نمایشی بودن، مصرف فرهنگی و شکاف گفتمانی در هفته فرهنگی اراک
✍️سیدمحمد الحسینی
هفته فرهنگی اراک را نمونهای بارز از «فرهنگ به عنوان ویترین» میدانم. تمرکز بر «افتتاحهای متعدد» و «برنامههای طنز با میهمانان گرانقیمت»، نشان از غلبه «جامعه نمایش» دارد؛ جایی که بازنمایی تصویری و رسانهای رویدادها، جایگزین عمق و محتوای فرهنگی شده است.
این نگاه، به «کالاییشدن فرهنگ» میانجامد، که در آن ارزش یک برنامه، نه در پیام و ارتباطش با بافت محلی، بلکه در قیمت هنرمند مدعو سنجیده میشود. این امر، شکافی آشکار بین مردم و برنامههای به ظاهر فرهنگی ایجاد میکند.
اما عمیقترین تضاد، گسست گفتمانی بین هویت ادعایی شهر و عمل فرهنگی آن است. شعار «مهد مفاخر» بودن، زمانی معنادار است که برنامهها حول محور همان مفاخر و هویت تاریخی-صنعتی شهر بچرخد، نه «فود استریت» و سرگرمیهای مصرفی. این رویکرد، همچنین با شاخصهای کمی مانند شمارش برنامهها ارزیابی میشود که خود نشان از سیاستگذاری فرهنگی صوری و دور از نیازهای واقعی جامعه دارد.
راه برونرفت، تغییر پارادایم از «نمایش» به «مشارکت» و تقدم پروژههای پایدار و هویتساز بر رویدادهای پرهیاهوی مقطعی است. تنها از این طریق میتوان از فرهنگ، نه به عنوان کالایی برای مصرف، بلکه به عنوان سرمایهای برای تقویت همبستگی و هویت اصیل شهری بهره برد.
@dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
نمایشی بودن، مصرف فرهنگی و شکاف گفتمانی در هفته فرهنگی اراک ✍️سیدمحمد الحسینی هفته فرهنگی اراک را نم
به نام خدا گویا این متن مورد سوتفاهم برخی دوستان شورای شهر قرار گرفته جهت تنویر و روشن شدن موضوع سعی می کنم شفاف تر منظورم را بیان کنم :
اعضای شورای شهر اراک ؛
با سپاس از دغدغهای که نشان دادید و احساس مسئولیتی که در پیگیری امور فرهنگی دارید. هدف از نگارش آن یادداشت، نه نقد شخصیتها یا نهادهای خاص، بلکه واکاوی یک «رویکرد کلی و ساختاری» در مدیریت فرهنگی شهرمان بود. من نیز همچون شما، دلبسته اراک و پیشرفت آن هستم و دلم میخواهد سرمایهگذاریهای فرهنگی، ثمربخشترین بازده را برای هویت اصیل شهرمان داشته باشد.
به عنوان یک دانش آموزجامعهشناسی، وظیفه خود میدانم که پدیدههای اجتماعی را نه در سطح، که در ژرفای لایههای پنهان آن بررسی کنم. نقد من متوجه «نمایشی شدن فرهنگ» و «کالایی شدن آن» به عنوان یک جریان عمومی بود، نه قضاوت درباره زحمات فردی اشخاص یا حتی یک نهاد خاص . قطعاً حضور شما و همکارانتان در برنامهها، نشان از علاقهمندیتان به حوزه فرهنگ دارد و این قابل تقدیر است.
به عنوان یک دغدغهمند مشفق، معتقدم گاهی باید از موضعی فراتر به عملکرد خود نگاه کنیم. برنامههایی که به آنها اشاره کردید - مانند اکران مستند «عراق چگونه اراک شد»، رونمایی از کتاب واژهنامه و اجرای موسیقی - از جهاتی بسیار ارزشمندند و جای تشکر دارند. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا این برنامهها در مجموع، یک استراتژی منسجم و هویتساز را دنبال میکنند یا بیشتر در حد «اقدامات پراکنده و مقطعی» باقی میمانند؟ آیا مخاطب پس از این هفته، با خود محتوایی عمیق و پیوندی ماندگار با هویت شهرش برمیگردد یا صرفاً خاطره چند ساعت سرگرمی؟
نقد شفاف و سازنده من بر سر این است که نباید اجازه دهیم «کمیت برنامهها» و «حضور چهرههای سلبریتی و گزاف»، ما را از «کیفیت و اثرگذاری عمیق فرهنگی» غافل کند. شکاف گفتمانی زمانی رخ میدهد که میان «شعار مهد مفاخر بودن» و «محتوای برنامهها» همخوانی لازم دیده نشود.
بیایید با هم گفتوگو کنیم. هدفم نه تخریب که مشارکت در ساختن است. ما میتوانیم با همکاری یکدیگر، از «فرهنگ ویترینی» عبور کرده و به «فرهنگی زنده، مشارکتی و هویتآفرین» دست یابیم.
با احترام،
سیدمحمد الحسینی
@dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره ۲۷ کار تربیتی و فرهنگی نتیجه گرا نیست ، مسیرش مسیر رنج است باید مسیر بعثت، غدیر، کرب
#حرف_مهم
شماره ۲۸
کار فرهنگی نتیجه گرا نیست ، تقویت خویشتن بانی در انسان عقل را شکوفا میکند و کمک می کند به مقام شهود برسیم .به شرطی که در دایره دیده شدن و نمایش نیفتیم .این حرفها را خیلی شنیدیم از بس شنیدیم و عمل نکردیم کلیشه شده ولی حقیقت همین است .هنر تربیت دیده شدن در مس دیده نشدن است وگرنه وب و هوش مصنوعی بهتر از هر کس دیگری درس میدهد. آنجه معلمی را به شغل پیامبران نزدیک می کند همین است . مراقبه دو چیز است اول مدیریت راحت طلبی (مبارزه) دوم مدیریت لذت طلبی.
خیلی ها پیام می دهند چه بکنیم ؟ باید بفهمیم در وهله اول چه نباید بکنیم تا جایی که می شود خود را سبک کنیم . سبک که شدی و مستقل از وابستگیها که شدی راه را به شما نشان خواهند داد و صاحب شهود خواهی شد .
وقتی می گویند تو مربی بچه ات هستی یعنی مراقب رفتار خودت باش نه فرزندت . این طوری دین از درون تو را به تصمیم درست می رساند و یقین حاصل می شود . انگیزه اینکه خیلی از ماها اصرار داریم که به ما بگویند چه کنیم راه را برای سلوک های عرفانی مزخرف جدید باز می کند سلوکی که درونی نیست و انسان را تحت تاثیر جو قرار می دهد .
ادامه دارد ...
لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره #حرف_مهم برایم ارسال کنید .
@dohhol
واحد پژوهش دانشگاه فرهنگیان استان مرکزی، اولین پیشرویداد از "سومین همایش ملی کارورزی در برنامه درسی تربیت معلم" را برگزار میکند.
عنوان کارگاه: کالبدشکافی لحظههای کلاس
تسهیلگران: دکتر سید محمد الحسینی و حسین مهدوی روان شناس و روزنامه نگار
زمان: ۶ ابان ۱۴۰۴، ساعت ۱۰ الی ۱۲
مکان: سالن کنفرانس پردیس شهید باهنر اراک
از کلیه اساتید، دانشجو معلمان و علاقهمندان دعوت به عمل میآید.
لینک ثبت نام
https://search.eitaa.com/?url=https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSev0H_koOVJvFOVBItN0ENbJbdK0tJLLX_HE2ny2EFDsrhTew/viewform?usp=publish-editor
#همایش_ملی_کارورزی #دانشگاه_فرهنگیان_مرکزی #برنامه_درسی
حضرت زینب (س): بازتعریف کنشگری زن در ساختار قدرت
✍سید محمد الحسینی
از منظر جامعهشناختی، حضرت زینب (س) را میتوان نماد بارز "کنشگر اجتماعی" در بحرانیترین شرایط تاریخی تحلیل کرد. ایشان در ساختاری کاملاً پاتریمونیال و متمرکز بر قدرت مردانه (حکومت اموی)، نقشی را ایفا کرد که هنجارهای رایج در مورد جایگاه زن را به چالش کشید.
پس از واقعهی عاشورا، جامعهی اسلامی با یک "آنومی" یا بیهنجاری عمیق روبرو بود؛ حکومتی خود را اسلامی میخواند که در تضاد کامل با ارزشهای بنیادین اسلام عمل میکرد. در این خلأ هنجاری، زینب (س) با "اقتدار نمادین" خود، به بازتعریف گفتمان حق و باطل پرداخت.
نقشهای اجتماعی ایشان در این برهه قابل تأمل است:
۱. مدیریت بحران: در نبود مردان خاندان، وی مسئولیت سرپرستی بازماندگان را بر عهده گرفت و "خانواده" به عنوان نهاد اصلی جامعهپذیری را از فروپاشی نجات داد.
۲. مقاومت گفتمانی: خطبههای ایشان در کوفه و کاخ یزید، نمونهای درخشان از "مبارزهی نمادین" است. او با استفاده از ابزار کلام، روایت رسمی حکومت را تخریب و روایت مظلومیت و حقانیت را جاودانه کرد.
۳. حفظ سرمایهی نمادین: زینب (س) وارث سرمایهی نمادین پیامبر (ص) و امام علی (ع) بود. او با حضور آگاهانه، این سرمایه را از مصادره توسط حکومت نجات داد و به آن حیات بخشید.
حضرت زینب (س) الگویی پارادایمی ارائه میدهد که چگونه یک زن، در حاشیهی میدان قدرت قرار ندارد، بلکه با بهرهگیری از سرمایههای فرهنگی و نمادین، خود را به کانون تأثیرگذاری بر تاریخ و جامعه تبدیل میکند. کنشگری ایشان، صرفاً واکنشی به حادثه نبود، بلکه عملی ساختارشکن بود که نقش زن را از قالبهای پیشساخته خارج و به عنوان سوژهای تاریخساز معرفی کرد.
ولادتش مبارک
@dohhol
ایران عمدتا نظامیان شریف و سیاسیون فرصتطلب و چرکی دارد. (البته که در هر دو طیف افرادی خلاف این گزاره هم یافت میشوند)
اما آنچه در عمل رخ میدهد و بسیار عجیب مینماید این است که فحش و ناسزای حاصل از دروغگویی و سادهلوحی و ریاکاری و دزدی سیاستمداران عمدتا نصیب نظامیان و کسانی میشود، که کار خود را به درستی انجام میدهند.
@dohhol
لینک گفتگوی دیشب برنامه جهان پناه در باره کارآمدی فعالیت های پرورشی در مدرسه :
https://telewebion.com/live/aftab?e=0x15aa8fcf
یادتان هست شبه روشنفکری ایران شش سال قبل شایدهم بیشتر چه جشنی برای آزادی سودان گرفته بود . خبر دارید از سودان؟
سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل ولی
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تربیت، آویزان کردن کیسههای شن به دانشآموز نیست که او را با سنگینی محفوظات خاموش و بیحرکت کند. برعکس، تربیت فرآیندی پویا و دیالکتیکی است. هدف آن، بارگذاری اطلاعات نیست، بلکه برانگیختن «قوهی تفکر» و «توان نقد» است.
تربیت اصیل، همانا ایجاد فضایی برای گفتوگو، پرسشگری و کشف روابط پیچیدهی اجتماعی است. این فرآیند، دانشآموز را نه به عنوان ظرفی خالی، بلکه چونان کنشگری فعال در نظر میگیرد که در بافت جامعه معناسازی میکند. چنین تربیتی، شهروندانی آگاه و مسئول میپرورد که میتوانند جهان را نه همچون واقعیتی تغییرناپذیر، بلکه به مثابه ساختاری که میتوان به چالش کشید و دگرگون کرد، ببینند. در نهایت، تربیت، رهاسازی استعدادهای درونی است، نه محدود کردن آنها با بارهای سنگین. نسخه کامل این گفتگو را می توانید از طریق تلوبیون برنامه جهان پناه ببینید .
@dohhol
خوردن یا بودن
✍سید محمد الحسینی
دیروز که غروب، آرام آرام پردهٔ شب را بر دشت آسمان میکشید، به اصرار خانواده رهسپار فوداستریت شدم. گویی به تماشاخانهای از «نوگرایی بیریشه» قدم گذاشته بودم. گویی در نقشهای دیجیتال، یک «دکه» را کپی کرده و بیامان، بیآنکه با روح شهر گفتگویی کنند، ممتد تا انتهای خیابان «پیست» کرده بودند. اینجا همه چیز «مدرن» بود، اما نه از آن مدرنیتهای که در گفتگوی تنگاتنگ با اصالت متولد میشود؛ بلکه مدرنیتهای عاریتی، شبیه به یک «ماکت» بزرگ.
در این گذر غذا، گویی تنها یک «کنسپت» حاکم بود: «بخور و برو!». هیچ ردپایی از «ته مزه»ی شهرم نبود، نه خبری از بوی دل انگیز فتیر، نه ذائقهٔ کهن دوگوله و نه نوازش کاسهٔ آش ترخینه. این فضا، «هویت جمعی» ما را به «ساندویچی یکسان» تقلیل داده بود. حتی ساندویچ مرغی که خوردم، با آن سس های رنگارنگ، گمگشتهای بود در میانهٔ این جهان بینام و نشان؛ گویی میخواست بگوید: «من هم هستم!» اما در نهایت، فقط یک «کالای مصرفی» بیش نبود.
در مسیر بازگشت، ناگهان بارقه ای از «حقیقت» در تاریکی مسیر روشن شد: «تکیهٔ مسجد امام خمینی». جوانان مسجد، با مهربانی، استکانی چای نثارمان کردند. این چای، تنها یک نوشیدنی نبود؛ «پادزهر» آن جهان مصنوعی بود. بوی اصالتش، گویی تمام گرد و غبار «کالایی شده»ی فوداستریت را از روحمان شست. جمعی که دور هم حلقه زده بود و بیغرض گفتگو میکرد، گویی در نقدی ظریف، فریاد میزد که جامعهای که «خوردن» را بر «بودن» ترجیح دهد، در نهایت تنها «معده» خواهد بود، نه «روح» یک تمدن.
اینجا بود که فوداستریت، در تقابل با این تکیهٔ ساده، خود را به ما نمایاند: نمایشگاهی از «سایههای خوش آب و رنگ» که در مقابل «اصالت یک فنجان چای» رنگ باخت.
@dohhol