بدبخت کسی بود که
وی را علم دهند و عمل ندهند
توفیق عمل دهند و اخلاص ندهند
به صحبت نیکان راه دهند و قبول ندهند
#شیخ_عبدالقادر_گیلانی
@dohhol
در دیدار ناصر الدین شاه با ملاهادی سبزواری ،شاه از او سوال کرد مراد مولوی از این بیت چیست ؟
ماهمه شیران ولی شیر علم
حمله مان از باد باشد دم به دم
حکیم بلادرنگ فرمودند مولانا تفسیر لا حول و لاقوه الا بالله می گوید .
@dohhol
شوخی شوخی، جدی جدی
اریش فرید شـــاعر اتریشـــی میگویـــد: بچـــه کـــه بودیـــم شـــوخی شـــوخی بـــه قورباغههـــا ســـنگ میزدیـــم و آنهـــا جدیجـــدی میمردنـــد.
متأســـفانه هســـتند پدرهـــا و مادرهایـــی کـــه از ســـر ســـهلانگاری و بیتوجهـــی بهگونـــهای بـــا فرزنـــدان خـــود ســـخن میگوینـــد و یـــا رفتـــار میکننـــ کـــه جـــدا" بچههـــا دیر یا زود دچـــار آســـیب میشـــوند.
@dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره۲۵ وقتی امکان گناه باشد و شخص بتواند از آن عبور کند ، به آن نه بگوید رشد می کند . وق
#حرف_مهم.
شماره۲۶
صفت زمانی در انسان رشد می کنند که از پیامد عمل خبر نداشته باشیم و ندانیم منفعت دارد یا نه !
گاهی اوقات از برخی روایات کاسبی می شود ، مثلا می گویند اگر دست والدین را ببوسید مرتبه ای از بهشت را به تو می دهند. این روایت ممکن است ابزار منفعت برای بزرگ ترها بشود .به جای اینکه دائما به دیگران بگوییم باید و نباید ، بیشتر باید از نفس خود عبور کنیم اما چون خودمان در کودکی (منفعت طلبی) متوقف شده ایم بچه ها را هم متوقف می کنیم .برای اینکه بدست بیاورید باید از دست بدهیم اگر ازمن باور نمی کنی از امام ادق باور کن ، آنجا که فردی گفت فقیرم و ایشان توصیه به صدقه کرد .
انصافا این رفتار کجای زندگی مان هست ؟! همه اش شده منفعت طلبی . همه ما در کودکی مانده ایم. روزه نخوردن نیست ، نداشتن است.
از دین و باور خود کیسه نسازیم
ادامه دارد ...
لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره #حرف_مهم برایم ارسال کنید .
@dohhol
حضرت معصومه (س): کالبدشکافی یک نماد اجتماعی-فرهنگی
✍سید محمد الحسینی
امروز قصد دارم نه از منظر یک متکلم، که از نگاه یک تحلیلگر اجتماعی، به پدیدهای بنگرم که برای قرنها در بافت فرهنگی و اجتماعی این سرزمین ریشه دوانده است: شخصیت و جایگاه حضرت فاطمه معصومه (س). اگر به من اجازه دهید، روایتی اجتماعی از این چهره ارائه دهم؛ روایتی که در آن، کریمه اهل بیت، تنها یک شخصیت تاریخی نیست، بلکه یک «نماد» قدرتمند و یک «سازه اجتماعی» پویا است که جامعه شیعی حول آن شکل گرفته، هویت یافته و بر مشکلات خود فائق آمده است.
صحبت ما بر سر یک دختر جوان است که در مدینه چشم به جهان گشود، در دامان امامت پرورش یافت و سپس در پی یک مهاجرت اجباری و پررنج، در سرزمینی دور از خانه و کاشانه خود جان سپرد. از دیدگاه تاریخی، این سرنوشت میتوانست به سادگی در لابهلای صفحات تاریخ گم شود. اما چرا نشد؟ پاسخ در «کارکردهای اجتماعی» این شخصیت و این واقعه نهفته است.
اول ؛ از رنج فردی تا اسطورهی جمعی: سازوکار تحول یک تراژدی
حضرت معصومه (س)، برای دیدار برادرش امام رضا (ع)، سفری طاقتفرسا را از مدینه به مرو آغاز کرد. این سفر، نماد «تبعید» و «غربت» اهل بیت است. اما زمانی که ایشان در شهر ساوه بیمار شده و نهایتاً در قم سکنی میگزیند و رحلت میکند، این رنج فردی، به یک داستان جمعی تبدیل میشود. جامعه نوپای شیعه در آن دوران، که خود در حاشیه و تحت فشار بود، این رنج را درک کرد. مرگ ایشان در غربت، آینهای شد از رنج و غربت خود شیعیان. این «همذاتپنداری جمعی»، اولین سنگ بنای تبدیل مزار شریف ایشان به یک کانون اجتماعی بود. جامعه نیاز داشت دردهای خود را در نمادهایی متجلی کند و حضرت معصومه (س) به نماد صبر، شکیبایی و غربت در راه عقیده بدل شد.
دوم؛ قم: از یک شهر به یک پایتخت نمادین
پیش از دفن حضرت معصومه (س)، قم شهری بود مانند بسیاری شهرهای دیگر ایران. اما انتخاب نهایی ایشان برای آرامگاه، یک «تصمیم استراتژیک» در بستر اجتماعی بود. این انتخاب، به قم هویتی تازه بخشید. این شهر به «پناهگاه» اهل بیت و شیعیان تبدیل شد. به تدریج، علما، محدثان و شیعیان گرد این حرم جمع شدند. حرم، تنها یک مکان زیارتی نبود؛ یک «شبکه اجتماعی» قدرتمند بود. اینجا بود که علماء با یکدیگر ارتباط برقرار میکردند، دانش منتقل میشد و جامعه شیعی حول یک محور فکری و عاطفی سازمان یافت. بنابراین، حضرت معصومه (س) نه تنها یک نماد، که «بنیانگذار یک کانون تمدنساز» بود. امروز قم به عنوان پایتخت مذهبی ایران، بخش عمدهای از هویت و نفوذ خود را مدیون این انتخاب است.
سوم ؛ الگوی زنانه در جامعه مردسالار
این تحلیل بدون توجه به جنسیت این شخصیت ناقص خواهد بود. در جامعهای با ساختارهای مردسالارانه آن دوران (و حتی امروز)، ظهور یک چهره زن به عنوان کانون احترام و تجلیل، پدیدهای بسیار مهم است. حضرت معصومه (س) «الگوی یک زن دانشمند، عارف و معتبر» را ارائه میدهد. ایشان در دامان امامت رشد کرد و به درجهای از علم و عصمت رسید که امام رضا (ع) درباره او فرمود: «من زارها عارفا بحقها فله الجنة». این جایگاه، یک «سرمایه نمادین» قوی برای زنان در جامعه شیعی ایجاد کرد. او نشان میدهد که زن میتواند محور معنویت، دانش و اجتماع باشد. زیارتگاه او، فضایی است که در آن زنان به راحتی حاضر میشوند، دعا میکنند و به الگویی برای تقویت هویت دینی و اجتماعی خود دست مییابند. این نقش، کارکردی «توانمندساز» برای نیمی از جمعیت جامعه دارد.
چهارم؛ کارکرد وحدتبخش و امیدآفرین
در طول تاریخ و دوران معاصر، حرم حضرت معصومه (س) به یک «میدان اجتماعی» تبدیل شده است. مردم از هر قشر و طبقه، با هر مشکلی، به این مکان میآیند. اینجا، فقیر و غنی، شهری و روستایی، عالم و عامی، همه در کنار هم قرار میگیرند. این حرم، یک «فضای اشتراکی» ایجاد میکند که مرزهای طبقاتی را کمرنگ میسازد. مردم دردهای خود را با او در میان میگذارند. این عمل، یک «مکانیسم روانشناختی-اجتماعی و معرفتی» برای مقابله با فشارهای زندگی است. اعتقاد به «کریمه اهل بیت» و شفاعت او، به مردم «امید» میبخشد. امید، قدرتمندترین سرمایه برای تداوم یک جامعه در شرایط سخت است.
حضرت معصومه(س) را باید فراتر از یک شخصیت مذهبی صرف دید. او یک «پدیده اجتماعی-فرهنگی» است. از دل رنج او، یک امید جمعی متولد شد. از غربت او، یک پایتخت معنوی ساخته شد. از وجود زنانه او، یک الگوی توانمندساز برای نیمی از جامعه شکل گرفت و از حرم او، شبکهای اجتماعی و علمی پدید آمد که تا به امروز به حیات خود ادامه میدهد.
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
حضرت معصومه (س): کالبدشکافی یک نماد اجتماعی-فرهنگی ✍سید محمد الحسینی امروز قصد دارم نه از منظر یک م
اسلام زنده میمانند که بتوانند در بستر زمان، معنا و کارکردهای تازهای برای پیروان خود خلق کنند. شخصیت حضرت معصومه (س) نمونه درخشانی از این پویایی است. او امروز نه تنها یک بانوی مقدس، که یک «نماد زنده» از صبر، دانش، کرامت و محوریت برای یک تمدن بزرگ است. و این، قدرت یک نماد در شکلدهی به سرنوشت یک ملت است.
اشفعی لنا فی الجنة
@dohhol
دوست عزیزم آقای دکتر تابنده مطالب زیر را نیز به متن فوق اضافه نمودند که جای تامل دارد
Tabande Jadid:
سلام و ادب
مطلب ارزشمندی مرقوم فرمودید. این نکات هم مطرح هست:
اینکه ایشان تا زمان فوت ازدواج نکردند نشاندهنده عدم وجود هم کفو حضرت است. سقوط و انحطاط اجتماعی این مقطع نیاز به بررسی دارد.
حرکت بانو تنها نبوده و سی و سه خواهر و برادر ایشان هم چنین کردهاند. اتفاقا بر عکس آنکه میگویند حضرت به سمت شمس الشموس عازم بودهاند چندان صحیح به نظر نمی رسد.
به نظر میرسد این خواهران و برادران عظیمالشان با مأموریت شیعه سازی منطقه در یک جغرافیایی بیش از ۳۰۰۰ کیلومتر مربع سفر کردهاند از باکو تا طبس تا قم تا شیراز تا آشتیان تا یمن و حتی یک یا دو نفرشان تا شمال افریقا
تا جایی که بنده میدانم هیچکدام از این خواهران عظیمالشان ازدواج نکرده بودند!
کسی چه میداند شاید اصطلاح چهل دختران، چهل اختران و مواردی نظیر آن که در برخی نقاط ایران مطرح است، ناشی از تاثیر اجتماعی این حضور عظیم باشد.
از این میان در ایران سه تن از فرزندان حضرت بابالحوائج بسیار گستردهتر عمق اجتماعی یافتهاند:
نخست حضرت بانو فاطمه معصومه سلاماللهعلیها در قم
دوم حضرت شاهچراغ احمد بن موسی عليه السلام در شیراز
سوم حضرت حسین بن موسی علیهما السلام در طبس که در شرق کشور محور فرهنگ و دین است و ما در مرکز و غرب کشور کمتر توفیق زیارتش را داریم. (قم شرق کشور)
سالها پیش که درس جغرافیای نهضت موسوی را از استاد عزیزم یاد گرفتم، عظمت این حرکت اجتماعی گسترده را اندکی لمس کردم.
جالب اینجاست که این حرکت خاص فرزندان حضرت بابالحوائج موسیبنجعفر عليهالسلام، خواهران و برادران شمسالشموس علیبنموسیالرضا عليهالسلام به الگویی برای شیعه تبدیل شد.
حرکت امام موسی صدر به سمت لبنان، حرکت شهید بهشتی به سمت آلمان و همین سالها امر رهبر انقلاب به ماندن رزمندگان ایرانی در بوسنی و هرزگوین نمونهای از همین نوع زندگی است.
رسالت هجرت از سرزمین اسلام به سرزمین کفر، فراموششدهی طرحریزی استراتژیک است. چه خوب است جوانان این سرزمین با کولهای بر پشت و اندیشهای شیعی به مناطق مختلف دنیا سفر کنند و با زندگی و حیات شیعی در آنجا اندیشه اهلبیت را شکوفا کند.
البته قم از سال ۹۴ و در زمان زینالعابدین علیهالسلام پیریزی شد برای مقاومتی میانمدت و بلند مدت در برابر طاغوت، حضور و رحلت بانو به این امر قوام ابدی داد ان شاءالله
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
این مطلب را چند روز گذشته منتشر کرده بودم ..
دوست و همکار ارجمندم جناب مولوی نقد زیر را نوشته اند
بسماللهالرحمنالرحیم
دغدغه مندان فرهنگی هرگاه با پدیده های فرهنگی مواجه می شوند در همان وهله ی اول توجهشان به مدرسه جلب می شود و همه هم فکر می کنند که کار در مدرسه خیلی راحت است؛ هر کسی که از کنار مدرسه عبور میکند، سنگی به سوی آن میاندازد؛ اگر بحث کار فرهنگی پیش بیاید، مدرسه زیر سؤال میرود؛ اگر صحبت از حجاب شود، میپرسند: «مدرسه کجاست پس؟》اگر قرار باشد صرفه جویی کنیم فریاد می زنیم پس مدرسه چه کار می کند و...
«اتفاقاً سؤال این است که غیر از مدرسه، چه کسی برای نسل جوان و نوجوان، با این حجم از دانشآموزان درباره غزه و طوفان الاقصی و جنگ ۱۲ روزه و شهدا کاری کرده است؟ کدام نهاد فرهنگی، کار فرهنگی مؤثر و ماندگاری انجام داده است؟»
جنگ نشان داد که نسل جوان در مقیاسی وسیع، پای انقلاب و پرچم ایران ایستاده است. این، دقیقاً محصول همین مدرسهای است که امروز مورد همه به آن می تازند.
وقتی میپرسید «مدرسه چه کرده است؟»
باید دقیقتر بپرسید: «انتظار شما از مدرسه چه بوده که محقق نشده؟»
مدرسه اگر همه کارها را کرد ولی فقط یک فیلم سینمایی تاییدیه گرفت و آمد و همه کارهای تربیتی مدرسه را با خاک یکسان کرد چه؟
آموزش و پرورش به عنوان بزرگترین نهاد فرهنگی و تربیتی و آموزشی چند درصد از کل بودجه کشور را دارد؟ چندمین اولویت دولت ها و مجلس بوده است که در مطالبه از مدرسه اولین اولویت همه قرار می گيرد؟
اما بیایید ببینیم درباره کدام «مدرسه» حرف میزنیم:
مدرسهای که سرانه بودجه ای آن کمتر از سرانه یک خانواده چهارنفره در سال است؛
مدرسهای که ورودی معلمانش هر سال تحت تأثیر کمبودها و تصمیمهای نهادهای دیگر است، نه نظامی مستقل و هدفمند در تربیت معلم.
مدرسهای که از سال ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۳ حتی یک معاون یا مربی پرورشی استخدام نکرده است؛
مدرسهای که به دلیل کمبود نیرو، معاونانش مجبور به تدریس در کلاسها هستند و در این سال ها همیشه از نیروهای ستادی آن کم شده ولی مسئولیت ها و وظایفش بیشتر شده است.
مدرسهای که حتی اگر بهترین عملکرد را داشته باشد، در صف حقوق و مزایا همیشه آخرین است؛
اینها تنها بخشی از واقعیت مدرسهای است که انتظار داریم بار تمام کار فرهنگی را به دوش بکشد.
مدیر مدرسه برای مدیریت یک کارخانه انسانسازی تربیت نمیشود، بلکه از میان معلمان انتخاب میشود. او باید همه مسیر و فوت و فن مدیریت را با سعی و خطا یاد بگیرد. برای مدیریت بر عواطف، احساسات و مشکلات و پاسخگویی به همه، تنها یک میلیون و پانصد هزار تومان حق مدیریت دریافت میکند و همیشه زیر سؤال است.
دانشآموزان ورودی این مدارس با چه ویژگیهایی هستند؟
جامعه را ببینید؛ بچهها فرزندان همین جامعهاند، چه در اعتقادات و چه در عمل، چه در فقر و غنا و چه با ظواهر مختلف. این مدرسه است که از همین ورودیها، نسل دانشآموزان را کنترل، همجهت و قابل هدایت میکند.
معلوم است که مدرسه را نمیشناسیم. قصد من سرپوش گذاشتن بر ضعفهای مدرسه در تربیت نیست، اما اگر مدرسه را نشناسیم، همیشه به آن سنگ خواهیم زد؛ حقیر خودم معلم بودهام، مدیر مدرسه بودهام و در سطوح مختلف کارشناسی و مدیریتی فعالیت کردهام.
یک پیشنهاد دارم: هر کسی فکر میکند میتواند مدرسه را متحول کند، مأموریت بگیرد و مدیر مدرسه شود؛ یا حداقل یک ماه در دفتر مدرسه بنشیند و ببیند مدرسه با چه مسائلی روبروست.
و درباره روز تخممرغ که گفته شده بود در همه مدارس بزرگداشت گرفتهاند: بله، یکی از ساحتهای تربیتی، تربیت زیستی و بدنی است و در وضعیتی که مدارس ما دارند، توجه به این ساحت اهمیت دارد. اینکه دانشآموزان حداقل به اهمیت این ماده غذایی پی ببرند، نه تنها موجب تمسخر نیست، بلکه جای تشکر دارد.
بنده حقیر به عنوان یک معلم اعلام آمادگی می کنم که درباره نقش مدرسه و مسائل و مشکلات ساختاری آن مناظره و گفتگو کنم تا ببینیم مدرسه با همین امکانات در حال جهاد است
@molavihossein