دیروز در جلسه شورای اجتماعی استان طرح مدیریت اجتماعی محله محور مطرح شد ...
تا اینجا فعلا داشته باشید تا بعد
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
دیروز در جلسه شورای اجتماعی استان طرح مدیریت اجتماعی محله محور مطرح شد ... تا اینجا فعلا داشته باشید
این طرحی که من در جلسه شنیدم چیز جدیدی نداشت ، توصیه می کنم مسئولین محترم مستند "جوانمرگ" را ببینند . مستند در باره فرمان جهاد سازندگی و علل شکست این طرح است . طرحی که برکت زیادی در ابتدا داشت اما زمانیکه در دام وزارت خانه شدن افتاد جوان مرگ شد .
شادی روح بازیگر متعهد و محبوب، #محمد_کاسبی، صلوات و فاتحهای قرائت فرمایید.
بنده خدایی خواست تفریح کند به دروغ به رهگذری گفت ته کوچه نذری می دهند .
طولی نکشید که عده زیادی صف کشیدند .نهایتا خود دروغ گو هم درصف ایستاد که نکند راست باشد .
@dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم. شماره۲۶ صفت زمانی در انسان رشد می کنند که از پیامد عمل خبر نداشته باشیم و ندانیم منفعت دا
#حرف_مهم
شماره ۲۷
کار تربیتی و فرهنگی نتیجه گرا نیست ، مسیرش مسیر رنج است باید مسیر بعثت، غدیر، کربلا و ظهور را طی کرد . بعثت برانگیختگی و آگاهی به فطرت و درون است ، غدیر لطف و رحمت خدا است ولایت درونی است ، کربلا شهامت مواجهه با گرفتاریها، چالش ها و برچسب ها اینجا باید از خیلی چیزها گذشت شاید حتی از آبرو و درنهایت ظهور .آخرین مرحله سهل الوصول نیست اما ممکن الوصول است باید این مسیر طی شود .بنابراین فکر نکنید که کار تربیتی می کنید ، کار فرهنگی می کنید ؛ او فرمود ؛ ء انتم تزرعونه ام نحن الزارعون
تربیت شدن دقیقا یعنی ترک شدن صحنه فیلم شهید بروجردی آنجا که شخصی مردم را برای نماز صبح بیدار می کرد ببینید .
با یاد دادن خوبی کسی خوب نمی شود با خوبی کردن ، خوبی آموزش داده می شود . باید از خودگذشتگی دید تا یاد گرفت . دین و تربیت به شدت واقع گرا هستند بنابراین تا عمل نکنی اتفاقی نمی افتد تا پدر و مادر نشوی نمی توانی مربی باشی چون علم حاصل تعلیم نیست حاصل معلوم است . قرار نیست کسی را آگاه کنیم ، آگاهی درون همه وجود دارد با رهایی از تعلق بیدار می شود .
ادامه دارد ...
لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره #حرف_مهم برایم ارسال کنید .
@dohhol
دیشب از فکر تو میان نماز،
بین آیات سورهی توحید ...
لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم؛
رکعتش را درست یادم نیست !!
@Dohhol
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینکه صنعت هستهای به صلاح ما نیست، صنعت موشکی به صلاح ما نیست، صنعت خودرو به صلاح ما نیست و...، مخصوص امروز نیست و غرب از همان دوره پهلوی داشتن صنعت فولاد و ذوب آهن و نفت و غیره را هم به صلاح ما نمیدانست.
از نگاه غرب صلاح ما در رواج همجنسبازی است. در ساخت فیلمهای تاریک و زشت از وطن خود و پاشیدن لجن به سر و صورت خودمان است. تحصیل با پول ایران و مهاجرت به غرب به هنگام ارائه خدمات است. درگیری مذهبی است. قبیلهگرایی و عشیرهگرایی است. تجزیه طلبی و جنگ زبانی و تعصب شدید روی تُنبان قبیله است. «این خرابه نامیدن» وطن است. کاسه لیسی و تملق گویی حاکمان و فرهنگ غرب است. رواج ولنگاری است. فروپاشی سنتهای ملی و دینی است. خودحقیرپنداری است.
از نگاه غرب صلاح ما در این چیزهاست.
@dohhol
در متن زیر سعی کردم حق امیر کبیر و دین او بر اراک برای سو یا حسن استفاده از نامش را ادا کنم
اراک میراث ناتمام؛ در سایهسار صدارت امیرکبیر
✍سید محمد الحسینی
نامگذاری روزی به نام امیرکبیر و صدارتش برای اراک، در نگاه اول، اقدامی شایسته و احترامآمیز به یکی از نوادر تاریخ معاصر ایران به نظر میرسد. اما برای ذهن نقاد جامعهشناس، این اقدام، بیش از آنکه پاسخ باشد، سرآغاز پرسشهایی ژرف است. چرا امیرکبیر؟ آیا این تنها به دلیل تأسیس کارخانهٔ دخانیات و چند واحد صنعتی در دوران صدارت کوتاه اوست؟ و اصلاً، در عصر پیچیدهٔ کنونی، بازخوانی زندگی یک صدراعظم قاجاری «به چه کارمان میآید»؟
پاسخ به این پرسشها، مستلزم عبور از تاریخِ روایی و ورود به قلمرو «تاریخ تحلیلی» و «جامعهشناسی تاریخی» است. امیرکبیر برای ما، نه یک تابلوی موزهای، که یک «الگوی کنشگری اصلاحگر» است. او نمایندهٔ آن لحظهی نادر در تاریخ ایران است که خردِ تجددخواه، در تقابل با ساختارهای سنتیِ فروپاشیده و قدرتهای فراملی ایستاد و کوشید پروژهای برای «نوسازی بدون وابستگی» را تعریف کند.
شهر اراک، به عنوان یکی از کانونهای نخستین صنعت مدرن در ایران (با محوریت کارخانهٔ نساجی)، همواره در گفتمان توسعهٔ ایران، جایگاهی نمادین داشته است. این شهر، محصول همان نگاه اصلاحگرایانهای است که امیرکبیر تجسم آن بود: حرکت به سمت خودکفایی، ایجاد صنایع مادر، و قطع وابستگی به تولیدات خارجی. اراک، در واقع، یکی از معدود «امکانهای محققشده» از پروژهٔ ناتمام امیرکبیر است.
اما نقد جامعهشناختی در اینجاست که چرا این شهر، با آن پتانسیل عظیم، نتوانست به «اکوسیستمی برای توسعهٔ پایدار» تبدیل شود؟ پاسخ را باید در «فقدان تداوم» جست. پروژهٔ امیرکبیر، با برکناری و شهادت او، نیمهتمام ماند. به همین ترتیب، توسعهٔ صنعتی اراک نیز غالباً فاقد پشتوانهی یک استراتژی کلان، نهادسازی دموکراتیک و پیوند ارگانیک با بافت اجتماعی-فرهنگی شهر بود. اراک به «شهر کارخانه» تبدیل شد، نه به «شهر اندیشهٔ صنعتی». اینجا همان نقطهای است که تاریخ معاصر، تجربهٔ تلخ «توسعهٔ آمرانه» در دورهٔ پهلوی را نیز به ما یادآوری میکند؛ توسعهای که اگرچه شاخصهای کمی را ارتقا داد، اما از بُعد کیفی و مشارکتجویانه تهی بود.
امیرکبیر، در گفتمان امروز ما، یک «نماد» است. نمادِ:
۱.عزم ملی برای خودکفایی: در دورانی که اقتصاد ایران در محاصرهٔ منافع استعماری بود، او با تأسیس کارخانهها، نشان داد که «میشود» و «باید» بر توان داخلی تکیه کرد.
۲.نوسازی بدون وابستگی فرهنگی: تأسیس دارالفنون، نشان از درک او از ضرورت تربیت نیروی انسانی متخصص داشت؛ نیرویی که هم علم بیاموزد و هم هویت ملی خود را فراموش نکند.
۳.مقاومت در برابر فساد ساختاری: مبارزهٔ او با رشوهخواری و اخاذی درباریان، درسهایی گرانبها برای جامعهٔ امروز ایران، که با پدیدهٔ فساد دست به گریبان است، در خود دارد بنابراین، امیرکبیر نه یک «خاطره»، که یک «راهبرد» است. پرسش «به چه کارمان میآید» زمانی پاسخ مییابد که بدانیم بحران کنونی ما، بحران «فقدان الگوی توسعهٔ بومی و متکی بر خرد جمعی» است. امیرکبیر، به عنوان یک الگو، به ما میآموزد که توسعه، بدون استقلال، عدالتخواهی و نهادسازی علمی، ناممکن است.
اگر پروژهٔ امیرکبیر تداوم مییافت و اراک به عنوان یکی از پایگاههای اصلی این پروژه محسوب میشد، شاید امروز شاهد این موارد بودیم:
۱. اراک به عنوان قطب فناوری و پژوهش: دارالفنون تنها در تهران نماند، بلکه شاخههایی از آن در شهرهای صنعتی مانند اراک تأسیس میشد و این شهر را به کانون تولید علم و فناوری تبدیل میکرد.
۲.توسعهٔ متوازن منطقهای: صنعت، نه به صورت جزیرهای، که در پیوند با کشاورزی پیشرفته و خدمات مدرن، چرخهای کامل از توسعه را در منطقهٔ اراک ایجاد میکرد.
۳.شکلگیری یک هویت شهری مدرن و نقاد: شهروند اراکی، با پشتوانهٔ یک تاریخ پرافتخار صنعتی و فرهنگی، خود را نه مصرفکننده، که تولیدکننده و نقاد فرآیندهای توسعه میدانست.
این سناریو، در واقع، آینهای است در برابر ما که نشان میدهد «چه میتوانست باشد» و اکنون «چقدر فاصله داریم».
آیا قدر این شهر زرپرور را میدانیم؟
«قدر دانستن» تنها با برگزاری مراسم و نامگذاریها محقق نمیشود. قدرشناسی واقعی، در «بازتولید روحیهٔ امیرکبیری» در مدیریت و کنشگری شهری است.
آیا امروز، مدیران اراک، با همان عزم ملی و دوراندیشی، در حال ترسیم نقشهٔ راه برای تبدیل این شهر به یک قطب اقتصادی-فناوری در قلب ایران هستند؟
آیا شهروندان اراک،با همان غیرتی که امیرکبیر در حفظ منافع ملی داشت، از تولید داخلی و سرمایهگذاری در شهر خود حمایت میکنند؟
ادامه در پست بعدی
@dohhol
آیا دانشگاههای اراک،همان نقش دارالفنون را در تربیت نیروهای متخصص، خلاق و متعهد ایفا میکنند؟
اراک، این شهر زرپرور، امروز نیازمند یک «بازخوانی امیرکبیری» از خود است. نیازمند آن است که از لاک «شهر صنعتی دیروز» بیرون آید و به «شهر دانشبنیان و خلاق فردا» تبدیل شود. این، تنها در سایهی درکی عمیق از میراث فکری امیرکبیر و نگاهی نقادانه به تجربیات تاریخی معاصر ممکن خواهد بود. اگر چنین شود، آنگاه میتوان گفت که نه تنها قدر این شهر را دانستهایم، که وارث راستین میراث ناتمام بزرگمردی شدهایم که آرزو داشت ایران، روی پای خود بایستد.
@dohhol
🎯 مرثیهای برای علوم انسانی در دانشگاه
— ترکیب سودمحوری، بیسوادی و هوش مصنوعی علوم انسانی را به زانو درآورده است.
📌 آنچه خواهید خواند برگرفته از مصاحبۀ آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا و سردبیر مجلۀ پوینت، با جنیفر فِرِی، رئیس سابق کالج تولسا است که در تاریخ ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵ با عنوان «آیا میتوان علوم انسانی را نجات داد؟» در سابستک مجلۀ پوینت منتشر شده است.
🔴 آموزشهایی -شامل فلسفه، ادبیات، زبان، تاریخ و رشتههایی مشابه آنها- چند قرن، هستۀ اصلی رسالت دانشگاهها را میساخت. هدف از این نوع آموزش، پرورش دانشجویانی آزاد و خردمند بود که بتوانند نقش رهبری را در جامعۀ خود ایفا کنند. اما امروزه این رشتهها یکی از سختترین دورانهای خود را سپری میکنند. جنیفر فری، استاد فلسفه و رئیس سابق کالج تولسا، اخیراً در نیویورکتایمز نوشت: تراژدی آکادمی معاصر این است که آموزشها حتی اگر بسیار هم موفق باشند، ناکارآمد و بیارزش قملداد میشوند.
🔴 دانشگاه روزگاری نهادی بود برای پرورش انسانهای ژرفاندیش و بزرگ. اما با تغییر تدریجی دستورکارهای این نهاد، دانشگاه به جایی تبدیل شد که وظیفهاش تولید انسانهایی است که بتوانند پول بیشتری دربیاورند.
🔴 بحران مالی سال ۲۰۰۸ وخامت این مسئله را دوچندان کرد. تیغِ سودآوری بالای سر همۀ استادان دانشگاه به چرخش درآمد. از شاخههای مختلف علوم انسانی، دم به دم، خواسته میشد تا بهرهوریشان را بالا ببرند و ثابت کنند به چه دردی میخورند. بدینترتیب، فضای بحثهای عمیق و رابطۀ غنی و پیچیدۀ استادان و دانشجویان در این رشتهها که نقش اصلی را در پرورش شخصیت علمی آنها ایفا میکرد از بین رفت، و جای آن را فرهنگِ سمی مقالهنویسی و کلاسهای شلوغ و دورههای آموزشی کوتاه پر کرد.
🔴 فری در گفتوگو با آناستازیا برگ، استاد فلسفۀ دانشگاه کالیفرنیا، میگوید «در عصر کاهش سواد، نفوذ افسارگسیختۀ هوش مصنوعی، تحول در علوم انسانی مبارزهای پیشاپیش شکستخورده به نظر میرسد».
🔴 در تصور امروزی ما از دانشگاه، دانشجویان باید در سالهای تحصیل خود مهارتهای لازم برای پیداکردن شغل و کسب درآمد را بیاموزند. اما این تصور فراموش میکند که، در مرتبۀ اول، دانشجوها بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، باید بتوانند «زندگی» کنند. و برای این کار باید به درکی از شخصیت خودشان رسیده باشند و قابلیت تصمیمگیری و انتخابهای عاقلانه را کسب کرده باشند. همچنین باید به فهمی نظاممند از جهان اجتماعی خوشان رسیده باشند تا در کوران حوادث بهکلی سردرگم و پریشان نشوند. و این اتفاقی است که با افول علوم انسانی رخ داده است.
🔴 منتقدان میگویند که علوم انسانی درنهایت به دانشجویان میآموزند چگونه متنهایی تأثیرگذار بنویسند، حالآنکه هوش مصنوعی با سرعتی باورنکردنی این کار را انجام میدهد. از نظر فری، آنچه این منتقدان نادیده میگیرند این است که «نوشتن» مهمترین راه بشر برای «فکرکردن» است. و ما با سپردن این وظیفه به ماشین خودمان را از قابلیت اندیشیدن محروم میکنیم. پس نباید تعجب کنیم اگر در بحرانهای سیاسی، اجتماعی یا محیطزیستی با مردمی روبهرو میشویم که به نظر میرسد رفتارهایشان با هیچ منطقی سازگار نیست.
🔴 فری میگوید شیوۀ فهم امروزی از دانشگاه و وظایف و تواناییهای آن تماماً به ضرر علوم انسانی است. با ازمیانبردن فرصت گفتوگوهای بنیادین در دانشگاه و جایگزینکردن آن با مقاله و پروژه چه اتفاقی میافتد؟ مقالههای استادان در آرشیو مجلات تخصصی خاک میخورد و دانشجویان، سرگشته و گیج، از کلاسی به کلاس دیگر میروند. اما این مسئله صرفاً در سطح دانشکدههای علوم انسانی باقی نمیماند. جامعهای که کوهی از مقالههای خواندهنشده و لشکری از دانشجویان سردرگم تولید میکند بعید است آیندۀ روشنی در پیش داشته باشد.
@tarjomaanweb