکِ ایران، حماسه می‌جنبد! @dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره۹ شاید تعجب کنید ولی معنای حرف مهم از اول تا حالا این بوده که اگر بخواهی لذت ببری بای
شماره ۱۰ عمل دو بعد دارد ؛ ظاهر و معنا . ارزش عمل به چیست ؟ به معنا ! به همین دلیل است که خدا اخلاص را می خرد ، دوباره بازمیگردیم به داستان حضرت خضر و موسی ، موسی علیه السلام به ظاهر عمل توجه می کردند و خضر میخواست موسی را تربیت کند . خیلی جالب است معنا تربیت می کند نه ظاهر ، شهید آوینی مثال جالبی می زند من به نقل از ایشان به مضمون می نویسم ، می گوید پیرمردی یک نماز دو رکعتی را در چهار دقیقه می خواند فردی به او می گوید اگر در چهار دقیقه بتوانی چهار رکعت بخوانی دو رکعت بیشتر می شود و ثواب بیشتر ! غافل از اینکه آنچه آدم را رشد می دهد معنی عمل است نه ظاهر ، آنچه امام حسین را زنده نگه داشت معنا بود نه عمل ، معنا شیره وجود انسان است ، اما عمل چگونه می تواند به معنا منجر شود در قسمت بعدی می نویسم . ادامه دارد ... لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را درباره برایم ارسال کنید . @dohhol
دوست عزیز و استاد گرانقدرم آقای دکتر زاهدی درست می‌گفت که انگار بسیاری از روضه خوانان و خطبا در سال ۶۱ ه ق گیر کردند . ‌گویی هنوز در دنیا بنی امیه حکمرانی می کنند و صهیونیست و فلسطینی نیست . @dohhol
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
"هر که بی تیغِ عروج است، سرِ دارش ببُر!" @dohhol
بزرگترین خیانت امنیتی به ایران در آنجا صورت گرفت که جریانی با بستن فضاهای اجتماعی باعث رشد و محبوبیت جریانی ضدملی و پرت از واقعیات دنیا به عنوان یک جریان سیاسی تاثیرگذار در ایران ۲۵ سال اخیر شد. این جریان سیاسی ، با فهمی کودکانه از واقعیات جهان (وبا سوء استفاده از برخی محدودیت‌های اجتماعی ایجاد شده توسط جریان رقیب) و تکیه بر «بوس در خیابان» و رقص و موسیقی و شجریان و فردوسی‌پور و امثالهم باعث اشاعه ذهنیتی رمانتیک و غیرواقعی از واقعیت بین‌الملل در اذهان طبقه متوسط شهری ایران شد. این جریان در این سالها حمایت از غزه و حزب‌الله و یمن و سوریه را مسخره کرد. مدافع حرم را مدافع اسد نامید. از ضدایرانی‌ترین نیروهای سیاسی در کشورهای منطقه (از عراق تا بحرین و عربستان و...) حمایت کرد. تصویری غیرواقعی و ویران و شبه‌کره‌شمالی از ایران به جهان مخابره کرد. مدام با تکرار «عوضش امنیت داریم» امنیت ملی را مسخره کرد. تصویری زشت و کاریکاتوری از متحدان ایران (چین و روسیه و ونزوئلا و..) ساخت و در ایجاد تصویری آرمانی از غرب بیشترین نقش را بازی کرد. این جریان سیاسی در این سالها هم بر موج محبوبیت عمومی سوار شد، هم به پست‌های سیاسی با حقوق و مزایای عالی رسید و خانواده و فرزندان خود را راهی تفریح و تحصیل در اروپا کرد (البته این ویژگی مشترک همه جناح‌های سیاسی کشور است) و هم دانسته و ندانسته همان نقشی را ایفا کرد که دشمنان ایران با هزینه میلیاردها دلار قادر به ایفای آن نبودند. @dohhol
جوری جلسه روضه بگیرید که بعدش مردم بگن : «چه امام حسین خوبی!» نه اینکه بگن چه مداح و منبریِ خوبی …
✍سیدمحمد الحسینی آه... دل می‌خواهد بنویسم، دلم برای آن صحرا تنگ شده؛ برای آن آسمانی که پایین آمد تا ببیند انسانیت چگونه می‌میرد و چگونه زنده می‌ماند. دلم برای تشنگی‌هایی می‌سوزد که آب را دیدند و لب نگشودند، چون عطش حقیقت را از فراتِ آسمان جرعه‌جرعه نوشیده بودند. دلم برای زنی می‌تپد که اسیر شد اما اسیرکنندگان را اسیر کلامش کرد. زینب(س) آموخت که زنجیرها را می‌شکند، نه دست‌ها که اراده‌ها را. دلم برای کودکانی گریه می‌کند که در گرمای تیغ‌ها، سردی شبنم را به یاد آوردند... کاشانی در گهواره‌های خالی. قلبم می‌گوید: عاشورا فقط یک روز نبود؛ قلبی است که هنوز می‌تپد در سینه‌ی تاریخ. خونی است که هر بار خشک می‌شود، اما نقشِ راه را بر خاک می‌گذارد: «از این گذرگاه، انسان‌های بزرگ گذشتند؛ پا بر سرِ «من» گذاشتند تا «ما» بماند.» و امروز... هر بار که می‌ایستی در برابر دروغ، در برابر ظلم، در برابر سکوتِ خیانت‌بارِ خویش، عاشورا از نو زاده می‌شود. هر اشکِ تو، قطره‌ای از آن دریای تشنه است. هر فریادِ تو، پژواکی از همان ندایِ «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ»... آری، این نوشته تمام‌ناشدنی است. چون عاشورا روزی نیست که گذشت؛ راهی است که می‌ماند. راهی که از دلِ آتش می‌گذرد و سبزه‌های امید در خاکسترِ آن می‌رویند. به یاد آن‌ها که ایستادند... حتی وقتی نشستن، آسان‌تر بود. و درود بر تو، که این واژه‌ها را نه با ذهن که با قلب می‌خوانی. همان جایی که عاشورا را درک می‌کنی: در سکوتِ میانِ دو ضربان. @dohhol