من اینجوریم که به یه نخ فکر میکنم، تبدیلش میکنم به طناب کلفت، وصلش میکنم به یه لنگر، پرتش میکنم داخل اقیانوس و بله؛ غرق میشم.
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرکی که غصه داره یا گرهی تو کارشه
میره تو صحن آقا حال و هواشه صفا میده
|•ـבنیاے رنگے•|
_
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
آقای امامرضا..
ادب حکم میکرد که حالا رو به ضریحتون
دقیقا جلوی پنجره فولاد زیارت نامه بخونیم آقا..
سلام مارو از راه دور کنج اتاق پذیرا باش عزیزه دلم:/
دو شب پیش...
پرچم بزرگی که از اول تجمعات و در همه لحظات همراهم بود رو از پنجره ماشین بیرون دادم...🇮🇷
۳ تا از پرچم های دیگه مون رو باد برده بود یعنی پارچه اش جدا شده بود رفته بود..
برای همین احتیاط میکردم و میترسیدم که اینم بره چون عمیقأ دوسش داشتم از قسمت پارچه و دو دستی محکم گرفته بودمش🥲😅
در ثانیه ای...
به خاطره باد شدید و سرعت بالای ماشین
میله پرچم تو دستم نصف شد و پرچم من رفت(:💔
هر چقدر محکم گرفتمش و ترس از دست دادنش رو داشتم فایده نداشت...🚶🏻♀
رفت...
و اون لحظه عمیقأ قلبم درد گرفت بغض شدیدی کردم...☹️
آره..
دوباره خدا چیزی که دوسش داشتم رو ازم گرفت.
|•ـבنیاے رنگے•|
دو شب پیش... پرچم بزرگی که از اول تجمعات و در همه لحظات همراهم بود رو از پنجره ماشین بیرون دادم...🇮🇷
میدونی اون فقط یه پرچم نبود برام...
قسمتی از وجودم شده بود..♥️
طوری که وقتی همراهم نبود حس میکردم قطع عضو شدم و کلافه و عصبی بودم...☹️
اون در تمام لحظات کنارم بود...
وقتی از شدت بغض شدید برای آقای شهید مون در تجمعات اشک هایم روان میشد...
وقتی که اون رو بر سر ماشین ها میکشیدم تا بر اون ها نظر کنه و هدایت شون کنه...
وقتی سعی میکردم همیشه بالا نگهش دارم و با دست دیگه مشت گره کردم رو بالا بیارم...
وقتی که تا روز های متوالی کتف درد داشتم به خاطره بالا نگهداشتن پرچم سنگینم...
وقتی با غرور و به عشق وطنم تکونش میدادم...
وقتی از نگاه کردن بهش لذت میبردم...
وقتی از پنجره بیرون میدادم و به بقیه ماشاالله میگفتم...
وقتایی که میدید از شدت خستگی وقتی میشینم تو ماشین نای نگهداشتن پرچم به بیرون رو ندارم اما ثانیه ای دلم نیومد داخل بمونه و میگفتم تو باید همیشه باید بالا باشی جانِ من ((:
پرچمِ قشنگِ من...
دلم برات تنگ میشه و شده...
اما تو چیز هایی بهم یاد دادی که تا ابد منو به یاد تو میاره (:💕