eitaa logo
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
594 دنبال‌کننده
795 عکس
325 ویدیو
31 فایل
در این کانال با دغدغه ها یی در حوزه تربیت و جامعه می نویسم چرا دُهُل :زیرا واقعیت چیز دیگری است. گاهی همه این خوشی‌ها حکم همان صدای دهل را دارد که از دور دیگران را به وجد می‌آورد. ارتباط با ادمین @smalhoseini با ارادت :سید محمد الحسینی
مشاهده در ایتا
دانلود
در متن زیر سعی کردم حق امیر کبیر و دین او بر اراک برای سو یا حسن استفاده از نامش را ادا کنم
اراک میراث ناتمام؛ در سایه‌سار صدارت امیرکبیر ✍سید محمد الحسینی نام‌گذاری روزی به نام امیرکبیر و صدارتش برای اراک، در نگاه اول، اقدامی شایسته و احترام‌آمیز به یکی از نوادر تاریخ معاصر ایران به نظر می‌رسد. اما برای ذهن نقاد جامعه‌شناس، این اقدام، بیش از آنکه پاسخ باشد، سرآغاز پرسش‌هایی ژرف است. چرا امیرکبیر؟ آیا این تنها به دلیل تأسیس کارخانهٔ دخانیات و چند واحد صنعتی در دوران صدارت کوتاه اوست؟ و اصلاً، در عصر پیچیدهٔ کنونی، بازخوانی زندگی یک صدراعظم قاجاری «به چه کارمان می‌آید»؟ پاسخ به این پرسش‌ها، مستلزم عبور از تاریخِ روایی و ورود به قلمرو «تاریخ تحلیلی» و «جامعه‌شناسی تاریخی» است. امیرکبیر برای ما، نه یک تابلوی موزه‌ای، که یک «الگوی کنشگری اصلاح‌گر» است. او نمایندهٔ آن لحظه‌ی نادر در تاریخ ایران است که خردِ تجددخواه، در تقابل با ساختارهای سنتیِ فروپاشیده و قدرت‌های فراملی ایستاد و کوشید پروژه‌ای برای «نوسازی بدون وابستگی» را تعریف کند. شهر اراک، به عنوان یکی از کانون‌های نخستین صنعت مدرن در ایران (با محوریت کارخانهٔ نساجی)، همواره در گفتمان توسعهٔ ایران، جایگاهی نمادین داشته است. این شهر، محصول همان نگاه اصلاح‌گرایانه‌ای است که امیرکبیر تجسم آن بود: حرکت به سمت خودکفایی، ایجاد صنایع مادر، و قطع وابستگی به تولیدات خارجی. اراک، در واقع، یکی از معدود «امکان‌های محقق‌شده» از پروژهٔ ناتمام امیرکبیر است. اما نقد جامعه‌شناختی در اینجاست که چرا این شهر، با آن پتانسیل عظیم، نتوانست به «اکوسیستمی برای توسعهٔ پایدار» تبدیل شود؟ پاسخ را باید در «فقدان تداوم» جست. پروژهٔ امیرکبیر، با برکناری و شهادت او، نیمه‌تمام ماند. به همین ترتیب، توسعهٔ صنعتی اراک نیز غالباً فاقد پشتوانه‌ی یک استراتژی کلان، نهادسازی دموکراتیک و پیوند ارگانیک با بافت اجتماعی-فرهنگی شهر بود. اراک به «شهر کارخانه» تبدیل شد، نه به «شهر اندیشهٔ صنعتی». اینجا همان نقطه‌ای است که تاریخ معاصر، تجربهٔ تلخ «توسعهٔ آمرانه» در دورهٔ پهلوی را نیز به ما یادآوری می‌کند؛ توسعه‌ای که اگرچه شاخص‌های کمی را ارتقا داد، اما از بُعد کیفی و مشارکت‌جویانه تهی بود. امیرکبیر، در گفتمان امروز ما، یک «نماد» است. نمادِ: ۱.عزم ملی برای خودکفایی: در دورانی که اقتصاد ایران در محاصرهٔ منافع استعماری بود، او با تأسیس کارخانه‌ها، نشان داد که «می‌شود» و «باید» بر توان داخلی تکیه کرد. ۲.نوسازی بدون وابستگی فرهنگی: تأسیس دارالفنون، نشان از درک او از ضرورت تربیت نیروی انسانی متخصص داشت؛ نیرویی که هم علم بیاموزد و هم هویت ملی خود را فراموش نکند. ۳.مقاومت در برابر فساد ساختاری: مبارزهٔ او با رشوه‌خواری و اخاذی درباریان، درس‌هایی گران‌بها برای جامعهٔ امروز ایران، که با پدیدهٔ فساد دست به گریبان است، در خود دارد بنابراین، امیرکبیر نه یک «خاطره»، که یک «راهبرد» است. پرسش «به چه کارمان می‌آید» زمانی پاسخ می‌یابد که بدانیم بحران کنونی ما، بحران «فقدان الگوی توسعهٔ بومی و متکی بر خرد جمعی» است. امیرکبیر، به عنوان یک الگو، به ما می‌آموزد که توسعه، بدون استقلال، عدالت‌خواهی و نهادسازی علمی، ناممکن است. اگر پروژهٔ امیرکبیر تداوم می‌یافت و اراک به عنوان یکی از پایگاه‌های اصلی این پروژه محسوب می‌شد، شاید امروز شاهد این موارد بودیم: ۱. اراک به عنوان قطب فناوری و پژوهش: دارالفنون تنها در تهران نماند، بلکه شاخه‌هایی از آن در شهرهای صنعتی مانند اراک تأسیس می‌شد و این شهر را به کانون تولید علم و فناوری تبدیل می‌کرد. ۲.توسعهٔ متوازن منطقه‌ای: صنعت، نه به صورت جزیره‌ای، که در پیوند با کشاورزی پیشرفته و خدمات مدرن، چرخه‌ای کامل از توسعه را در منطقهٔ اراک ایجاد می‌کرد. ۳.شکل‌گیری یک هویت شهری مدرن و نقاد: شهروند اراکی، با پشتوانهٔ یک تاریخ پرافتخار صنعتی و فرهنگی، خود را نه مصرف‌کننده، که تولیدکننده و نقاد فرآیندهای توسعه می‌دانست. این سناریو، در واقع، آینه‌ای است در برابر ما که نشان می‌دهد «چه می‌توانست باشد» و اکنون «چقدر فاصله داریم». آیا قدر این شهر زرپرور را می‌دانیم؟ «قدر دانستن» تنها با برگزاری مراسم و نام‌گذاری‌ها محقق نمی‌شود. قدرشناسی واقعی، در «بازتولید روحیهٔ امیرکبیری» در مدیریت و کنشگری شهری است. آیا امروز، مدیران اراک، با همان عزم ملی و دوراندیشی، در حال ترسیم نقشهٔ راه برای تبدیل این شهر به یک قطب اقتصادی-فناوری در قلب ایران هستند؟ آیا شهروندان اراک،با همان غیرتی که امیرکبیر در حفظ منافع ملی داشت، از تولید داخلی و سرمایه‌گذاری در شهر خود حمایت می‌کنند؟ ادامه در پست بعدی @dohhol
آیا دانشگاه‌های اراک،همان نقش دارالفنون را در تربیت نیروهای متخصص، خلاق و متعهد ایفا می‌کنند؟ اراک، این شهر زرپرور، امروز نیازمند یک «بازخوانی امیرکبیری» از خود است. نیازمند آن است که از لاک «شهر صنعتی دیروز» بیرون آید و به «شهر دانش‌بنیان و خلاق فردا» تبدیل شود. این، تنها در سایه‌ی درکی عمیق از میراث فکری امیرکبیر و نگاهی نقادانه به تجربیات تاریخی معاصر ممکن خواهد بود. اگر چنین شود، آنگاه می‌توان گفت که نه تنها قدر این شهر را دانسته‌ایم، که وارث راستین میراث ناتمام بزرگ‌مردی شده‌ایم که آرزو داشت ایران، روی پای خود بایستد. @dohhol
🎯 مرثیه‌ای برای علوم انسانی در دانشگاه — ترکیب سودمحوری، بی‌سوادی و هوش مصنوعی علوم انسانی را به زانو درآورده است. 📌 آنچه خواهید خواند برگرفته از مصاحبۀ آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا و سردبیر مجلۀ پوینت، با جنیفر فِرِی، رئیس سابق کالج تولسا است که در تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵ با عنوان «آیا می‌توان علوم انسانی را نجات داد؟» در سابستک مجلۀ پوینت منتشر شده است. 🔴 آموزش‌هایی -شامل فلسفه، ادبیات، زبان، تاریخ و رشته‌هایی مشابه آن‌ها- چند قرن، هستۀ اصلی رسالت دانشگاه‌ها را می‌ساخت. هدف از این نوع آموزش، پرورش دانشجویانی آزاد و خردمند بود که بتوانند نقش رهبری را در جامعۀ خود ایفا کنند. اما امروزه این رشته‌ها یکی از سخت‌ترین دوران‌های خود را سپری می‌کنند. جنیفر فری، استاد فلسفه و رئیس سابق کالج تولسا، اخیراً در نیویورک‌تایمز نوشت: تراژدی آکادمی معاصر این است که آموزش‌ها حتی اگر بسیار هم موفق باشند، ناکارآمد و بی‌ارزش قملداد می‌شوند. 🔴 دانشگاه روزگاری نهادی بود برای پرورش انسان‌های ژرف‌اندیش و بزرگ. اما با تغییر تدریجی دستورکارهای این نهاد، دانشگاه به جایی تبدیل شد که وظیفه‌اش تولید انسان‌هایی است که بتوانند پول بیشتری دربیاورند. 🔴 بحران مالی سال ۲۰۰۸ وخامت این مسئله را دوچندان کرد. تیغِ سودآوری بالای سر همۀ استادان دانشگاه به چرخش درآمد. از شاخه‌های مختلف علوم انسانی، دم به دم، خواسته می‌شد تا بهره‌وری‌شان را بالا ببرند و ثابت کنند به چه دردی می‌خورند. بدین‌ترتیب، فضای بحث‌های عمیق و رابطۀ غنی و پیچیدۀ استادان و دانشجویان در این رشته‌ها که نقش اصلی را در پرورش شخصیت علمی آن‌ها ایفا می‌کرد از بین رفت، و جای آن را فرهنگِ سمی مقاله‌نویسی و کلاس‌های شلوغ و دوره‌های آموزشی کوتاه پر کرد. 🔴 فری در گفت‌وگو با آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا، می‌گوید «در عصر کاهش سواد، نفوذ افسارگسیختۀ هوش مصنوعی، تحول در علوم انسانی مبارزه‌ای پیشاپیش شکست‌خورده به نظر می‌رسد». 🔴 در تصور امروزی ما از دانشگاه، دانشجویان باید در سال‌های تحصیل خود مهارت‌های لازم برای پیداکردن شغل و کسب درآمد را بیاموزند. اما این تصور فراموش می‌کند که، در مرتبۀ اول، دانشجوها بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، باید بتوانند «زندگی» کنند. و برای این کار باید به درکی از شخصیت خودشان رسیده باشند و قابلیت تصمیم‌گیری و انتخاب‌های عاقلانه را کسب کرده باشند. همچنین باید به فهمی نظام‌مند از جهان اجتماعی خوشان رسیده باشند تا در کوران حوادث به‌کلی سردرگم و پریشان نشوند. و این اتفاقی است که با افول علوم انسانی رخ داده است. 🔴 منتقدان می‌گویند که علوم انسانی درنهایت به دانشجویان می‌آموزند چگونه متن‌هایی تأثیرگذار بنویسند، حال‌آنکه هوش مصنوعی با سرعتی باورنکردنی این کار را انجام می‌دهد. از نظر فری، آنچه این منتقدان نادیده می‌گیرند این است که «نوشتن» مهم‌ترین راه بشر برای «فکرکردن» است. و ما با سپردن این وظیفه به ماشین خودمان را از قابلیت اندیشیدن محروم می‌کنیم. پس نباید تعجب کنیم اگر در بحران‌های سیاسی، اجتماعی یا محیط‌زیستی با مردمی روبه‌رو می‌شویم که به نظر می‌رسد رفتارهایشان با هیچ منطقی سازگار نیست. 🔴 فری می‌گوید شیوۀ فهم امروزی از دانشگاه و وظایف و توانایی‌های آن تماماً به ضرر علوم انسانی است. با ازمیان‌بردن فرصت گفت‌وگوهای بنیادین در دانشگاه و جایگزین‌کردن آن با مقاله‌ و پروژه چه اتفاقی می‌افتد؟ مقاله‌های استادان در آرشیو مجلات تخصصی خاک می‌خورد و دانشجویان، سرگشته و گیج، از کلاسی به کلاس دیگر می‌روند. اما این مسئله صرفاً در سطح دانشکده‌های علوم انسانی باقی نمی‌ماند. جامعه‌ای که کوهی از مقاله‌های خوانده‌نشده و لشکری از دانشجویان سردرگم تولید می‌کند بعید است آیندۀ روشنی در پیش داشته باشد. @tarjomaanweb
«زندگی‌ای که وقف تفکر، تأمل، و شناخت خویشتن نشود، همچون کشتی‌ای‌ست بی‌سکان که هر موجی آن را به جایی می‌برد و هیچ بندری را نمی‌شناسد؛ چنین انسانی نه زندگی را می‌شناسد، نه مرگ را، بلکه تنها اسیرِ عبور لحظه‌هاست»
نمایشی بودن، مصرف فرهنگی و شکاف گفتمانی در هفته فرهنگی اراک ✍️سیدمحمد الحسینی هفته فرهنگی اراک را نمونه‌ای بارز از «فرهنگ به عنوان ویترین» می‌دانم. تمرکز بر «افتتاح‌های متعدد» و «برنامه‌های طنز با میهمانان گران‌قیمت»، نشان از غلبه «جامعه نمایش» دارد؛ جایی که بازنمایی تصویری و رسانه‌ای رویدادها، جایگزین عمق و محتوای فرهنگی شده است. این نگاه، به «کالایی‌شدن فرهنگ» می‌انجامد، که در آن ارزش یک برنامه، نه در پیام و ارتباطش با بافت محلی، بلکه در قیمت هنرمند مدعو سنجیده می‌شود. این امر، شکافی آشکار بین مردم و برنامه‌های به ظاهر فرهنگی ایجاد می‌کند. اما عمیق‌ترین تضاد، گسست گفتمانی بین هویت ادعایی شهر و عمل فرهنگی آن است. شعار «مهد مفاخر» بودن، زمانی معنادار است که برنامه‌ها حول محور همان مفاخر و هویت تاریخی-صنعتی شهر بچرخد، نه «فود استریت» و سرگرمی‌های مصرفی. این رویکرد، همچنین با شاخص‌های کمی مانند شمارش برنامه‌ها ارزیابی می‌شود که خود نشان از سیاست‌گذاری فرهنگی صوری و دور از نیازهای واقعی جامعه دارد. راه برون‌رفت، تغییر پارادایم از «نمایش» به «مشارکت» و تقدم پروژه‌های پایدار و هویت‌ساز بر رویدادهای پرهیاهوی مقطعی است. تنها از این طریق می‌توان از فرهنگ، نه به عنوان کالایی برای مصرف، بلکه به عنوان سرمایه‌ای برای تقویت همبستگی و هویت اصیل شهری بهره برد. @dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
نمایشی بودن، مصرف فرهنگی و شکاف گفتمانی در هفته فرهنگی اراک ✍️سیدمحمد الحسینی هفته فرهنگی اراک را نم
به نام خدا گویا این متن مورد سوتفاهم برخی دوستان شورای شهر قرار گرفته جهت تنویر و روشن شدن موضوع سعی می کنم شفاف تر منظورم را بیان کنم : اعضای شورای شهر اراک ؛ با سپاس از دغدغه‌ای که نشان دادید و احساس مسئولیتی که در پیگیری امور فرهنگی دارید. هدف از نگارش آن یادداشت، نه نقد شخصیت‌ها یا نهادهای خاص، بلکه واکاوی یک «رویکرد کلی و ساختاری» در مدیریت فرهنگی شهرمان بود. من نیز همچون شما، دلبسته اراک و پیشرفت آن هستم و دلم می‌خواهد سرمایه‌گذاری‌های فرهنگی، ثمربخش‌ترین بازده را برای هویت اصیل شهرمان داشته باشد. به عنوان یک دانش آموزجامعه‌شناسی، وظیفه خود می‌دانم که پدیده‌های اجتماعی را نه در سطح، که در ژرفای لایه‌های پنهان آن بررسی کنم. نقد من متوجه «نمایشی شدن فرهنگ» و «کالایی شدن آن» به عنوان یک جریان عمومی بود، نه قضاوت درباره زحمات فردی اشخاص یا حتی یک نهاد خاص . قطعاً حضور شما و همکارانتان در برنامه‌ها، نشان از علاقه‌مندیتان به حوزه فرهنگ دارد و این قابل تقدیر است. به عنوان یک دغدغه‌مند مشفق، معتقدم گاهی باید از موضعی فراتر به عملکرد خود نگاه کنیم. برنامه‌هایی که به آنها اشاره کردید - مانند اکران مستند «عراق چگونه اراک شد»، رونمایی از کتاب واژه‌نامه و اجرای موسیقی - از جهاتی بسیار ارزشمندند و جای تشکر دارند. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا این برنامه‌ها در مجموع، یک استراتژی منسجم و هویت‌ساز را دنبال می‌کنند یا بیشتر در حد «اقدامات پراکنده و مقطعی» باقی می‌مانند؟ آیا مخاطب پس از این هفته، با خود محتوایی عمیق و پیوندی ماندگار با هویت شهرش برمی‌گردد یا صرفاً خاطره چند ساعت سرگرمی؟ نقد شفاف و سازنده من بر سر این است که نباید اجازه دهیم «کمیت برنامه‌ها» و «حضور چهره‌های سلبریتی و گزاف»، ما را از «کیفیت و اثرگذاری عمیق فرهنگی» غافل کند. شکاف گفتمانی زمانی رخ می‌دهد که میان «شعار مهد مفاخر بودن» و «محتوای برنامه‌ها» همخوانی لازم دیده نشود. بیایید با هم گفت‌وگو کنیم. هدفم نه تخریب که مشارکت در ساختن است. ما می‌توانیم با همکاری یکدیگر، از «فرهنگ ویترینی» عبور کرده و به «فرهنگی زنده، مشارکتی و هویت‌آفرین» دست یابیم. با احترام، سیدمحمد الحسینی @dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره ۲۷ کار تربیتی و فرهنگی نتیجه گرا نیست ، مسیرش مسیر رنج است باید مسیر بعثت، غدیر، کرب
شماره ۲۸ کار فرهنگی نتیجه گرا نیست ، تقویت خویشتن بانی در انسان عقل را شکوفا می‌کند و کمک می کند به مقام شهود برسیم .به شرطی که در دایره دیده شدن و نمایش نیفتیم .این حرفها را خیلی شنیدیم از بس شنیدیم و عمل نکردیم کلیشه شده ولی حقیقت همین است .هنر تربیت دیده شدن در مس دیده نشدن است وگرنه وب و هوش مصنوعی بهتر از هر کس دیگری درس می‌دهد. آنجه معلمی را به شغل پیامبران نزدیک می کند همین است . مراقبه دو چیز است اول مدیریت راحت طلبی (مبارزه) دوم مدیریت لذت طلبی. خیلی ها پیام می دهند چه بکنیم ؟ باید بفهمیم در وهله اول چه نباید بکنیم تا جایی که می شود خود را سبک کنیم . سبک که شدی و مستقل از وابستگی‌ها که شدی راه را به شما نشان خواهند داد و صاحب شهود خواهی شد . وقتی می گویند تو مربی بچه ات هستی یعنی مراقب رفتار خودت باش نه فرزندت . این طوری دین از درون تو را به تصمیم درست می رساند و یقین حاصل می شود . انگیزه اینکه خیلی از ماها اصرار داریم که به ما بگویند چه کنیم راه را برای سلوک های عرفانی مزخرف جدید باز می کند سلوکی که درونی نیست و انسان را تحت تاثیر جو قرار می دهد . ادامه دارد ... لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره برایم ارسال کنید . @dohhol
واحد پژوهش دانشگاه فرهنگیان استان مرکزی، اولین پیش‌رویداد از "سومین همایش ملی کارورزی در برنامه درسی تربیت معلم" را برگزار می‌کند. عنوان کارگاه: کالبدشکافی لحظه‌های کلاس تسهیل‌گران: دکتر سید محمد الحسینی و حسین مهدوی روان شناس و روزنامه نگار زمان: ۶ ابان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰ الی ۱۲ مکان: سالن کنفرانس پردیس شهید باهنر اراک از کلیه اساتید، دانشجو معلمان و علاقه‌مندان دعوت به عمل می‌آید. لینک ثبت نام https://search.eitaa.com/?url=https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSev0H_koOVJvFOVBItN0ENbJbdK0tJLLX_HE2ny2EFDsrhTew/viewform?usp=publish-editor
حضرت زینب (س): بازتعریف کنشگری زن در ساختار قدرت ✍سید محمد الحسینی از منظر جامعه‌شناختی، حضرت زینب (س) را می‌توان نماد بارز "کنشگر اجتماعی" در بحرانی‌ترین شرایط تاریخی تحلیل کرد. ایشان در ساختاری کاملاً پاتریمونیال و متمرکز بر قدرت مردانه (حکومت اموی)، نقشی را ایفا کرد که هنجارهای رایج در مورد جایگاه زن را به چالش کشید. پس از واقعه‌ی عاشورا، جامعه‌ی اسلامی با یک "آنومی" یا بی‌هنجاری عمیق روبرو بود؛ حکومتی خود را اسلامی می‌خواند که در تضاد کامل با ارزش‌های بنیادین اسلام عمل می‌کرد. در این خلأ هنجاری، زینب (س) با "اقتدار نمادین" خود، به بازتعریف گفتمان حق و باطل پرداخت. نقش‌های اجتماعی ایشان در این برهه قابل تأمل است: ۱. مدیریت بحران: در نبود مردان خاندان، وی مسئولیت سرپرستی بازماندگان را بر عهده گرفت و "خانواده" به عنوان نهاد اصلی جامعه‌پذیری را از فروپاشی نجات داد. ۲. مقاومت گفتمانی: خطبه‌های ایشان در کوفه و کاخ یزید، نمونه‌ای درخشان از "مبارزه‌ی نمادین" است. او با استفاده از ابزار کلام، روایت رسمی حکومت را تخریب و روایت مظلومیت و حقانیت را جاودانه کرد. ۳. حفظ سرمایه‌ی نمادین: زینب (س) وارث سرمایه‌ی نمادین پیامبر (ص) و امام علی (ع) بود. او با حضور آگاهانه، این سرمایه را از مصادره توسط حکومت نجات داد و به آن حیات بخشید. حضرت زینب (س) الگویی پارادایمی ارائه می‌دهد که چگونه یک زن، در حاشیه‌ی میدان قدرت قرار ندارد، بلکه با بهره‌گیری از سرمایه‌های فرهنگی و نمادین، خود را به کانون تأثیرگذاری بر تاریخ و جامعه تبدیل می‌کند. کنشگری ایشان، صرفاً واکنشی به حادثه نبود، بلکه عملی ساختارشکن بود که نقش زن را از قالب‌های پیش‌ساخته خارج و به عنوان سوژه‌ای تاریخ‌ساز معرفی کرد. ولادتش مبارک @dohhol
ایران عمدتا نظامیان شریف و سیاسیون فرصت‌طلب و چرکی دارد. (البته که در هر دو طیف افرادی خلاف این گزاره هم یافت می‌شوند) اما آنچه در عمل رخ می‌دهد و بسیار عجیب می‌نماید این است که فحش و ناسزای حاصل از دروغگویی و ساده‌لوحی و ریاکاری و دزدی سیاست‌مداران عمدتا نصیب نظامیان و کسانی می‌شود، که کار خود را به درستی انجام می‌دهند. @dohhol
👆رویداد آموزشی و تحلیلی خشونت در خانواده (بررسی و تحلیل علل قتل همسران) همراه با رونمایی از کتاب داستان "سودابه" ، نمایش فیلم کوتاه، اجرای استندآپ کمدی با موضوع اعتیاد و ...