دُهُل |سیدمحمد الحسینی
در گروه هم ولایتی هایم ، بزرگواری جهت شکل گیری بحث نوشت ؛ دجال چیست یا کیست ؟ بعد از قول مادر بزرگم
یکی از مصادیق دجال نظام آموزشی است که همه به دنبالش ان می دوند تا خرمای شبرین مدرک را بگیرند با خوردن آن خرما دکتر ، مهندس و استاد می شوند و خودشان هم همان خرما را تولید می کنند . نظام آموزشی به دنبال کارمند سازی است نه تربیت دانشمند . متاسفانه خلاقیت ، کنش گری ، اراده و تربیت به معنای واقعی نیست . دجال در این نظام آموزشی شما را تشویق می کند تا حفظ کنی که در روز عاشورا افسار اسب حضرت عباس در دست چه کسی بود ؟ اما اجازه نمی دهد بفهمی که چه عواملی منجر به عاشورا شد و آیا محتمل است ؟ دجال مجوز حفظ اشعار سعدی را به شما می دهد اما اینکه بدانی واقعا چرا فردوسی و سعدی مهمند نه ، خرمای دجال را که خوردی به شعرا می گوی اسگل . خرمای دجال را که خوردی لَخت می شوی ، توهم دانایی پیدا می کنی اما مبتلا به عادت می شوی .
یکی دیگر از کارکردهای حذف انسان توسط دجال بروکراسی است و نگهبانش همان گه روز کارمند را بهش تبریک می گویی ،نظام کاغذ سالاری از هرچیز مهم تر است. حتی از شرافت و وجدان نظام تربیت را با بازار یکی می کند ، هرم هایی شکل می گیرد که عجیب مورد علاقه ابلیس است چون بستگی دارد تو کجای ان هرم قرار بگیری . دیگر تمام است
و مصداق های دیگر که گفتنش جسارت می خواهد . شاید بعدها گفتم
خسارت محض
پاسخ به دو جمله پر تکرار توسط مدافعین برجام
"اگر برجام بد بود چرا آمریکا از آن خارج شد؟"
این سخنی است که سالهاست از طرفداران ظریف و برجام در رسانههای مختلف و از زبان چهرههای سیاسی مختلف شنیدهام.
اما آیا آمریکا واقعا از برجام خارج شد؟
تصور کنیم.
ما مشغول ساخت خانه کوچکی برای خود هستیم. لات محل و سه تن از نوچههایش میگویند که اگر این خانه ساخته شود در ساعاتی از روز باعث افتادن سایه به روی خانه ما میشود و ما به این دلیل اجازه اتمام ساخت این خانه را نمیدهیم. آنها برای عملی کردن این تهدید خود یک روز کارگران را کتک میزنند، یک روز بخشی از خانه را خراب میکنند و روز دیگر وسایل و مصالح ساختمان را میدزدند.
در نهایت با ما با آن لات و نوچههایش وارد مذاکره میشویم و میگوییم ببینید ما قصد ساخت چند طبقه نداریم و فقط اسکلتش را زدیم و هدف فقط ساخت یک خانه همکف برای داشتن سرپناه است و اسکلت بیشتر از یک طبقه را هم داوطلبانه به دست خود ویران میکنیم.
در مقابل آنها هم تعهد میدهند که دیگر مزاحمتی ایجاد نکنند.
اما چند روز بعد، سردسته لاتها توافق را کنار زده و شروع به کارشکنی و ایجاد مزاحمت بیشتر میکند و میگوید که ما اصلا حق ساخت خانه در این محل را نداریم.
در این میان نوچههای او هر روز به ما میگویند که فلانی ما هنوز سر توافق هستیم و شما واکنشی نشان ندهید و اگر بخواهید از توافق سرپیچی کنید آنوقت ما هم علیه شما خواهیم شد.
در نهایت هم آنچه اتفاق میافتد این است که لات اعظم خانه ما را ویران کرده و نوچههایش میگویند آن چند تیرچه بلوک زیر آوار را هم باید بیاری و تحویل بدهیم وگرنه اجازه زندگی به شما نخواهیم داد.
برجام چنین چیزی بود.
در واقع خارج شدن آمریکا از برجام نه مزایای برجام بلکه از معایب بزرگ آن بود.
از منظر آمریکا بنگریم.
آمریکا وقتی میدانست از برجام خارج شود هم دیگر آب رفته از جوی ایران برنخواهد گشت، چرا نباید خارج میشد؟ وقتی میدانست نوچههایش هستند و ایران به تعهداتش پایبند است و حالا با فراغ بال میتواند هر بلایی که خواست سر ایران بیاورد، چرا نباید خارج میشد؟
اگر هدف برجام کنترل ایران و محدود کردن فعالیتهای هستهای ایران بود، آمریکا هیچگاه از آن خارج نشد و اتفاقا از زرنگی آمریکا بود که هم برجام را تحمیل کرد و هم هر بلایی که میخواست سر اقتصاد و امنیت ایران آورد.
در مقابل ماندن ایران در برجام چه سودی داشت؟
هدف رفع تحریم بود؟
که صورت نگرفت و ایران ذیل تحریمهای شدیدتری قرار گرفت.
هدف جلوگیری از تهاجم نظامی بود؟
که انجام گرفت و امنیت ایران خدشهدار شدن و جان بخشی از بهترین شهروندان ایران را گرفت.
هدف بازدارندگی بود؟
که حاصل نشد.
هدف حفظ سایتهای هستهای از تهاجم دشمن بود؟
که آن هم حاصل نشد.
پس وقتی کسی میگوید «برجام خسارت محض» بود، قبل اینکه نگاه کنیم گوینده چه کسی است و قبل اینکه رگ گردنمان برای دفاع از سردار دیپلماسی باد کند، کمی با دقت و تحلیل به مسئله نگاه کنیم.
گزاره دیگری که مدام از سوی مدافعان ظریف و برجامیون مطرح میشود این سخن عجیب است که:
«خب حالا تازه به دوران قبل برجام برگشتهایم»
آنها
- تجربه هشت سال تورم بالای چهل درصد.
- حوادث آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱.
- حمله نظامی به کشور
را نمیبینید.
در سال امضای برجام:
سردار سلیمانی زنده بود.
ایران در سوریه در حال شکست داعش بود.
حزبالله لبنان در اوج قدرت بود.
حجم اقتصاد ایران چیزی در حدود اقتصاد ترکیه بود.
میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری بالای ۶۵ درصد بود.
و مهمتر از همه ایران چندین تن اورانیوم غنی شده (۹ تن از ایران خارج شد) و آب سنگین (۷۲ تن از ایران خارج شد) و ابزارهای چانهزنی قدرتمندی در منطقه داشت.
اما این طیف هیچکدام از اینها را نمیبینند و میگویند تازه برگشتیم به قبل از برجام!!
باسلام
ظرفیت مشاوره و راهنمایی برای انتخاب رشته کنکور
فقط ۵ نفر
به ای دی زیر پیام دهید
@Adminrasta20
ایران در آستانهٔ غیبت؛ وقتی آسمان عزادار شد
✍سید محمد الحسینی
امام حسن عسکری (ع) در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری قمری به شهادت رسیدند. اما ایرانِ آن زمان چه وضعیتی داشت؟
در نگاه اول باید بدانیم که مرزهای ایران امروز با آن زمان کاملاً مطابقت ندارد. بخشهای بزرگی از ایران امروزی در آن زمان تحت حکومت خلافت عباسی (با مرکزیت در بغداد) بود. امام عسکری (ع) در سامرا (در عراق امروزی) تحت نظارت شدید خلفای عباسی زندگی میکردند.
🔸 وضعیت سیاسی: حکومت عباسیان در دوران ضعف و بحران بود.خلفا برای حفظ قدرت، با درگیریهای داخلی و شورشهای مختلفی در سرزمینهای تحت سلطه شان، از جمله ایران، دست و پنجه نرم میکردند. مناطق ایران مانند خراسان، ری و طبرستان کانون قیامهای مختلف علیه عباسیان بودند.
🔸 وضعیت مذهبی: جامعهٔ اسلامی در حال گذار از یک تحول بزرگ بود. امامت یازده امام پیشین، پایه های محکمی برای مکتب شیعه ایجاد کرده بود. امام عسکری (ع) در سامرا و با وجود تمام محدودیتها، شبکهٔ وکالت را تقویت میکردند تا شیعیان را در مناطق مختلف، از جمله ایران، سازماندهی و هدایت کنند.
🔸 وضعیت اجتماعی: مردم ایران که عموماًتمایلات شیعی داشتند، تحت فشار حکام عباسی بودند. شهادت امام یازدهم، ضربه ای سهمگین برای جامعهٔ شیعه بود، زیرا بیم آن میرفت که پروندهٔ امامت بسته شود. اما این واقعهٔ دردناک، در واقع آغازی بر یکی از عمیقترین اعتقادات شیعه، یعنی غیبت امام دوازدهم بود.
شهادت امام عسکری (ع) فقط یک حادثهٔ تاریخی نبود؛ آغازی بر عصر جدیدی بود که ایمان و صبر شیعیان را تا به امروز آزموده است.
#امام_حسن_عسکری #شهادت_امام_عسکری #تاریخ_شیعه #غیبت_امام_زمان #ایران_تاریخ #سامرا #خلافت_عباسی #شیعه #رهبر_آسمانی
@dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
دلنوشتهای بر بستر توسعه و شکوفایی ذهن (من و کتاب هایم )
✍سید محمد الحسینی
یادداشتهای پراکنده یک رهرو پرسشگر
چه شگفت که مسیر پیمودنِ راهِ توسعه، تنها در گسترش افقیِ دانستهها و انباشت کمیِ منابع خلاصه نمیشود، بلکه گاه در نگاهی نقادانه و واکاوایانه، در "کاستن" و "گزینش" معنا مییابد.
روزگاری بود که هیجانِ " داشتنِ" یک اثر تازه، ضربانِ کنجکاوی ام را تندتر میکرد. هر جلد نو، چونان پنجرهای بود به روی افقی نادیده، و خرید کتاب، آیینی برای استقبال از این میهمانان ناشناس بود. آن هیجانِ کمیاب، شیرینیِ خود را داشت؛ شیرینیِ تشنگی که چشم به چشمهای دوخته است.
اما گذر سالیان و تجربههای میدانیِ بیشمار، نگاه این جستجوگرِ عرصهی جامعه و توسعه را دگرگون ساخته است. اکنون، بسیاری از آن میهمانان، در سکوت قفسهها آرمیدهاند و من بیش از آنکه مشتاق "افزودن" باشم، به ضرورت "پالودن" میاندیشم. بازبینی کتابخانه، دیگر یک آیین ساده نیست؛ یک واکاوی جامعهشناختیِ شخصی است. در این مواجهه، بسیاری از کتابها را – که غالباً در گسترهی جامعهشناسی و نظریات میگنجند – از قیدِ "خود" آزاد میکنم. گویی این یک "توسعهی وارونه" است: نه انبوهسازی، که پیرایش؛ نه گسترش کمی، که تعمیق کیفی.
شاید این روند، طبیعیِ مسیر پختگی فکری باشد. هر چه بر عمرم افزوده میشود، عمق و اصالت، جایگاه والاتری در جغرافیای ذهنم مییابد. در این میان، به آغوشِ متونِ اصیل و ماندگار پناه میبرم؛ متونی که از چرخهی زودگذرِ زمان و نظریههای ناپایدار فراتر میایستند.
حلاوتِ مثنوی مولوی، که در ژرفای وجود انسان ریشه دارد، جامعهای آرمانی را در درون فرد میسازد. ژرفاندیشیِ سعدی، که جامعهشناسیِ اخلاق و مناسبات انسانی را در نرمترین و اثرگذارترین شکل خود بیان میکند، و شکوهِ حماسیِ شاهنامهی فردوسی، که نمودگارِ هویت، مقاومت و توسعهی فرهنگی یک تمدن است، گویی تابع زمان نیستند. این متون، کهنالگوهایی هستند که توسعهی پایدارِ انسانی را نه در آمار و ارقام، که در بسترِ فرهنگ، اخلاق و معنویت جستجو میکنند.
اکنون میفهمم که توسعهی حقیقی، شاید بیش از آنکه در انباشتِ نظریههای نوین نهفته باشد، در تواناییِ گزینشِ خردمندانه و پیوند زدنِ گذشتهی اصیل با نیازهای حال و آینده معنا مییابد. این، زیباترین پارادوکسِ مسیرِ شناخت است: برای آنکه به جلو بنگری، گاهی باید به عقب بازگردی و برای آنکه غنی شوی، باید بپالایی.
— یک معلم جامعهشناسی
@dohhol
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
امروز، گام نهادن در افقی دیگر از تاریخ است؛ افقی که نامش «امامت» است و نشانش «هدایت». سالروز آغاز رهبری بیبدیلی که نه تنها ادامهی راه پیامبر(ص)، که تفسیر زنده و جاریِ دین در پهنهی زمان و مکان است.
در این روزهای پرالتهاب و پرپرسش، امامتِ حضرت ولی عصر(عج) برای ما تنها یک باور انتزاعی نیست؛ یک «نظریهی کامل زندگی» است. این امامت به ما میآموزد که چگونه در تاریکیها، چراغِ «انتظار» را روشن نگه داریم. انتظاری فعال که به معنای نشستن و تماشا کردن نیست، به معنای کوشیدن برای ساختن جامعهای عادلانهتر، اخلاقیتر و انسانیتر است، حتی در کوچکترین عرصههای زندگی شخصی.
امامت، نسخهی شفابخش «جهانی شدنِ بیهویت» امروز است. در زمانی که بشر در سردرگمی هویت و معنویت دست و پا میزند، وجود امام معصوم به عنوان محور وحدت و نشانهی رحمت، بزرگترین مایهی امیدواری است. او تبیینگر حقیقت است و ما موظفیم این حقیقت را در گفتار و رفتارمان جاری سازیم.
پس این سالروز را تنها به یک مراسم صورتی محدود نکنیم. بیاییم با عزمی جهادی، خود را به سلاح «علم» و «عمل صالح» مجهز کنیم و قدمی هر چند کوچک در مسیر آمادهسازی جهان برای طلوع آن خورشید حقیقی برداریم.
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن...
سالروز آغاز امامت حضرت مبارک باد.
✍سید محمد الحسینی
@dohhol
در ایران طبقهای شکل گرفته است که نه نمونه مشابهی در جهان دارد و نه در تاریخ هیچ سرزمینی قابل مشاهده است.
این طبقه عموما برخوردار از رانت های دولتی است، از هر کلکی برای فرار مالیاتی استفاده میکند و بیشترین استفاده از سوبسید انرژی و کالاهای دیگر را دارد اما کنش سیاسی و اجتماعیش کاملا در تناقض و تعارض و در جهت مقابل سبک زندگیش تعریف میشود.
برای مثال به اسلام و خدا و پیغمبر توهین کرده و همه باورهای دینی را خرافات میداند اما به شدت به مهریه ازدواج و تعداد بیشتر سکههای مهریه اعتقاد راسخ دارد.
از زمزمه گران شدن بنزین فریادش به آسمان بلند میشود و معتقد به دریافت سوخت و انرژی رایگان است، اما صبح تا شب به چپها فحاشی کرده و طرفدار سرسخت نئولیبرالهای غربی است.
هم مخالف پرداخت مالیات است و هم از جریانهای سیاسی که خواهان کاهش مالیات هستند، نفرت دارد.
هم سبک زندگی غربی را میخواهد و هم طرفدار سرسخت مهریه اسلامی است. هم نئولیبرال است و هم مخالف پرداخت مالیات و برداشته شدن هرگونه سوبسیدی است. هم طرفدار محیط زیست است و هم حاضر به کم کردن یک چراغ و بخاری منزل یا نیامدن به خیابان با خودرو تک سرنشین نیست.
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر دوقلوهای رتبهبرتر: نامهٔ ۳۱ نهجالبلاغه نقشهراه کامل تربیت فرزند است.
@dohhol
از درد عشق گفتم و نشنید هیچکس
حتی اگر شنید، نفهمید هیچکس
زور شراب گر به غمِ عشق میرسید
ما را چنین خراب نمیدید هیچکس
آدم حریصِ منع شدنهاست، گر نبود
آن میوه را ز شاخه نمیچید هیچکس
شرمندهی محبتت ای غم! که در فراق
حالِ مرا به جز تو نپرسید هیچکس
#فاضل ز خیر نام گذشتهست دوستان!
روی مزار او بنویسید هیچکس
#فاضل_نظری
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره۲۰ هر عملی که از ما سر می زند هم در هستی تأثیر می گذارد و هم در خودمان . شاکله ما با
#حرف_مهم
شماره ۲۱
سیر تربیت از مرحله فعل به صفت یک روند تکاملی است که یک مربی باید بفهمد . کودک تا حدود ۱۲ سالگی در مرحله درک سود و زیان است . مواجهه کودک با پدیده های ملموس است .جایزه در این سنین جواب می دهد اما تشویق مناسب تر آماده کردن او برای مرحله بعد است ، می توان به کودک مسئولیت بیشتر داد و یا توانایی هایش را به کار گرفت و در جهت تقویت آن کوشش کرد . اسوه یعنی کسی که واسطه انسان کامل و توست . پدر ،مادر و والدین اسوه هستند ؛ فرزند میبیند و الگو می گیرد .گاهی مادر یا پدر از فرط محبت اشتباه می کنند .باید در کودکی بچه ها را با مساله روبرو کرد و برایشان تسهیل گری کرد .حذف مساله در دوران کودکی اشتباه بزرگی است که کودک را در همان دوره باقی می گذارد ...از این نگاه شیطان کمک بزرگی به رشد ما می کند . بله شیطان ! چگونه ؟ در قسمت بعد می نویسم .
ادامه دارد ...
لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره #حرف_مهم برایم ارسال کنید .
@dohhol
نمی دانم وصیت نامه شهدا را می خوانید یا نه ، بعضی از آنها چیزهای زیادی را باحفظ حرمت نظام فریاد زدند . چیزهایی که اگر مردم رعایت نکنند و مسئولین ، رجایی ها را از دست خواهیم داد که دادیم .
این موارد در وصیت نامه شهید لاجوردی شگفت انگیز است . البته کمی دقت لازم دارد .
می توانید اینجا بخوانید
@dohhol