روایتی از زبان عین صاد:
حدود سال هاى 45 بود. من در صحن نو در يكى از مقبره ها درسى داشتم كه حدود ساعت ده با يك استاد خصوصى
مى خواندم. من روبه روى مقبره كنار ميله هايى كه بر سر قبرها مى گذاشتند، نشسته و منتظر بودم تا استاد بيايد و درسم را بگويد.
آن طرف تر هم چند نفر از ... و مقبره چى ها نشسته بودند و كنار آفتاب گرم و مطبوع صحبت شان گرم و سرد و گم
بود. در اين اثنا يك نفر پيرمرد آمد كه من اسمش را شنيده بودم و مى گفتند خيلى حراف و متلك پران و خوش مزه است.
از راه كه آمد مقبره چى ها برايش بلند شدند و او هم كنارشان نشست و فاتحه اى خواند و بعد شروع كرد به ديد زدن اطراف.
و با آن كتاب، نگاهش كه به من افتاد با آن قيافه و با آن سن(حدودا ۱۵ ساله )
چشم هايش را جمع كرد و دقت كرد و با تحقير از مقبره چى ها پرسيد: اين ديگه كيه؟
يكى از آن ها كه من را مى شناخت و پدرم را هم مى شناخت، معرفى ام كرد و او با آشنايى نخوت زده اى رو به من كرد و گفت:
تو كه پدرت روشن فكر بود، چرا گذاشت آخوند بشى؟
مقبره چى ها گوش بودند و بعضى هاشان لبخند مى زدند و پيرمرد هم رويى ترش مى كرد، سينه اى صاف مى كرد و منتظر جواب بود.
من هم خيلى آرام و بى توجه، مقدارى نگاهش كردم و بعد با نيشخندى از او پرسيدم: مگر آخوندى چه عيبى داره؟ من اين سؤال را مطرح كردم تا حرف هايش را بزند و شكمش را خالى كند. و او
هم منتظر همين فرصت بود. ماشينش را روشن كرد و گاز داد كه اى بابا! اين كه ديگه مثل كفر ابليس مى مونه، حالا از من مى پرسى چه عيبى داره؟
و شروع كرد كه شبش اين طور است و روزش اين طور و درسش اين طور و بحثش اين طور، طلبه گى اش فلان
و روضه خوانى اش بهمان و تبليغش بيسار و آقاييش چنين و مرجعيتش چنان و به قدرى مسلط بود كه براى من هم تعجب مى آورد و بعد فهميدم قبلا آخوند بوده و بيرون آمده و اين تسلطش از همان جا آب مى خورد و در نتيجه تعجبم رفت.
آن روز در من حال عجيبى گذاشته بودند. او با طنز و شوخى و مسخره
حرف هايش را خوب قالب مى كرد و شرح مى داد و از حضار تحسين مى طلبيد و از من هم تسليم.
اما من داشتم با مورچه ها ور مى رفتم و بى اعتنا به تمام خوش مزگى هايش، گنجشك ها را نگاه مى كردم و اطراف را
مى پاييدم و اصلا به او نگاه هم نمى كردم. و او كه مى ديد مخاطبش اين طور خود سر و بازيگوش و بى اعتنا است، به ديگران مى پرداخت و از آن ها تصديق مى خواست و عاقبت نگاهش در
چشم من افتاد و كنجكاو شد كه حالم را بررسى كند.
نگاه من تيز و مسخره بود. خيلى آرام گفتم:
شما خوب بود از من مى پرسيديد كه براى چه آخوند شده ام، اگر مى گفتم نون و آب و شب و روز و فلان و بهمان، خوب، راهنماييم مى كرديد كه آقابفرماييد اون طرف اين در بسته است و بازم كه بشه اين خبرها نيست. بايد شب چه طور بخوابى و روز چه طور راه برى و.... و
صيغه از بر بكنى و شروع كردم حرف هايى را كه زده بود با مسخره گى قطار كردند.
او كلافه شده بود و سرفه مى كرد و گردنش را مى خواراند و آخر طاقتش طاق شد و گفت: بفرماييد شما [...] آقا مى خواهيد چه كار كنيد چرا آخوند شده ايد؟
من هم با بى پروايى تندى كه از چنان بچه ى آرامى بعيد مى نمود،
گفتم: من آخوند شدم تا يك مشت آدم احمق مثل تو كه هنوز به نون و آب و لاى پا و شكمشون فكر مى كنند بيارم بالا ـ و ساكت شدم ـ. و او بيچاره داشت سر مى خورد و مى گفت توى بچه مى خواهى منو بالا بيارى؟! اين همه آخوند هست. هرجا نگاه مى كنى خدا بده بركت.
و من با صلابت ماتم گرفته اى گفتم: اگر يكى غربال بزرگ بذارند توى اين مدرسه و اين آخوندها را كه تو مى گى بريزن توش چه قدرشون سالم مى مونن؟
و او كه از آخوندها چيزهايى مى دانست به آرامى طنزآلودى گفت:
پنج نفر.
گفتم: خر مصب پنج تا براى اين جمعيت قم اين استان مركزى، اين ايران بسه تا برسه بقيه ى جاها؟
و بعد گفتم: من آمده ام كه ششمى آن پنج تا بشوم و تو هم بايد هفتمى آن ها باشى و پسرت هم و استعدادهايى كه مى شناسى به ترتيب بايد اين نياز را برآورند و اين احتياج را جواب گو باشند، نه اين كه از گود بيايى بيرون و كنارى بنشينى و تو آفتاب گردنت را بخوارانى و همه را تخطئه كنى و شب و روز آن ها را به چوب بگيرى و من را هم بيرون بفرستى و شروع كردم همان حرف هايى كه قبلا نوشتم برايش شرح دادم و آرامش كردم...
جزوه روحانيت، صص 64 ـ 66
#علی_صفایی_حائری
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره ۲۲ خیلی از عبادتها در کنار رذیلت ها، نفس را پرورش می دهد نه صفات را بنابراین هر عم
#حرف_مهم
شماره ۲۳
مقام فعل در کودکی با عمل رشد می کند باید سعی کرد اعمال آگاهانه باشد و با تشویق درست رشد کنند . در مدرسه ای دیدم مدیری کمدی از جوایز درست کرده بود . پرسیدم اینها چیست گفت جایزه برای نمازخوان هاست . جوایز از اسباب بازی ساده بود تا اسباب های گران تر . پرسیدم چطور انتخاب می کنند . گفت بر اساس حضور یا مشارکت و امتیازی که می گیرند . این تشویق نیست این باج دادن است .فرض کنید دایی یک بچه ای گفت اگر نماز نخوانی برات موتور می خرم . با این قاعده قطعا فرزند شما حرف دایی را قبول می کند . گرچه کودک تا حدود ۱۲ سالگی ادراکش بر اساس سود و زیان هست و مواجهه او با پدیده ها ملموس است اما باید تشویق ها و محرک ها طوری باشد که او را به انتخاب های آگاهانه تر رهنمون کند ، به عبارتی تشویق باید او را رهنمون کند به مسئولیت های بزرگ تر و جدی تر . به جای خرید مدادرنگی برای کودکی که نقاشی خوبی دارد پروژه ای برایش تعریف کنید
ادامه دارد ...
لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره #حرف_مهم برایم ارسال کنید .
@dohhol
بیست درس از جنبش مترقی زن زندگی آزآدی
۱- چیزی به نام ملت ایران وجود ندارد و ایران تشکیل شده از ملتهای مختلف از جمله ملت کورد، تورک، لور، تورکمن، بولوچ، عورب و.. است.
۲- سلبریتی ها پیشگامان تحولات تاریخاند و فلاسفه و متفکران یک مشت عقب مانده بیمصرفی بیش نیستند.
۳- پکک و کومله در کنار سبزهای آلمان و احزاب کارگری اروپا از پیشروان و پیشگامان جریان دموکراسی در قرن بیست و یکماند.
۴- مولوی عبدالحمید در کنار جودیت باتلر و سیمون دوبوار و ژولیا کریستوا از چهره های برجسته جریان فمنیسم در یکصد سال اخیر جهان بوده و چند همسری و در پستو نگاه داشتن زنان از اصول اصلی فمنیسم پستمدرن است.
۵- بابی ساندز دروغگوی رذلی بیش نبود که با چند روز اعتصاب غذا جان خود را از دست داد. اعتصاب غذای واقعی اعتصابی است که طی چند روز باعث جوش خوردن پاهای شکسته می شود.
۶- در جنبش های مترقی قرن بیست و یکمی خاورمیانه هیچ نیازی به اندیشه، تفکر، تئوری، سازماندهی و رهبری و خزعبلاتی از این قبیل نیست و دستانی نامرئی همه چیز را خودبخود هموار می کند.
۷- داشتن تعصب بر روی سرزمین نشانه ای از جهل و نادانی است. انسان مترقی ایرانی قرار است پس از انقلاب زن در هوا زندگی کرده و به مانند فضانوردان در جَو شناور باشد.
۸- دلیل شکست هر جنبشی در یک نیم قرن اخیر ایران عدم ائتلاف سلبریتیهاست.
۹- اروپایی ها تشنه شنیدن صدای ما بودند و از اینکه تا امروز از صدای ما خبر نداشتند، غرق در شرمندگی و خجلتاند و از اپوزیسیونی که صدای ما را به گوش آنها رسانده اند بی نهایت سپاسگذار بوده و در به در به دنبال جبران اشتباه خویشاند.
۱۰- حضور مریم رجوی در پارلمانهای کشورهای مختلف اروپایی نشان می دهد که ما ملت نمک نشناس چه میزان نسبت به سازمان مترقی مجاهدین خلق در اشتباه بودیم و حالت بابت معرفی دوباره ایشان مدیون سیاستمداران غربی هستیم.
۱۱- فرمانده و فاتح واقعی نه مارشالهای دست و پاچلفتی ناپلئون و نه ژنرالهای احمق هیتلر و نه تئورسین های عقب مانده دانشکدههای نظامی بلکه مردان و زنان نترسی هستند که از هزاران کیلومتر آنسوتر تهران را فتح کرده و سربازانشان را هدایت میکردند.
۱۲- انقلاب چیزی شبیه عشق دوران تینیجری است و با یک نگاهِ (نسل ضد:-) به وقوع میپیوندد.
۱۳- نسلی که در سال پنجاه و هفت انقلاب کرد و پس از آن هشت سال با عراق جنگید نسل ترسو و بزدلی بود. اما نسل جدید انقلابی شجاع است و از لندن و پاریس و استکهلم و لسانجلس مشغول براندازی نظام است.
۱۴- جامعه مدرن و پیشرو ایران پر ار رَپر و تتلیتی و سلبریتی است و دیگر نیازی به بوستان و گلستان و شاهنامه و..،. سایر متون عقب مانده ندارد.
۱۵- سعدی و بوعلی و فردوسی و خواجه نصیر و خواجه نظام و سایر چهره های تاریخی که دستار به سر میبستند همه آخوند بوده و باید نام و یاد و مجسمههایشان از حافظه ملت و امکان عمومی حذف شود.
۱۵- مدرن و امروزی کسی است که بی هیچ ترسی از نوجوانی سیگار و علف و گُل میکشد و دودش را روی صورت بزرگتر و معلم و پدر و مادر خود فوت میکند.
۱۶- نسلی که حرمت سنتها را نگه میداشت و به بزرگتر احترام میگذاشت نسل عقبمانده و احمقی بود. نسل جدید آوانگارد است و به این سنتهای عقب مانده پشیزی ارزش قائل نیست.
۱۷- یکی از اصول بنیادی جنبش طرفدار حقوق زنان، فحاشی به خواهر و زن و دختر و مادر مخالفان است. در این راستا هر کس فحش و ناسزاهای رکیکتر و زشتتری به کار ببرد بیشتر طرفدار حقوق زنان است.
۱۸ - تیم ملی و پرچم ملی و زبان ملی و امثالهم برساخته آخوندهاست و برای مبارزه با آنها باید از شکست ایران در هر رقابتی احساس خوشحالی کرد.
۱۹- اسرائیل بزرگترین دموکراسی خاورمیانه و از عهد عتیق یگانه متحد ایران بوده و پرچم شیروخورشید و ستاره داوود برادران دو قلو هستند.
۲۰- ما در مارتریکس زندگی میکنیم و کل تحولات تاریخی و انقلاب و جمهوری اسلامی و جنگ با عراق و...، همگی توهم ذهنی ماست و قدرت در ایران در دست اعلاحضرت رضاشاه دوم است.
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره ۲۳ مقام فعل در کودکی با عمل رشد می کند باید سعی کرد اعمال آگاهانه باشد و با تشویق
#حرف_مهم
شماره ۲۴
مربی اسوه است یعنی واسطه تو و انسان کامل ؛ فرزند میبیند و الگو می گیرد .
مراتب صفات با گذشتن از زشتی ها رشد می کند . بنابراین در تربیت امکان ارتکاب عمل زشت را نباید حذف کرد بلکه باید بینشی داد تا فرد در مواجهه با ان عبور کند . شیطان اوج خودخواهی ها را جلوی نبی می آورد اما او می توانست و از آن عبور می کرد و مراتب صفات در او رشد می کرد .
دوستان هیچ کدام با عمل و فعل تنها رشد نمی کنیم ، اینطور نیست که خداوند تعداد رکعت ها را بشمارد ، قبل از ان باید ارزشها درونمان صفت شود و این همان نکته مهم است ، مهم تر از انجام دادن ، انجام ندادن و ترک است .
هیچ یک از ما به اندازه ابن ملجم یا عمرسعد نه نماز خواندیم و نه قرآن .
لشکر امام حسین پر بود از افراد خوش صفت .
آیت الله اقا تهرانی می فرمود همه لوتی ها به داد امام حسین رسیدن ، شیوخ استخاره کردند ، بد آمد.
به هرصورت باید امکان گناه باشد تا خود را در برابر ان ارزیابی کنیم . وقتی در این مرحله توفیق پیدا کنیم از سود و زیان گذر میکنیم و زشت و زیبا را می فهمیم .
ادامه دارد ...
لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره #حرف_مهم برایم ارسال کنید .
@dohhol
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نقد آیتالله حائری شیرازی بر جامعه علمی و دانشگاهی کشور: بیش از غربیها روی حرفهای آنها تعصب دارید! [استقلال فکری ندارید]
@dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
نقد آیتالله حائری شیرازی بر جامعه علمی و دانشگاهی کشور: بیش از غربیها روی حرفهای آنها تعصب دارید
این کلیپ را ببینید واقعا دغدغه به جایی است دربارش خیلی حرف هست
آنقدر که از دست دادنِ چیزی ما را افسرده میکند
از داشتنِ همان چیز احساسِ خوشبختی نمیکنیم
و این ذاتِ آدمیزاد است...
@dohhol
جانبازی می گفت بچه ای ازم پرسید عمو پات چی شده ؟ میگفت یک دفعه ذهنم رفت به جنگ و میدان مین و انفجار و بیمارستان و التماس برای عمل و قطع پا و ... ، با خودم گفتم چطور به بچه از جنگ و جانبازی و دردو بیمارستان و اشک و .... بگویم ، متوجه که نمی شود هزار شبهه در ذهنش می آیداصلا نمی فهمد ، پاسخ دادم خرس خوردش عموجان و خندیدیم و رد شدیم .
حکایت انتقال فرهنگ و شهادت و دفاع مقدس در این ایام و احوال است .
@dohhol
در میانهی برهوت؛ به امید واحههای دانایی
✍سید محمد الحسینی
همکاران ، دانش آموزان و دانشجویان عزیز،
آغاز سال تحصیلی جدید، نه فقط گردشی تقویمی، که فرصتی برای وقفهای معرفت شناسانه است؛ وقفهای برای تأمل در «وظیفهی ناتمام» خویش. ما در فضایی متناقض نفس میکشیم: فضایی که از یک سو، آرمان «پرورش انسانِ نقاد، خلاق و متعهد» را بر پرچم خود نقش زده و از سوی دیگر، هر روز بیش از پیش، در چنبرهی منطقِ کمیشده، رقابتهای فردگرایانه و ماشینِ تولیدِ مدرک گرفتار آمدهایم. دانشگاه و مدرسه ، این نهاد مدرن که روزگاری قرار بود موتور محرک تحول اجتماعی باشد، امروزه خود نیازمند تحولی ژرف است.
ما ، بیش از هر کس، میدانیم که آموزش، عملی صرفاً فنی نیست؛ بلکه کنشی عمیقاً تربیتی ،سیاسی و اجتماعی است. هر درس، هر متن، و هر گفتوگو، بالقوه میتواند به عاملی برای بازتولید نظم موجود یا شکلی از مقاومت در برابر آن تبدیل شود.می تواند اصالت "انقلابی " را حفظ کند ؛ اما آیا برنامههای درسی ما، روشهای تدریس ما، و حتی شیوهی ارزشیابی ما،دانش آموز و دانشجو را به «اندیشیدن» دعوت میکند یا به «حفظ کردن» وادار میسازد؟ آیا ما «سوژههای مسئول» پرورش میدهیم یا «مصرفکنندگان منفعل» دانش را تحویل جامعه میدهیم؟
وضعیت فعلیِ «تربیت»، گاه به سمت نوعی «صنعتِ مدرکسازی» میل کرده است، آنچنان که گویی دانشجو یک «مشتری» و علم یک «کالا»ست. در این میان، روحِ اصلی آموزش، که همانا پرورش حس کنجکاوی، نقد ساختارهای ناعادلانه، و تلاش برای ساختن جهانی انسانیتر است، به حاشیه رانده میشود. ما شاهد نوعی «از خودبیگانگی آکادمیک» هستیم؛ جایی که فرآیند یادگیری از شوق درونی و معنابخشی شخصی تهی میشود و به ابزاری برای کسب منزلت شغلیِ صرف تقلیل مییابد.
اما با تمام این دشواریها، این آغاز سال، نویدبخش امکانِ «آغازِ دوباره» است. کلاس درس ما، با همهی محدودیتهایش، هنوز میتواند به یک «فضای سوم» بدل شود؛ فضایی برای گفتوگوی راستین، برای به پرسش گرفتنِ مسلّمات، و برای هماندیشی در باب آرمانشهری که شایستهی بشر است. بیاییم این سال را با عهدی تازه آغاز کنیم: عهد بر اینکه نه تنها «جامعه» را موضوع مطالعه قرار دهیم، بلکه «خودِ نهاد دانشگاه و مدرسه » را نیز به مثابهی پدیدهای جدی به نقد بکشیم.
پس بیایید این سال تحصیلی را با جسارتِ نقادی، با شهامتِ پرسشگری، و با مسئولیتِ اخلاقیِ تولید دانشی که نه در خدمت قدرت، که در خدمت انسانیت باشد، آغاز کنیم. باشد که کلاسهای ما، نه سلولی در دیوانسالاری عظیم آموزش، که واحههایی کوچک در برهوتِ مصرفزدگی و بیمعنایی باشند.
@dohhol